محمدباقر محسنی
چندسال است که افتخار داشتیم با «علیسینا رویگریان» در تحریریه «خبرشمال» همکار بودیم و بیش از چندین سال است که وی را میشناختیم و حافظه ما پر است از درسهایی که در کار حرفهای از وی آموختیم و تلاش کردیم برابر استانداردهای وی، روزنامه را ببندیم هرچند کار برابر استانداردهای سختگیرانه استاد رویگریان، چندان آسان نبود.
استاد علیسینا رویگریان پیرمردی خوشسیما، خوشصدا و خوشاخلاقی که اهالی رسانه استان و بستگان و نزدیکان وی، روز گذشته جنازهاش را بر روی دست بردند و در آرامگاه ملامجدالدین ساری به خاک سپردند، فردی بود که بیش از چهار دهه در حوزه فرهنگ و رسانه فعالیت داشت، هم در گفتار و هم در رفتار بسیار اخلاقی عمل میکرد و ما ندیدیم و حتی احساس نکردیم که بهخاطر منافع شخصی، حقیقتی را زیر پا بگذارد و حقیقتاً کسی بهخاطر ندارد وی در همه این سالها، آلوده به شائبه مالی شده باشد که ریشه در تفکر پاک و نگاه سالم وی به زندگی داشت.
استاد رویگریان در همه عمر هفتاد و پنج ساله خود یا بهتر است بگوییم از زمانی که خود را شناخت، از اصول اخلاقی که به آن باور داشت، تخطّی نکرد و با آنچه که فکر میکرد درست است، بیگانه نشد آنچنانکه بسیارانی در این روزگار، اینگونهاند و در حرف و زبان، بر درستی و صحت یک سری اصول تأکید دارند اما در عمل و زندگی حرفهای و حتی شخصی خود، توجهی به آن ندارند و به تعبیر برخی التزام عملی به باورهای خود ندارند.
امروز که استاد رویگریان دعوت حق را لبیک گفت، آنچه که بیش از همیشه ایشان را در یاد ما زنده نگاه میدارد این است که در مجموعه «خبرشمال» درسهای بسیاری از وی آموختیم هم در حوزه حرفهای و هم در موضوعات اخلاقی و تقریباً در هر موضوعی، یکی از خاطرات و توصیههای آن عزیز تازهسفر کرده، در جان و ضمیر ما زنده میشود. یکی از ویژگیهای استاد علیسینا رویگریان که آن را به ما هم منتقل میکرد و ما نیز همواره تلاش خواهیم کرد آن را برای همیشه در ذهن و ضمیرمان زنده نگاه داریم این بود که نگاهی زیبا داشت هم به زندگی و هم به مرگ.
در زندگی بهمعنای حقیقی کسی را نیازرد و نیت آزار نداشت، بسیار در جزییات زندگی و کار، دقیق بود و مهمتر از همه زندگی را با همه مشکلات و ناهمواریها، موهبتی از خدا میدانست و مرگ را نیز هم.
روزی در دفتر «خبرشمال» با فردی که ادعا میکرد باوری به خدا ندارد و تلاش داشت ما را نیز با خود همسو کند که جهان با یک «بیگبَنگ» ایجاد شد و با یک «بیگبَنگ» از بین خواهد رفت، گفتوگو میکردیم. استاد رویگریان مطابق معمول آرام و منطقی حرف میزد و طرف مقابل، تند و آتشین سخن میگفت. استاد در جایی که متوجه شد فرد، چندان منطقی نیست سکوت کرد و پس از رفتن آن فرد، کبریتی به سیگار خود زد و از من پرسید: «فلانی ! تو با چنین حرفهایی موافق هستی ؟». من گفتم نه. بعد یک کام از سیگار خود گرفت و با اعتقاد گفت همه وجود ما تحت اختیار خداست و او تعیین میکند تا کی زنده بمانیم و کی بمیریم.
استاد رویگریان در سال ۹۸ دچار عارضه جدی در معده خود شده بود و در فرایند عمل جراحی، قلبش دقایقی از کار افتاد و با «سیپیآر» و عملیات احیا، به زندگی برگشت.
بعدها که سلامت خود را به دست آورد و به دفتر آمد به من گفته بود در همان لحظاتی که به اغما یا بیهوشی یا وضعیتی نزدیک به مرگ رفته بود، مادرش را دید و نزد مادرش رفت و به مادرش گفت: مادر من الان سرگردان هستم که باید بیایم یا باید برگردم. به من گفت مادرم در پاسخ به سرگردانی من گفت: پسر جان من که خبری ندارم، و (با اشاره به اراده خدا) گفت: قرار باشد بیایی، میآیی و قرار باشد برگردی برمیگردی.
مدتی کوتاه پس از مشکل بود که سلامت خود را به دست آورد و بر سر کار و زندگی عادی خود بازگشت، گویا آن اتفاق به وی نوعی اطمینان قلبی داد که تا خدا نخواهد، هیچ اتفاقی برای هیچکس نمیافتد و بدون نگرانی و با امیدی که ممکن است در یک جوان بیست و پنج ساله، سراغی از آن را یافت، هر روز سر وقت مقرر به دفتر میآمد و با عشق و با شوخی و خنده به کارها میرسید و حتی این اواخر که کارها را در منزل انجام میداد نیز با همان سختگیریها بهعنوان مشاور ارشد مجموعه، انجام وظیفه میکرد. «استاد علیسینا رویگریان» پس از چهار دهه کار در حوزه فکر و فرهنگ، روز گذشته و در میان اشک و گریههای خانواده و نزدیکان، همکاران رسانه و مدیرکل فرهنگ و ارشاد استان مازندران، آخرین گزارش خود را نوشت و رفت. مردی که زندگی و شخصیتش نیز مانند یک گزارشِ ویرایششده بود، کمخطا و خواندنی. یکی از اولین چیزهایی که در شخصیت و مرام استاد رویگریان بود و ما هرگز آن را فراموش نخواهیم کرد «ادب در گفتار» و «تواضع در رفتار» بود برای ما در مجموعه «خبرشمال» و «جمله» سالهای طولانی همکاری و همصحبتی و همنشینی با این استاد متواضع و خوشصحبت، هم کلاس درس بود و هم زنگ تفریح. روحش شاد.


























