بیش از یک دهه است که با تلاش و پیشنهاد تعدادی از کنشگران فرهنگی، روزهای میانی آبان به فرصتی برای توجه بیشتر به ظرفیتهای متعدد مازندران تبدیل شده است. از اواخر دهه ۸۰ که پیشنهاد ثبت روزی به نام مازندران در تقویم رسمی کشور مطرح شد تا همین امسال که سه سال از تحقق این پیشنهاد و درخواست در هشتصد و شصت و چهارمین جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی میگذرد، نوع نگاه به کارکرد این مناسبتسازی تقویمی در مازندران تقریبا یکنواخت و بدون تغییر حفظ شده است؛ اجرای برنامههایی محدود به همین مناسبت در روزهای میانی آبان.
هرچند که از ۱۴ آبان یعنی روز ملی مازندران تا ۲۱ آبان که زادروز نیما یوشیج شاعر بلندآوازه مازندرانی است به نام هفته گرامیداشت مازندران ثبت شد تا در آن برنامههای متعددی تعریف و اجرا شود، اما به باور برخی صاحبنظران این مناسبتسازی تقویمی و فرصتی که ایجاد شد هنوز در مازندران به درستی بهره گرفته نشده است.
«عباس مهدوی» فعال فرهنگی، پژوهشگر و ایدهپرداز حوزه گردشگری که معمولا نگاهی کارشناسانه و توسعهمحور به رویدادهای اجتماعی و فرهنگی و گردشگری دارد، یکی از همین کارشناسان است که ریلگذاریهای انجام شده برای مناسبت روز ملی و هفته مازندران را اشتباه میداند. با او درباره «روز مازندران» و نقدهایی که به نحوه توجه به آن در استان وجود دارد و نگاه رویدادمحور به این روز در استان گفتوگو داشتیم:
چند سال است به آبان که میرسیم درباره «روز ملی مازندران» و برنامههای گرامیداشت هفته مازندران زیاد صحبت میشود. به اعتقاد برخی صاحبنظران، در برنامهریزی برای بهرهگیری از این فرصت مسیر درستی طی نشده است. نظر شما چیست؟
همینطور است. ما در چند سال اخیر دچار اشتباه شدهایم و جایگاه روز و هفته مازندران را از یک فرصت مناسب برای اقدامات اجرایی، به یک رویداد ظاهری و اداری تقلیل دادهایم. معمولاً چند رویداد با لباس محلی، چند برنامه پخت غذای سنتی یا جشن کوچک برگزار میکنیم و به خیالمان وظیفهمان انجام شده است. در حالی که هدف از ثبت این روز در تقویم رسمی کشور انتقال هویت و فرهنگ بومی به نسل امروز است؛ نسلی که متأسفانه از ریشههای فرهنگی خودش فاصله گرفته و دیگر گذشته، تاریخ، آداب و رسوم و سنتهایش را نمیشناسد.

یعنی از نگاه شما، رویدادمحور بودن در برنامهریزیها برای روز ملی مازندران باعث شده به عمق فرهنگی آن توجه نشود؟
دقیقاً. ما فقط به ظاهر کار چسبیدهایم. اگر بخواهیم واقعاً «روز مازندران» معنا پیدا کند، باید ابتدا به بحرانهایی فکر کنیم که ریشه در همین فاصله فرهنگی دارند. هر وقت که به کارهای روبنایی و ظاهرسازیها بدون توجه به اقدامات زیرساختی پرداخته شود، نتیجه نه تنها پایدار نیست، بلکه میتواند معکوس هم باشد.
در مورد روز مازندران هم نباید به یک سری کارهای روبنایی و تکراری و بدون خروجیهایی در مسائل فرهنگی، اجتماعی، محیط زیستی و سایر حوزههای مرتبط با جامعه بسنده کرد.
شفافتر صحبت کنیم؛ یعنی از نگاه شما توجه به فرصت روز ملی مازندران در این استان روی ریلی اشتباه پیش میرود؟
بله. روز مازندران نباید فقط جشن یا چند رویداد مقطعی باشد، باید فرصتی برای شکوفایی ظرفیتهای استان شود، باید ظرفیتی برای توجه به بحرانهای واقعی استان هم باشد.
