در روزگاری که هجمه‌های رسانه‌ای و نقشه‌های وارونه‌ی استعمار نو تلاش می‌کنند تا خاک، نام و حدود ثغور ایران بزرگ را در چالش‌های ساختگی گم کنند، فقدان اندیشمندان و مرزبانان حقیقی قلم و اندیشه، صدمه‌ای جبران‌ناپذیر است.

درگذشت دکتر پیروز مجتهدزاده، پژوهشگر برجسته جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک و فرزند راستین خطه سرسبز مازندران، نه تنها پایان یک عمر تلاش آکادمیک، بلکه خاموشی چراغی فروزان در سنگر دفاع علمی از تمامیت ارضی کشور بود؛ مردی که از قلب دانشگاه‌های لندن، منچستر و آکسفورد، چنان با استدلال‌های حقوقی و جغرافیایی به میدان آمد که هیچ مدعی یا رقیب منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای یارای مقابله با استدلال‌های محکم او را نداشت.
مجتهدزاده مصداق بارز یک «ژئوپلیتیسین وطن‌پرست» بود. او خوب می‌دانست که مرزهای سیاسی ایران تنها خطوطی روی کاغذ نیستند، بلکه رگ‌های حیاتی تمدنی هستند که هزاران سال در برابر طوفان‌های سهمگین تاریخ ایستاده‌اند‌. هنگامی که محافل غربی یا برخی دولت‌های حاشیه خلیج فارس تلاش می‌کردند با تحریف نام تاریخی خلیج فارس یا ادعاهای بی‌اساس پیرامون جزایر سه‌گانه (ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک)، امنیت ملی ایران را به چالش بکشند، این پیروز مجتهدزاده بود که با صراحتی مثال‌زدنی، زبان گزنده انتقادی و دانش عمیق آکادمیک، در رسانه‌های بین‌المللی و کرسی‌های دانشگاهی اروپا فریاد زد که ایران بر سر امنیت ملی و تمامیت ارضی خود با هیچ‌کس مسامحه نمی‌کند.
در نور مازندران، مدرسه‌ای به نام داریوش بود که پدر پیروز مجتهدزاده آن را راه انداخته بود و خودش اداره‌اش می‌کرد. پدر در دوران مشروطه در مدرسه سپهسالار تهران درس خوانده بود و این سابقه، فضای خانه را به کتاب و مدرسه نزدیک کرده بود. پیروز در ۲۰ بهمن ۱۳۲۴ به دنیا آمد و ابتدایی را در همین مدرسه گذراند. نور در آن سال‌ها تا کلاس یازدهم بیشتر نداشت. پس از آن، راه ادامه تحصیل از تهران می‌گذشت و در ۱۳۴۳، با حمایت پدر و همراه برادرش، به پایتخت رفت. سال بعد از مدرسه پهلوی سابق در خیابان ری، در رشته ادبی، با معدل یازده دیپلم گرفت. جوانی که بعد‌ها به یکی از پرتکرارترین نام‌ها در نوشته‌های جغرافیای سیاسی فارسی تبدیل شد، با نمره‌ای متوسط وارد دانشگاه شد.
از ۱۳۴۶ در دانشگاه تهران جغرافیای انسانی و اقتصادی خواند. در سال سوم، در ۱۳۴۹، نخستین کتابش درباره شیخ‌نشین‌های خلیج فارس منتشر شد. زندگی‌نامه‌ها می‌نویسند که رئیس وقت دانشگاه، دکتر عالی‌خانی، از نزدیکان اسدالله علم برای تشویق او سفری به آن منطقه فراهم کرد. در تاریخ نویسندگان کمتر دیده می‌شود که دانشجوی سال سوم لیسانس چنین پروژه‌ای را آغاز کند. خود او این کتاب را سرآغاز مسیری می‌داند که تا امروز ادامه یافته است.
یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های شخصیتی و علمی مجتهدزاده، حضور اثربخش او در دل بریتانیا، مهد بسیاری از توطئه‌های تاریخی علیه مرزهای ایران بود. او از داخل میدان، یعنی از دل لندن، به نقد استعمار و سیاست‌های تفرقه‌افکنانه آن‌ها پرداخت. او با نوشتن آثار مرجع و کلیدی همچون کتاب‌های انگلیسی معتبر در زمینه ژئوپلیتیک خلیج فارس، تنگه هرمز و جزایر ایرانی، اسنادی غیرقابل انکار را به جامعه علمی جهان عرضه کرد که تا امروز نیز سند اعتبار حقوقی ایران در مجامع بین‌المللی به شمار می‌روند. او ثابت کرد که برای دفاع از منافع ملی، حتماً نباید در داخل گود ماند؛ گاهی باید به قلب پایتخت‌های استعمار رفت و با سلاح علم، دانش و اسناد تاریخی، پایه‌های پروژه‌های ضد ایرانی را به لرزه درآورد.
با این حال، جای تاسف است که جامعه علمی و دستگاه‌های تصمیم‌ساز کشور، گاه قدر این سرمایه‌های بی‌بدیل را در زمان حیاتشان به تمامی نمی‌دانند. مجتهدزاده با وجود تمام بی‌مهری‌ها، هرگز از عشق بی‌کران خود به ایران و خطه مادری‌اش مازندران کوتاه نیامد. او تا واپسین روزهای عمر پربار خود، دیدبان بیدار مرزهای سرزمینی ایران باقی ماند و به مدیران، دیپلمات‌ها و سیاستمداران هشدار می‌داد که در دنیای پرالتهاب کنونی، غفلت از اصول ژئوپلیتیک و بی‌توجهی به واقعیت‌های راهبردی منطقه، تاوان سنگینی برای امنیت ملی به همراه خواهد داشت. امروز که این استاد فرهیخته و سرباز بی‌جیره و مواجب حاکمیت سرزمینی ایران روی در نقاب خاک کشیده است، نام او بیش از هر زمان دیگری مایه افتخار و البته مایه مسئولیت است. یادآوری راه و رسم پیروز مجتهدزاده به ما یادآوری می‌کند که دفاع از ایران، تنها یک وظیفه سیاسی نیست، بلکه یک رسالت تاریخی است که باید با دقت کارشناسی، دانش روز و قاطعیت تمام پیگیری شود. روحت شاد ای مرد ژئوپلیتیک ایران؛ راهت پررهرو و نامت تا ابد جاودان باد.