مازندران در بسیاری از بزنگاه‌های سیاسی کشور، مردمی سیاسی و انتخاباتی داشته است و در بسیاری از شهرها از مرکز استان تا دیگر مناطق و در همه انتخابات‌ها، طیفی از آرای سیاسی به صندوق رأی سرازیر می‌شود اما یک تناقض جدی طی چند سال‌ اخیر خودنمایی می‌کند: مردم در صحنه‌اند، اما احزاب در حاشیه!

تا چند سال قبل استان مازندران یک «خانه احزاب» فعال داشت که حدود ۴۰ حزب سیاسی عضو این خانه بودند و مصطفی سوادکوهی که در حال حاضر معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری مازندران است، رییس آن بود اما چند سال است که هیچ کس آدرس خانه احزاب مازندران را ندارد تا بررسی کند و ببیند چراغ این خانه روشن است یا خاموش.
برخی احزاب هم در فاصله چند هفته مانده به انتخابات جلسه‌هایی تشکیل می‌دهند، بیانیه‌ها منتشر می‌کنند، تصویر برخی چهره‌ها در فضای مجازی دیده می‌شود و نام آن حزب بر سر زبان‌ها می‌افتد اما انتخابات که تمام می‌شود، انگار پرده پایین می‌آید و بخش بزرگی از این جریان‌ها دوباره به سکوت می‌روند. این پرسش دیگر قابل‌اغماض نیست که آیا حزب در مازندران یک نهاد سیاسی دائمی است یا ستاد انتخاباتیِ فصلی؟
حزب قرار نیست فقط فهرست انتخاباتی بدهد و برای چند روز فضای سیاسی شهر را گرم کند. فلسفه وجودی حزب، سازمان دادن به مطالبات جامعه، تربیت نیروی سیاسی، ارائه برنامه و نظارت بر قدرت است. اما امروز چند حزب سیاسی در مازندران را می‌توان نام برد که به‌صورت مستمر درباره مشکلات واقعی استان موضع می‌گیرند؟ چند حزب برای پسماند، تغییر کاربری، بحران آب، کشاورزی، صنعت، اشتغال جوانان، مدیریت شهری و توسعه نامتوازن شهرها برنامه مکتوب دارند؟ چرا صدای احزاب در روزهای عادی استان این‌قدر کم‌شنیده می‌شود ؟
ماجرا البته فقط به خود احزاب ختم نمی‌شود و ساختار سیاسی هم بر این وضعیت موثر است. تحزّب زمانی رشد می‌کند که فعالیت سیاسی قانونی، مستمر، شفاف و رقابتی، امکانِ بروز داشته باشد. اما احزاب و فعالان جزبی نیز نمی‌توانند همه مشکلات خود را به ساختار سیاسی حواله دهند. تشکّل سیاسی اگر قرار است جدی گرفته شود، باید نشان دهد برای مسائل جامعه حرفی بیش از بیانیه‌های مناسبتی دارد و در این مسیر مقاومت و مداومت کند.
نسل جدید نیز دیگر با عنوان‌ها و تابلوهای حزبی قانع نمی‌شود. جوان مازندرانی که با مسأله اشتغال، مسکن، تورم نجومی، ازدواج، مهاجرت و آینده شغلی خود دست‌وپنجه نرم می‌کند، از حزب می‌پرسد: برای زندگی من چه برنامه‌ای دارید؟
این پرسش ساده، اما تعیین‌کننده است. اگر پاسخ روشنی وجود نداشته باشد، طبیعی است که فاصله جامعه با تشکّل‌های سیاسی بیشتر شود.
غیبت احزاب، فقط غیبت چند جلسه و نشست نیست؛ غیبت یک سازوکار برای گفت‌وگوی سازمان‌یافته میان بدنه جامعه و کانون‌های قدرت است که نتیجه مهم آن باید تنظیم رفتار کانون‌های قدرت، افزایش آگاهی افکار عمومی از اعمال اراده مردم و در نهایت بهره‌وری سیستم باشد.
وقتی حزب ضعیف باشد، سیاست بیش از اندازه شخص‌محور می‌شود. ائتلاف‌ها کوتاه‌مدت می‌شوند، مطالبات پراکنده می‌مانند و بسیاری از مسائل استان فقط زمانی به دستور کار سیاسی تبدیل می‌شوند که انتخابات نزدیک باشد. مازندران برای عبور از این وضعیت، به حزب‌هایی نیاز دارد که در تمام سال فعال باشند، نه فقط در فصل انتخابات.
حزب باید درباره بودجه استان سؤال کند؛ درباره عملکرد مدیران گزارش بخواهد؛ درباره پروژه‌های نیمه‌تمام موضع بگیرد؛ برای توسعه اقتصادی برنامه بدهد؛ جوانان را وارد ساختار خود کند و حتی زمانی که انتخاباتی در کار نیست، صدای جامعه باشد.
اگر احزاب قرار نیست درباره مسائل واقعی مازندران حرف بزنند، پس فلسفه حضورشان چیست؟ نمی‌توان جامعه را به مشارکت سیاسی دعوت کرد، اما نهادهای واسط میان مردم و قدرت مانند احزاب، اصناف، سندیکاها و سمن‌ها را کم‌رمق نگه داشت. مدیران سیاسی چون استاندار، معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استاندار، مدیرکل سیاسی استانداری و فرمانداران باید مکانیزم‌هایی طراحی کنند تا تمایل فعالان حزبی برای مشارکت بالا برود و احزاب استان هم اگر می‌خواهند دوباره در متن جامعه قرار بگیرند، باید از پشت میزهای انتخاباتی بیرون بیایند و به میدان مسائل واقعی مردم برگردند. بدیهی است که فعالیت احزاب در زمان انتخابات خواه شورای شهر و روستا یا نمایندگی مجلس و ریاست‌جمهوری افزایش می‌یابد اما این فعالیت نباید پس از پایان انتخابات، کاملاً متوقف شود و شاید زمانِ آن فرارسیده باشد که احزاب مازندران به‌جای پرسیدن این سوال که «برای انتخابات بعدی چه کنیم؟»، یک سؤال بنیادی‌تر از خود بپرسند: «برای امروزِ مازندران چه کرده‌ایم؟»