چنین مناسبت و فرصتی اگر نتواند نقش میانبری را برای توجه به ظرفیتها و مسائل و چالشهای استان ایفا کند، فقط یک رویداد معمولی است که در برنامههای اداری به مرور کارکردش را از دست میدهد. روز مازندران قرار نیست و نباید بهانه چند ساعت جشن باشد. این مسیر که در پیش گرفته شده اشتباه است.
روز و هفته مازندران اگر به فرصتی برای جریانسازیهای فرهنگی و اجتماعی و محیط زیستی و اقتصادی که گرهگشای چالشهای این استان باشند نشود، تفاوتی با سایر روزها و هفتههای سال ندارد و در عمل رویدادی بدون کارکرد است.
در همه کشورها برای تعریف و برگزاری رویدادها، اهدافی ترسیم میشود که منجر به توسعه شوند. در برنامههای روز مازندران چقدر به فرهنگسازی محیط زیست، روزآمدی در گردشگری هدفمند، حفاظت از جنگلهای هیرکانی، توجه به رودخانهها و رنجهای دریای خزر توجه شده است؟
به دریای خزر اشاره کردید؛ در جریان هستید که این روزها بحث اینکه نام این دریا چیست داغ شده است.
بله. در رسانهها و فضای مجازی دیدهام. به هر حال هم این نگاهی است که یک عده دغدغه آن را دارند. اما به نظر من از همان دسته کارهای روبنایی است که دستاوردی برای حل چالشهای جامعه و حتی همین دریای مازندران، کاسپین، تتیس، خزر، تبرستان یا هر نام دیگری که بر آن بگذاریم ندارد.
من مخالف این دیدگاههای مطرح شده نیستم. اصلا چه بهتر که نام بینالمللیاش را هم بگذارند مازندران. اما از نظر من الان بحث اینکه نام آن خزر باشد یا کاسپین یا مازندران، اصلاً مهم نیست.
امروز مهم این است که این دریا حال خوبی ندارد و ما بیتفاوت نشستهایم. برای مثال، امروز که دریاچه ارومیه از نقشه کشور حذف شده، چه اهمیتی دارد نامش چه بود؟ مُرد، از دستش دادیم، دیگر وجود ندارد؛ تصور کنید سر اینکه چه نامی داشت بخواهیم بحث کنیم.
هیچ وقت ندیدهام که در روز و هفته مازندران مردم را برای نجات فوک خزری یا حفظ جنگلهای هیرکانی مشارکت دهیم.
دستگاههای فرهنگی و آموزشی مانند آموزش و پرورش در فرهنگسازی برای بهرهگیری از فرصت روز مازندران چقدر میتوانند نقش داشته باشند؟
نقش این دستگاهها بسیار پررنگ و اثرگذار است؛ به ویژه آموزش و پرورش. مشارکت اجتماعی و فرهنگسازی باید از مدارس آغاز شود؛ کودکان به جنگل بروند، درخت بکارند و طبیعت را لمس کنند. حتی برای مردم هم باید چنین برنامههایی داشت.
همانطور که در تولد یک فرد، کیک و شمع فقط نماد است و اصل ماجرا باید آغاز تغییرات اساسی در زندگی فرد باشد، در روز ملی مازندران نیز باید شاهد تغییرات ساختاری باشیم، نه فقط چند رویداد پراکنده.
مازندران یعنی زبان تبری، یعنی فرهنگ بومی، یعنی ارتباط با طبیعت. زبان تبری امروز در خطر نابودی است و کمتر کسی این خطر را جدی میگیرد. باید در کتابهای درسی به فرهنگ مازندران پرداخته شود تا کودکان با آن آشنا شوند.
حرف من این است که اگر روز و هفته مازندران نتواند به گرهگشایی از این مسائل کمک کند پس قرار است چه نقشی ایفا کند؟ اینکه فقط بگوییم مازندران چه ظرفیتهایی دارد و چه استان زیبایی است میتواند گرهگشایی کند؟
وضعیت کنونی استان از نظر تغییرات فرهنگی و کالبدی چطور است؟
نگرانکننده است. روستاهای ما دیگر شکل روستا ندارند، چون همان فرهنگ شهری را به روستا منتقل کردهایم. حتی غذای محلی با مواد و روش شهری پخته میشود. تاکید میکنم که مخالف رفاه در زندگی روستایی نیستم، اما به بهانه رفاه داریم فرصتهای مهم فرهنگی و گردشگری و البته اقتصاد و درآمدی که میتواند برای استان داشته باشد را از دست میدهیم.
