ë سرویس فرهنگی امیرهوشنگ ابتهاج متخلص به سایه، شاعری نام‌آشنا برای همه ایرانیان بود که روز گذشته پیکرش در آغوشِ خاک ایران آرام گرفت و روحش به آسمان‌ها عروج کرد. سایه؛ شاعری محجوب، مرد بی ادعای ادب معاصر و انسانی فروتن بود که همه چیز زندگی برایش رنگ داشت همه این رنگ‌ها را به تن […]

ë سرویس فرهنگی
امیرهوشنگ ابتهاج متخلص به سایه، شاعری نام‌آشنا برای همه ایرانیان بود که روز گذشته پیکرش در آغوشِ خاک ایران آرام گرفت و روحش به آسمان‌ها عروج کرد.
سایه؛ شاعری محجوب، مرد بی ادعای ادب معاصر و انسانی فروتن بود که همه چیز زندگی برایش رنگ داشت همه این رنگ‌ها را به تن شعر می‌ریخت و زندگی را در دنیای بی جان کلمات ساری و جاری می‌ساخت.
و اینک این مرد شعرها و غزل‌های ناب زندگی او که آبروی شعر معاصر است به شایستگی در میان مهر و قدرشناسی مردمانی آرام گرفت که تا واپسین لحظات زندگی عاشقانه به آنها و موطنش مهر ورزید.
در مراسم خاکسپاری این شاعر پرآوازه معاصر، شاعران و هنرمندان، حضوری پررنگ داشتند و جمعی از آنان اشعاری از مرحوم ابتهاج را قرائت کردند و عده‌ای هم اشعار خود در وصف مرحوم سایه را سرودند.
اجرای چاووشی خوانی توسط یکی از اساتید گیلانی نیز بخشی از این مراسم سوگواری بود.
یکی از فرزندان مرحوم ابتهاج نیز در مراسم خاکسپاری پدرش به تلاش و هماهنگی‌های زیادی که در این مدت انجام گرفت تا مرحوم سایه این امانت سرزمین مادر را دوباره به موطن بازگردانند، گفت: از حضور باشکوه مردم فهیم و با فرهنگ شهرستان رشت و استان گیلان نیز در این مراسم قدردانی می‌کنم.
یلدا ابتهاج ضمن تسلیت به مردم و اهالی و فرهنگ و ادب افزود: پدرم با زبان و بیان شعری اش در میان مردم بود و این پیام را از وی به گوش جان بشنویم که در طول زندگی با هم و همراه هم باشیم.
وی ادامه داد: به دلیل بازگشت «سایه» به وطنش امروز روز بزرگی برای همه ماست و قدردان تمام افرادی که در این بخش ما را برای انتقال پیکر پدر به ایران و شهرستان رشت همراهی کردند، هستم.
وی عنوان کرد: مرحوم ابتهاج در تمام عمرش با شعر و ادب فارسی زندگی کرد و دائم در حال دانش اندوزی بود و علاقه وافری به زبان ادب فارسی و نیز زادگاهش شهرستان رشت داشت.
سایه، به رغمِ آنچه این روزها درباره‌اش می‌گویند با وجود آنکه سالها بود دور از وطن می‌زیست، اما تعلق خاطر ویژه‌ای به ایران داشت و مهر آن را در دل می‌پروراند، شاید حتی بیش از ایرانیان درون مرزهای جغرافیایی به نام ایران.
ابتهاج با تاکید بر اینکه شاعر با شعرش در این سرزمین ماندگار می‌شود اظهار داشت: خوب و بد هر آدمی پس از آیین خاکسپاری‌اش پاک می‌شود. پدرم مرد شریفی بود و تا آخرین نفسش در بیمارستانی در غربت به یاد غم و شادی مردم ایران بود. او هیچ پیامی را جز با شعرش برای مردم ایران نگفته است. او هویت ما را در شعر حفظ کرد و امروز همه ما وارث گفته‌ها و اشعارش هستیم. ما باید در شعر او تامل کنیم و متوجه شویم که سایه با این ابیات می‌خواسته چه به ما بگوید؟ وی دغدغه همیشگی سایه را پاسداشت حرمت وطن دانست و تاکید کرد: او دوست داشت همه ما هم به گذشتگان نگاه کنیم و هم آیندگان را پاس بداریم. در آخرین لحظات زندگی‌اش می‌گفت می‌خواهم به رشت برگردم چون به آنجا تعلق دارم و می‌دانم که هرکسی را که به صمیمیت با مردم صحبت کند، آنها او را می‌پذیرند.
