برخی مدیران از فرط بیدانشی و اعتماد بهنفس کاذبی که دارند، با خود خیال میکنند که عوارض و زخمهای «تغییر اقلیم»، «گرمایش جهانی» و «چالشهای زیستمحیطی» در کشورهای توسعهیافته جهان و استانهای مرکزی ایران، متوقف میماند و به مازندران، گیلان و گلستان نمیرسد به این دلیل که این سه استان همواره از مناطق سرشار کشور […]
برخی مدیران از فرط بیدانشی و اعتماد بهنفس کاذبی که دارند، با خود خیال میکنند که عوارض و زخمهای «تغییر اقلیم»، «گرمایش جهانی» و «چالشهای زیستمحیطی» در کشورهای توسعهیافته جهان و استانهای مرکزی ایران، متوقف میماند و به مازندران، گیلان و گلستان نمیرسد به این دلیل که این سه استان همواره از مناطق سرشار کشور از منظر الگوی سالانه بارش بوده است و هرچه فعالان رسانه گفتند و کارشناسان، هشدار دادند، مدیران متوجه نشدند و کاری نکردند اما پایینرفتن ذخیره آب سدهای منطقه سبز خزری و خشک شدن چاهها که بیسابقه بوده است و همچپنین کاهش آب دریای خزر که ترسناک است، زنگهای خطر را برای مدیران و نمایندگان به صدا درآورد و امیدواریم چند نکتهای که در این تحلیل برای آنان مینویسیم را بخوانند و آویزه گوش خود کنند و به جای برگزار کردن جلساتِ بیمایه و به تعبیر برخی از همین مدیران مدعی «تدوین نظام مسائل»، بر حلالمسائل متمرکز شوند.
یکی از اتفاقات نادری که افت میزان بارش و همچنین مصرف بیرویه آب و رواج الگوهای نادرست در سه استان مازندران، گیلان و گلستان رقم زد-هرچند شکل حادتر آن در دیگر مناطق کشور هم رخ داد- این است که هم تأمین آب شرب و کشاورزی در این منطقه، با چالش بیسابقه مواجه شد به شکلی که مدیرکل جهاد کشاورزی استان مازندران سه روز قبل هشدار داد که ۵۰ هزار هکتار از اراضی شالیزاری استان در معرض تنش آبی هستند و هم سدهایی که فاقد ذخیره کافی آب هستند در تولید برقآبی دچار مشکل خواهند شد و از این منظر هم ممکن است شاهد بحرانهای فزاینده دیگر بهویژه در تابستان باشیم. نکته بعدی در سه استان مازندران، گلستان و گیلان که حیات، سلامت و حتی آینده کشور را تهدید میکند این است که نظارتی مفید و موثر و برنامهای روشن بر حوزه پسماند و پسآب در این منطقه وجود ندارد و هم زبالهها و هم فاضلاب در جایجای مختلف از کنار دریا تا حاشیه رودخانه و از دل جنگل تا مجاورت مناطق زندگی مردم، رها میشود و مانند بمب شیمیایی، کشاورزی و حیات همه گونهها را مورد تهدید قرار میدهد، بیآنکه سروصدای چندانی داشته باشد. اگر از پل تجن ساری که عبور میکنید به ضلع شمال شرقی آن توجه دقیقی بیندازید، متوجه خواهید شد که فاضلابی که روشن نیست دقیقاً از کجا و حاوی چه مواد خطرناک و فلزات سنگینی است شب و روز وارد رودخانه تجن میشود، رودخانه مقدسی که وظیفه مشروب کردن صدها هکتار از اراضی شالیزاری و باغهای مرکبات را بر عهده و نقشی تعیینکننده در امنیت غذایی کشور دارد و آلوده کردن تجن، معنایی جز شلیک کردن به چشم امنیت غذایی مردم استان و حتی کشور ندارد، در حالیکه اگر از استاندار مازندران، فرماندار ساری و محیطزیست استان درخصوص این فاجعه بپرسیم، یقین داریم که هیچ اطلاعی ندارند و چه بسا ما را به «سیاهنمایی» متهم کنند. درخصوص رهاسازی زباله در دامن طبیعت با عناوینی چون «لندفیل» یا دفن بهداشتی زباله نیز بارها مطلب در رسانهها و ازجمله «خبرشمال» نوشته شده است و هم افکار عمومی و هم مدیران، از مناطقی چون «آققلا» در گلستان، «سراوان» در گیلان و «انجیل سی و عمارت و ساحل محمودآباد» در مازندران، آگاهی دارند و میدانند زباله در این مناطق دفن یا رها شده است و شیرابه این پسماندها نیز در دامن طبیعت بلاتکلیف راهِ خود را میرود و تخریب میکند. باور ما این است که مدیران دستگاههای اجرایی، نمایندگان و نخبگان حوزه محیطزیست در سه استان مازندران، گیلان و گلستان لازم است در سال ۱۴۰۲ بیش از سال گذشته، به دو مشکل بزرگ «کمآبی» و «پساب و پسماند» متمرکز شوند و تلاش کنند راهی برای تفکیک زباله از منازل و همچنین هدایت پسابهای خانگی به سمت تصفیه پیدا کنند و همچنین در اندیشه راهی برای حفاظت از منابع آبی موجود در این سه استان باشند درغیر اینصورت اصل و اساس زندگی در منطقه سبز خزری با همه زیباییهای خدادادی که داشته است را آلوده خواهند دید.
درخصوص کاهش جدی منابع آبی در این سه استان، کافی است به عکسهای آرشیوی مراجعه کنند و ببینند سطح آب دریای خزر در مقایسه با همین دو سال قبل در برخی مناطق بیش از بیست متر عقبنشینی داشته است. اگر مدیران و نمایندگان در اندیشه تعیین نظام مسائل منطقه هستند بدانند این دو موضوع، در صدر مسائل سه استان مازندران، گیلان و گلستان است و تا مانند دریاچه ارومیه، کار از کار نگذشته است و به وضعیت غیرقابل بازگشت نرسیدیم، لازم است گامی بردارند و کاری بکنند. حل مسائل نیز روشن است و کافی است مدیران و نمایندگان دست از استانداردهای پارینهسنگی خود بردارند و نگاهی به استانداردهای روز دنیا در زمینه «آبرسانی به مزارع و باغات» و «تولید برق خورشیدی» بیندازند و همچنین به جای تمرکز بر زبالهسوزی به «تفکیک زباله» و توسعه زیرساختهای تصفیه پساب ایمان بیاورند.


























