بار دیگر محرم از راه رسید تا جان را شستوشو، دل را صیقلی و روح را جلا دهیم در عزای کسی که جز به نجاتِ بشریت و آزادی انسان از بند هواهای نفسانی و رسیدن انسان به کمالِ انسانیت به چیز دیگری نمیاندیشید. امام حسین (ع) در سال ۶۱ هجری، در حالی با فدا کردنِ […]
بار دیگر محرم از راه رسید تا جان را شستوشو، دل را صیقلی و روح را جلا دهیم در عزای کسی که جز به نجاتِ بشریت و آزادی انسان از بند هواهای نفسانی و رسیدن انسان به کمالِ انسانیت به چیز دیگری نمیاندیشید.
امام حسین (ع) در سال ۶۱ هجری، در حالی با فدا کردنِ جان شیرین خود و نثارِ ۷۲ جانِ شیفته پرچم انسانیت و آزادگی را برافراشت که هنوز بعد از ده ها سال، این پرچم در بلندترین قله انسانی در اهتزاز است و خون گرمِ او در جوش و خروش.
بنابراین، اگر که معتقدیم امام حسین (ع) به شهادت رسید تا مرگِ با لذت را به زندگی با ذلت برگزیده باشد، اگر ایمان داریم که خون پاکِ او و هفتاد و دو تن از یاران باوفایش بر صحرای داغ و سوزانِ کربلا ریخت تا به همه ابناء بشر در طول تاریخ، درسِ انسانیت و اخلاق و ایمان و شجاعت بدهد، باید به این امر نیز واقف باشیم که چنانچه خود را شاگرد مکتبِ عاشورا میدانیم، باید هر کدام از ما در هر جایگاهی که هستیم کارِ حسینی کنیم.
کارِ حسینی کردن هم سخت نیست. فقط کمی همت و اراده، یک جو غیرت و مردانگی، ذرهای انساندوستی و قدری باورمندی به اخلاق انسانی نیاز دارد.
یکی از مهمترین اصولِ کارِ حسینی کردن، کمکاری نکردن، داشتن وجدان کاری و درست و بیکم و کاست کار کردن است.
یعنی چه؟
به طور مثال، فرقی ندارد شما کارمندِ جزء یا مدیرکل یک اداره باشید، همین که کار و خدمتِ امروز به مردم را به فردا موکول نکنید و اربابان رجوع را برای امضای ناقابل پای یک پرونده ساده هفتهها و بلکه ماهها معطل نکنید یعنی کار حسینی کردهاید و دست مریزاد دارید.
یا مثلا اگر کاسب هستید، چنانچه اخلاق مداری و مشتری مداری را در کار لحاظ کنید و گرانفروشی و کم فروشی نکنید یعنی کار حسینی انجام دادهاید.
به ویژه اگر مسوولیت اجرایی سنگینی از سوی مردم با یا بدون واسطه به شما واگذار شده است، در مقام و جایگاه خودتان، حقی از حقوق مردم را ضایع نکرده و پیگیر امور محول شده باشید و در پیشبرد اهدافِ سازمانی خود که همان خدمت صادقانه به مردم است، اهمالکاری و زد و بند نکنید، یعنی کار حسینی کردهاید.
اصلا فرض بگیریم شما معلم هستید، چنانچه در آموزش دادن به فرزندان این مرز و بوم و در زکاتِ علم که نشر آن است، خساست به خرج ندهید و همواره با تمامِ قوا و با صددرصد عشق و علاقه و وجودتان به کار تعلیم و تربیت مشغول باشید، یعنی کار حسینی کردهاید.
حتی شما به عنوان مادر و پدر، اگر در تربیت و پرورش فرزندان و رشد و ارتقای سلامت جسم و روح آنان مضایقه نکرده و در ایفای نقشِ والد بودنتان، از هیچ تلاشی فروگذار نکنید به این معناست که کار حسینی کردهاید.
دامنهی کارِ حسینی کردن بسیار وسیع است و به این زودیها نمیتوان نقطه پایانی برای آن متصور بود.
اما در همین ایام محرم، با اقداماتی میتوان کار حسینی کردن را به نمایش گذاشت.
