در شرایطی که بیش از چهار دهه قبل «مارشال مک‌لوهان» واضع نظریه «دهکده جهانی» به‌درستی ادعا داشت «به‌زودی رسانه‌ها مرزهای جغرافیا را انکار خواهند کرد» و از دو دهه قبل، «رسانه» را رکن چهارم دموکراسی لقب داده بودند و یک دهه قبل نیز اصطلاح «مدیوکراسی» یا رسانه‌سالاری وارد ادبیات ژورنالیستی کشور ما شد که ادعا […]

در شرایطی که بیش از چهار دهه قبل «مارشال مک‌لوهان» واضع نظریه «دهکده جهانی» به‌درستی ادعا داشت «به‌زودی رسانه‌ها مرزهای جغرافیا را انکار خواهند کرد» و از دو دهه قبل، «رسانه» را رکن چهارم دموکراسی لقب داده بودند و یک دهه قبل نیز اصطلاح «مدیوکراسی» یا رسانه‌سالاری وارد ادبیات ژورنالیستی کشور ما شد که ادعا داشت صاحبان رسانه و فعالان این فضا می‌توانند با بازرسی و نقدهای به‌جای خود، قدرت را جابه‌جا کنند، ما در سه استان مازندران، گیلان و گلستان شاهد ظهور نسلی از فعالان رسانه هستیم که بهترین و مناسب‌ترین لقب برای آنان «کارگران خبر»، «حمال‌های خبری» و «خبربَر» است و نه چیز دیگر.

این خطه از کشور و به‌طور خاص استان مازندران، ادعا دارد که از نظر کمیّت، رسانه‌های بسیاری دارد اما جای تأسف است که بگوییم هیچ کیفیتی در این حوزه دیده نمی‌شود و اکثریت قریب به اتفاق فعالان این بخش، شأن خود را تا جایگاه «پیمانکار روابط عمومی دستگاه‌های اجرایی» تقلیل دادند و به کاری جز تبلیغات برای فلان مدیر و بهمان دستگاه و گرفتن رپرتاژآگهی، نمی‌پردازند.

البته این‌که برخی می‌گویند رسانه یک بنگاه اقتصادی است و با این افزایش قیمت کاغذ، فیلم، زینک و هزینه چاپ، لازم است به وجه اقتصادی کار خود نیز توجه کند، استدلالی کاملاً درست است اما حرف ما این است که وجه اطلاع‌رسانی، افزایش آگاهی و همچنین توجه به سواد رسانه جامعه به‌ویژه جوانان، تکلیف مهم و محوری روزنامه و هفته‌نامه و خبرگزاری‌ها است و نمی‌توان با چنین نگرش اقتصادی، کاهلی و کوتاهی را توجیه کرد.

لازم است تأکید کنیم که چراغ نظارت‌های فنی اداره‌کل فرهنگ و ارشاد نیز به‌طور کامل، خاموش است و نه بر تیراژ این رسانه‌ها نظارتی می‌شود و نه از این‌که چرا هیچ‌کدام از رسانه‌های مورد نظر نقدی نمی‌کنند و نظری ارشادی و توصیه ارائه نمی‌دهند، چیزی نمی‌گویند. فعالان رسانه نیز در چنین شرایطی، استان و منطقه ارزشمندی که به انواع مشکلات گرفتار است و ریشه بسیاری از این مشکلات نیز «سوء مدیریت»، را رها کردند و تنها در این اندیشه هستند که اخبار را از جلسات یا از خروجی خبرگزاری‌ها بردارند و در صفحات رسانه بچینند و چند نسخه را به ارشاد برسانند تا ثابت شود که هنوز چاپ می‌کنند. به نظر می‌رسد ادارات‌کل فرهنگ و ارشاد نیز امور را رها کرده و در ترک فعلی آشکار، حتی یک تذکر به این بخش از فعالان رسانه نمی‌دهد و برای مدیران دستگاه‌های اجرایی استان نیز هشداری نمی‌فرستد تا متوجه باشند تکرار اخبار سایت‌ها در رسانه، هیچ نسبتی با کار رسانه ندارد و بدیهی است بسیاری از مدیران، نسبت به نقد و نگاه انتقادی چند رسانه مستقلی که همچنان بر ایفای نقش فرهنگی خود اصرار دارند، توجهی نمی‌کنند و گاه حتی جوابیه‌ای نمی‌فرستند. برخی مدیران ارشد استانی در میان این آشفته‌بازار، هر روز دم از «جهاد تبیین» و افزایش سواد رسانه شهروندان می‌زنند که در جای خود یک طنز تلخ است چون باور ما این است که با چنین عملکردِ رسانه‌ای نه جهاد تبیین شکل می‌گیرد و نه سواد رسانه‌‌ای مدیران و شهروندان، افزایش می‌یابد. نکته مهم بعدی این است که «عنصر مقوّم» در تحقق جهاد تبیین، ارائه تحلیل و تقویت ذهنیت شهروندان در حوزه‌های مختلف است تا اگر فریبی در فضای مجازی، «وایرال» شد، فریفته نشوند اما گویا بسیاری از مدیران و همچنین اداره‌کل فرهنگ و ارشاد که در این بخش اهلیّتِ قانونی دارد، رفتن رسانه‌ها به این سمت را خوش نمی‌دارند، گویا که می‌دانند اگر سواد رسانه شهروندان، تقویت شود در مواجهه با ادعاها و آمارسازی‌های آنان، فریب نخواهند خورد. نکته آخر این‌که ما را به اداره‌کل فرهنگ و ارشاد مازندران، امیدی نیست اما از نهادهای نظارتی و برخی دلسوزان در این حوزه توقع داریم به مردم بگویند صرفِ انتقال یک خبر از سایت فلان اداره‌کل و سازمان، به روزنامه و هفته نامه و چاپ مطالب مشابه در تیراژهای محدود، مناسبتی با جهاد تبیین ندارد و به افزایش سواد رسانه منجر نمی‌شود، بلکه ما برای تحقق جهاد تبیین و پیروزی در این جنگ شناختی، نیاز داریم قوه تحلیل شهروندان را تقویت کنیم، موضوعی مهم و محوری که تقریباً در بسیاری از رسانه‌های مکتوب و پیوست‌های مجازی‌شان، غایب است.