وی با اشاره به اینکه سایه سختی‌های زیادی را از سر گذراند توضیح داد: سایه سختی بسیار کشید، اما هیچگاه تلخ نشد و امید را به خود و ما بازگرداند. من بعد از چند روزی به آلمان بازمی‌گردم و نمی‌توانم هر روز سر مزار بروم. امیدوارم شما مردم ایران در هر جای کشور که هستید او را تنها نگذارید و به مزارش در باغ محتشم که امیدوارم آبرومند باشد، بروید و او را همیشه با خواندن اشعارش یاد کنید. احمد جلالی، نماینده و سفیر پیشین ایران در یونسکو که سال‌ها سابقه دوستی با سایه را داشت در مراسم خاکسپاری وی با بیان اینکه شعر سایه در جهان زبان فارسی شناخته شده است اظهار داشت: این شهرت بسیار وسیع‌تر از مرزهای جغرافیایی ایران است. سایه یک سرمایه ملی است که به سلسله ادبیات فارسی پیوست و پریشانی این سلسله را آخر نیست.
من سال‌ها نماینده فرهنگی ایران در کشورهای دنیا بودم و می‌دانم که گنجینه زبان فارسی چه ثروتی برای این ملت است.
جلالی با اشاره به این نکته که در چند روز آخر زندگانی سایه در کلن همراهش بوده گفت: تا زمانی که فرسودگی بدن اجازه می‌داد در آن حالت بیماری‌ای که به رفتن او انجامید، همچنان می‌شد سرحالش آورد و برق را به چشمان بیمارش انداخت. من می‌دانستم که اگر برای سایه شعر بخوانیم، جان می‌گیرد. جلالی افزود: سایه در نهم اوت فوت کرد و من پنجم اوت به نزدش رفتم و وقایع را نوشتم. به همراه یلدا به سراغش رفتیم. خواب بود اما یلدا بیدارش کرد و بعد از ابراز محبت من شروع به حرف زدن کردم که سایه جان این غزل را یادت هست؟ در حین خواندن غزلی بودم که دیدم چشمانش شروع به درخشیدن کرد.
این استاد فلسفه در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به این نکته که رگ خواب سایه صحبت از ظرافت‌های زبان فارسی بود، گفت: اگر صد سال شعر فارسی را غربال کنیم تا به دانه درشت‌ها برسیم قطعا سایه بین دو سه دانه درشت اصلی قرار دارد. بسیاری از غزل‌های سایه سرودن‌شان گاه بین دو تا چهار سال طول می‌کشید. چیزی به ذهنش می‌رسید و بیتی می‌گفت و در اندیشه او آن بیت وسط یک غزل می‌شد.
وی ادامه داد: غزل آینه در آینه مطلعش مژده بده مژده بده یار پسندید مرا است. اما سایه با این مطلع شروع نکرده است.
اگر یک مجمع بی طرف بیایند و ۱۰ نفر ادیب برجسته جهان را نام ببرند، قطعا پنج نفر از آنها ایرانی هستند و این به دلیل آن است که ایرانیان شعر را زندگی می‌کنند. سایه شخصا به من گفت من این مردم را نمی‌شناسم ولی آنها با شعر من زندگی می‌کنند و سرمایه من این مردم هستند. یکبار همراه با دکتر شفیعی به شاهرود آمده بودند و جالب اینجا بود که بچه‌های دبیرستانی او را در خیابان دیدند و شناختند و نزدش رفتند و شعر خواندند.
مرحوم امیرهشنگ ابتهاج اواخر تیر ماه امسال به دلیل نارسایی کلیوی در بیمارستانی در شهر کلن آلمان بستری و تحت درمان قرار داشت و در روز ۱۹ مرداد ماه در سن ۹۴ سالگی در همان شهر درگذشت.
این شاعر و پژوهشگر ایرانی متخلص به «سایه» ششم اسفند ۱۳۰۶ در رشت به دنیا آمد، نخستین اثرش به نام نخستین نغمه‌ها را سال ۱۳۲۵ منتشر کرد و از آثار دیگر او می‌توان به تصنیف سپیده (ایران ای سرای امید) اشاره کرد.