شنیدن خطابه اخیرتان مرا به تکلیف شاقی گرفتار کرد و آن بازخوانی صفحات روزنامه‌ها، آنهم نه یکبار که چند بار، باز هم نفهمیدم که در کجای خبرها و تحلیل‌ها «پرده دری مسائل شخصی و خصوصی» شده، این نفهمیدن قطعا محصول بی‌سوادی بنده است و شاید هم صاحب آن رسانه تجربه شما در کار رسانه و ستایش از صاحب منصبان را نداشته.

اما نفهمی و بی‌سوادی و کم تجربگی گرچه عیب بزرگی است. لیکن در هیچ قانونی جرم و جنایت به شمار نمی‌رود. که اگر می‌رفت چه بسا کسان که ناکسان می‌شدند و از مسند قدرت استانداری راهی زندان.

با همه پرهیزی که از پرداختن به امور حاشیه دارم، توصیه خیرخواهانه ای را برای شما، با آن پیشینه تعصب آلود جانبداری از مازندران و مرز و بومِ البته آبادش، روا دانستم.

و آن اینکه:
عجالتا به کفاره این گفتار بهت آورِ دقیقه ۲:۰۸ تا ۲:۱۰ خطابه ۲:۲۱ دقیقه ای مورخ … خود (فِردا دیگه چارتا دیگه ننننه پست قبول هاکُنن) قبول زحمت بفرمایین تا مقدمات برگزاری مراسم توبه‌ای باشکوه آنهم در یکی از میادین عمومی شهر، برای به گمانتان، خبرنگار سدِِّ راه قطار توسعه مازندران! برگزار شود و به موازات آن، تمهیدات مناسک گرامیداشت، به خیالتان، صاحب منصبان روی گردان از درجه و رتبه، [که چند صباحیست، از فرط آبادانی و آباد سازی استان، در عین بی‌رغبتی به منصب و مقام، محسود عالمیان گّشته اند] فراهم شود، تا این مراسم بی‌بدیل توبه علنی، درس عبرتی باشد که زین پس هیچ خبرنگاری هوس گردیدن پیرامون مقامات آنچنانی به سرش نزند! و به قطار در حال حرکت توسعه مازندران، سنگ نپراند و پرده از مسائل شخصی ناخدای آن ندراند.

هم اینکه آن خطیب هر از گاه اینگونه خطابه های پر طمطراق، به پاس این اتمام خدمت، از زحمتِ تلقین دوباره مُردگان محروم ترین منطقه مازندران و ستایش صاحب مقامانِ بی صاحاب ترین! شهر مازندران! رهایی یابد و بیش از این دگر به تن خسته خود رنج زحمتِ مدح و ستایش، روا ندارد.

اما اگر این زحمت، مقبول نیفتد، زبانم لال، خوف آن دارم که؛ خطاب و عتاب تحکم آمیز شما موثر اُفتد و ناگهان از یکطرف؛ بچه های به گمان شما مُرده ی شهر ساری! برخیزند و در صف شما درآیند و از طرفی دگر؛ به یکباره مقامات همیشه روی گردان از منصب و مقام!! مستعفی شوند و صندلی‌های استانداری خالی و قطار حرکت استان، باز ایستد و باعث و بانی آن، که یک خبرنگار گوسفند کلایی باشد! در عرصات محشر در دادگاه الهی، نتواند جوابگوی این گناه البته کبیره و نابخشودنیِ روی گردان ساختن مقامات از “قبول منصب و مقام استانداری” باشد.

درپایان ملتمسانه می‌خواهم؛
اولا: در برملا کردن ناتوانی یک استاندار در ساختِ یک دستشویی و توآلت دراستان آنهم در ۷ تا ۸ سال صدارتش و ادای شهادت، نزد مقامات نظمیه و عدلیه زیادی عجله نکنید.
بهتر آنست که یک گشت و گذاری در مبادی ورودی و خروجی استان داشته باشید و نگاهی به گوشه و کنار شهر ها بیفکنید آنگاه خواهید فهمید که لااقل در این مورد کم لطفی فرمودید و شاید در دلتان رحمی بیفتد و دست از سر آن استاندار نگون بختِ البته ساخته ذهن خود، بردارید و وی را با شکایت نامه‌ای روانه دیوان نسازید و داغ علاج ناپذیر ناتوانی ساخت یک توآلت را بر پیشانی سرنوشت خدمت ۸ ساله‌اش نگذارید.

ثانیا: از ترویج و اشاعه این کشف بی بدیل دقیقه ۲:۸ خطابه (فِردا دیگه چارتا دیگه ننننه پست قبول هاکُنن) صرف نظر کنید تا مبادا شایستگانی باشند و از قبول منصب استانداری اجتناب ورزند و آنگاه گناه کبیره دیگری در دفتر اعمال آن خبرنگار نگاشته شود و هم اینکه مردم مازندران، بیش از این سزاوار محرومیت، نباشند.

ثالثا: در باقی زندگانی خود، چون سنوات گذشته قناعت پیشه کنید و به همان حرفه ساری شناسی و دریافتی‌های البته نامتعارف فرهنگی‌اش، برای تشهیر و ترویج بنیاد تحت تولیت خود بسنده کنید و بار سفر آخرت خود را بیش از این سنگین نکنید و برای خشنودی صاحب منصبان، به نمره دهی عملکرد پیشینیان نپردازید که به صلاح دنیا و آخرت‌تان نیست و در این میان شان خود را بیش از این بشناسید و از دخالت در شئونات قضا بر حذر باشید و خبرنگاران را به حال خود واگذارید و در این کهنسالی عمر خود، بهتر آنکه کنج عافیت گزینید و دعای خیر بچه‌های غیور مازندران، خاصه شهر ساری و توجه صاحب منصبان را خواستار باشید و به رحمت خداوند عالمیان امیدوار.

مرا از انجمن در گوشه‌ی خلوت نشانیدی
ولی با مدعی خوش خلوتی در انجمن داری
تو شکر لب که با خسرو بسی شیرین سخن داری
کجا آگاهی از شوریده حال کوه کن داری

۷مرداد ۱۴۰۵ / یک دلسوخته مازندران

  • منبع خبر : خبرشمال آنلاین