مثلا وقتی هیاتها و دستهجات مذهبی به بیمارستانها و مراکز درمانی نزدیک میشوند، سر و صدای طبل و دهل و سنج خود را متوقف کرده و یا آنکه در معابر عمومی توقف نکرده و برای عبور و مرور مردم مزاحمتی ایجاد نکنند و به این ترتیب، امام حسین (ع) نیز از آنان راضی و خوشنود خواهد بود.
یک عملِ انساندوستانه و امام حسین (ع)پسندانه دیگر که از قضا بهانهای شد برای نوشتن این سطور،
رعایت بهداشت و نظافت خیابانها به هنگامِ توزیعِ نذورات است.
در شبهایی که هیئات مذهبی و دستهجات سینهزنی و زنجیرزنی در خیابانها، مشغول عزاداری هستند، همواره شاهدِ یک بی اخلاقی در سطحِ وسیع هستیم و آن، رها کردنِ ظروف یکبار مصرفِ غذاهای نذری در خیابان است.
یک طرفِ ماجرا مردمی را داریم که با نیتِ خالصانه، به طبخ یا سروِ غذای نذری و توزیع آن میان مردم مشغولاند که اجرشان با امام حسین (ع) باشد اما طرف دیگر ماجرا، آنها که از این غذاهای نذری بهره میبرند و متاسفانه به جای انداختن ظروف یکبار مصرف نذری در سطل زباله، آنها را همین طور در خیابان رها میکنند.
فقط کافیست نیمههای شب و حوالی صبح، آنگاه که دیگر کسی در خیابان پرسه نمیزند، سری به خیابان بزنید تا ببینید عزاداران به نامِ عزاداری برای امام حسین (ع)، چگونه شهر را به زبالهدانی ظروف یکبار مصرف تبدیل و چه رنجی را بر دوشِ کارگران نجیب و شریف شهرداری هموار کردهاند!
طی روزهای گذشته، شهرداری بابل در یک اقدام فرهنگی تحسین برانگیز نامه فرزندِ یک رفتگرِ شریف این شهر خطاب به شهردار بابل را رسانهای کرد.
این کودک که از خطِ ابتدایی و ساده آن مشخص است، سناش از هفت یا هشت سال تجاوز نمیکند، در این نامه سرگشاده که در واقع مخاطب آن همه مردم شهر هستند اینطور نوشته است:
« من دختر آقای علیزاده هستم. بابام پاکبان شهرداری. امیدوارم حالتون خوب باشه و آرزو میکنم عزاداریهاتون قبول درگاه حق باشه و دلتون مملو از عشق به اهل بیت. آقای شهردار، بابام کمردرد داره و شبها با ناله میخوابه. میدونم که وظیفهاش هست و باید کار کنه ولی میخواستم خواهش کنم این روزها به مردم بگید که هوای بابام و باباهای دیگه رو داشته باشن.
این روزها شهر ما مثل سالهای گذشته میشه یک حسینیه بزرگ؛ پس ازتون درخواست میکنم تا به بابام کمک کنید و اجازه ندید مردم آشغال و ظرف نذریهاشون رو روی زمین بریزن. اجازه ندید بابام زیاد خسته بشه.
به حق امام حسین سلامت باشید و دلتون خوش.»
حال این نامه سرگشاده با اندکی تلخیص بر روی بنر شهرداری بابل در سطح شهر نقش بسته و مقابل دیدگان مردم عزادار قرار گرفته تا بلکه به خود بیایند و بیاییم و کاری نکنیم که به نام عزاداری بر حسین (ع)، کامِ عدهای از نجیبترین و زحمتکشترین اقشار جامعه تلخ شود و به جایِ همنوا شدن با مردم شهر و گریه بر ماتمِ عظمایِ حسین (ع)، بر مصیبتِ پاکیزه کردن شهر و خیابان از لوثِ وجودِ ظروف یکبار مصرفِ نذری غذای حسین (ع) بگریند.
میبینید؟ کارِ حسینی کردن واقعا سخت نیست. فقط کافیست درست و انسانی رفتار کنیم


























