«گلوگاه» شرقیترین شهرستان استان مازندران؛ زادگاه دکل بندهای ایران است. هر خانهای در این شهر لااقل دو دکل بند دارد و در هر کوچه ۵ دکل بند مصدوم زندگی میکند و بین هر فامیلی یک یا دو قربانی. آوازه این جوانها حتی به کشورهای همسایه هم رسیده و در سالهای اخیر از ارمنستان، ترکمنستان، گرجستان […]
«گلوگاه» شرقیترین شهرستان استان مازندران؛ زادگاه دکل بندهای ایران است. هر خانهای در این شهر لااقل دو دکل بند دارد و در هر کوچه ۵ دکل بند مصدوم زندگی میکند و بین هر فامیلی یک یا دو قربانی. آوازه این جوانها حتی به کشورهای همسایه هم رسیده و در سالهای اخیر از ارمنستان، ترکمنستان، گرجستان و عراق برای بستن دکلهای برق و مخابرات سراغشان میآیند.
این دکل بندها برای هر ۱۵ سال کار، حداکثر سه سال سابقه بیمه دارند و هزار مشکل دیگر، اما از سر ناچاری مجبورند همچنان به این شغل پر مخاطره ادامه دهند. گلوگاه بعد از دکلبندی به انجیر و اکبر جوجهاش شهره است، ولی از آنجا که برداشت و فروش انجیر فقط دوماه از سال رونق دارد و به راه انداختن رستوران برای پخت اکبرجوجه هم نیازمند سرمایه است، دکلبندی تنها شغلی است که همچنان از پدر به پسر ارث میرسد.
میلاد کلبادینژاد جوان ۳۳ ساله گلوگاهی که ۱۵ سال روی دکلهای مرتفع ایران و کشورهای همسایه کار کرده، با دختری ازدواج کرده که پدرش در اثر سقوط از دکل فوت کرده. آن طور که خودش میگوید ۵۰-۶۰ سال پیش تا الان دکلبندی توی گلوگاه رسم است و پسرها از نوجوانی دکل بند میشوند، چون کار دیگری وجود ندارد: «دخترها هم با همین پسرها ازدواج میکنند. مثل خانم خودم. با اینکه میدانست ممکن است یک روز من هم به خاطر شغلی که دارم آسیب ببینم با من ازدواج کرد.»
در زمستان سال ۸۸ میلاد روی یکی از دکلهای مرتفع لامرد شیراز کار میکرد که از ارتفاع ۲۳ متری سقوط کرد و از ناحیه بینی، سر، دست، کمر و پا آسیب جدی دید. نزدیک ۴ ماه در بیمارستان بستری بود و چند وقتی هم در خانه دوره نقاهت را گذراند، اما دوباره به فضای کار برگشت و همچنان مشغول دکلبندی است.
گلوگاه، مهد دکل بندهای ایران است. میلاد دلیلش را حضور مهندسهای خارجی میداند که سالها قبل در این شهر فعالیت میکردهاند: «خیلی سال قبل مهندسهای رومانیایی و فرانسوی برای کارهای مربوط به برقرسانی آمده بودند اینجا. پدربزرگ من با آنها کار میکرد و از همان زمان تا حالا دکلبندی در خانواده من ادامه دارد. برای ما اصلاً چیزی به اسم ترس از ارتفاع وجود ندارد، چون در مقابل نبود تجهیزات، بیمه، ساعت کار مشخص و هزار مشکل دیگر، ارتفاع پیش پا افتادهترین موضوع است. تازه ارتفاع بعد از این همه سال برای ما عادی شده مثل دوری از خانواده، چون وقتی در شهرهای دیگر کار میکنیم چند ماه خانواده را نمیبینیم.»
میلاد با ۱۵ سال سابقه کار، ۳سال و هفت ماه بیمه دارد. برای همین دکلبندی را یک شغل بیدر و پیکر معرفی میکند:« ناظر خط را فقط آخر پروژه میبینیم. به شهر و استانهای اطراف که میرویم بیشتر توی بیابان کار میکنیم و شبها خسته و کوفته به خوابگاههایی برمیگردیم که نهایت ۳تا اتاق دارد و ۱۵- ۲۰ نفر توی همان اتاقها میخوابیم. نه غذای درست و حسابی میخوریم نه استراحتی. تازه در شهرهایی مثل عسلویه که شبها توی چادر میخوابیم، حداقل تا یکماه خبری از حمام هم نیست. از بس شغل بیدر و پیکری داریم که کسی از ما حمایت نمیکند. نمونهاش پسر خاله خدابیامرزم، کرمانشاه کار میکرد. زنش را برای وضع حمل بردند بیمارستان. همان ساعتی که بچه به دنیا آمد، غلام سقوط کرد و از دنیا رفت، اما مگر کسی آمد بگوید خرت به چند؟ بیشتر از ۹۰ درصد دکل بندهای ایران گلوگاهی هستند، اما اصلاً به چشم نمیآییم و خیلیها نمیدانند از کجا میآییم چه برسد که از اوضاع بدمان خبر داشته باشند. ما کارگر هستیم و چشممان به جیب کارفرما. با روزی ۵۰- ۶۰ هزار تومان حقوق که نمیتوانیم هزینه تجهیزات ایمنی را بدهیم، کارفرما هم که هزینه نمیکند، اگر حرفی هم بزنیم خیلی راحت میگوید آقا به سلامت. ساکت میشویم، چون هرچه باشد این کار پر زحمت از هیچی بهتر است.»
کار جوانهای گلوگاه بتونریزی، مونتاژ، بستن دکل و کشیدن کابلهای برق فشار قوی بین دکلهای مرتفع است، اما بیشتر از ارتفاع، خطر برق گرفتگی تهدیدشان میکند و اگرچه در سالهای اخیر تعدادی از جوانهای لرستان، کردستان و اهواز هم به جمع دکل بندها اضافه شدهاند، اما همچنان جوانهای گلوگاه به دکلبندی شهره هستند. آنها ساعت کارشان را با ستارهها تنظیم میکنند. وقتی سرکار میروند و وقتی از کار برمیگردند ستارهها در آسمان چشمک میزنند. طلوع و غروب خورشید را پای دکل میبینند، اما تقریباً هیچ کدامشان از این همه زیبایی لذت نمیبرند.
اکبر معتمدی نمونهای است از این خروار. از او میپرسم آن بالا به چه چیزهایی فکر میکنی؟ جوابش حرفی باقی نمیگذارد: «ما دکل بندها از آدمهای عادی به آسمان نزدیکتریم، اما وقت فکر کردن هم نداریم، چون حتی لقمه آخر ناهار را در حال بالا رفتن از دکل قورت میدهیم.»
۳۵ سا


