اقامتگاههای بومگردی ما در مازندران معمولا بساط چای و آتش و بخاری هیزمی برپا میکنند و نامش را بومگردی گذاشتهاند. در حالیکه بومگردی یعنی مشارکت با جامعه محلی و حفظ و بازسازی فرهنگ بومی. روز مازندران باید این مسیرها را برای ما اصلاح کند.
اگر بخواهیم از این وضعیت خارج شویم، چه باید کرد؟
باید «روز مازندران» را از یک رویداد تقویمی به «روز اقدام» تبدیل کنیم؛ روزز اقدام برای مازندران. هر کسی در حد خودش باید کاری انجام دهد؛ کم کردن تولید زباله، کاشت درخت بومی، محافظت از ساحل، آشنایی با فرهنگ محلی.
کاری که ما به بهانه روز مازندران انجام میدهیم، شبیه یک جشن تولد است. مازندرانیها فقط شمع تولد را فوت میکنند، ولی تغییری در رفتارشان نمیدهند. مرگ تدریجی طبیعت مازندران، بحران زباله، ساختوساز بیرویه و هجوم «خانهدومیها» همه حاصل همین بیتوجهیهاست.
یعنی به جای جشن گرفتن و به قول شما شمع فوت کردن، به سمت مشارکت اجتماعی و مطالبهگری برای حل چالشها گام برداریم.
باید همین باشد و جز این زیان است. ما باید صدای مازندران را در سطح ملی بلند کنیم و بگوییم «با مازندران این کار را نکنید!» واقعاً این استان تنفسگاه ایران است. اگر این تنفسگاه از بین برود، چیزی باقی نمیماند. آلودگی هوا حتی به شهرهای مازندران هم رسیده و این هشدار بزرگی است. «روز مازندران» باید روز فکر و تصمیم برای نجات این سرزمین باشد، نه فقط روز چند جشن و پوشیدن لباس محلی.
روز مازندران اگر نتواند نقش میانبری را برای توجه به ظرفیتها و مسائل و چالشهای استان ایفا کند، فقط یک رویداد معمولی است که در برنامههای اداری به مرور کارکردش را از دست میدهد.
گاهی با خودم فکر میکنم که ما با مازندران شوخی داریم! هم خود ما مازندرانیها و هم تصمیمگیران ملی. آخر هفتهها میرویم در طبیعت جوجهکباب میزنیم و فکر میکنیم سهممان را ادا کردهایم. در حالی که هویت و آیندهاش را از بین میبریم. مثل بناهای تاریخی این استان که به جای تبدیل شدن به کانونهای گردشگری و فرهنگی، یکی یکی در حال تخریب و فراموشی هستند.
به بناهای تاریخی اشاره کردید؛ با توجه به مسوولیتی که اکنون دارید به نظر شما در مقایسه با بسیاری از استانهای ایران چقدر از حفاظت بافت و میراث عقب هستیم؟
نیازی به استدلال و توضیح در این زمینه نیست. کافی است شهرهای ایران را ببینید؛ اصفهان، کاشان، یزد و بسیاری از شهرهای دیگر. همه بافت تاریخیشان را حفظ کردهاند و همین به آنها هویت داده است. اما در مازندران، اگر از یک نوجوان بپرسید اثر تاریخی شهرش چیست، نمیتواند پاسخ دهد. خانههای قدیمی ما یکییکی نابود شدهاند، کسی وارد ماجرا نشد.
نگاه عمومی به مازندران فقط تفریحی بوده نه تمدنی. در حالیکه از نظر تاریخی، مازندران یکی از خاستگاههای تمدن ایران است؛ بسیاری از فرهنگها و آیینها از همین استان آغاز شد. ولی ما این میراث را فراموش کردهایم و نتیجهاش همین نابسامانی فرهنگی، معماری بیهویت و از بین رفتن زیستگاههای طبیعی است.
در این شرایط فکر میکنید چه اقداماتی باید در روز ملی مازندران در اولویت قرار گیرد؟
باید رویکردمان را تغییر دهیم. روز مازندران بهانهای است برای بازسازی و احیای هویت؛ نه فقط جشن و سخنرانی. مثلاً برای سال آینده میتوانیم یک برنامه جدی داشته باشیم؛ احیای چند خانه تاریخی در نقاط مختلف استان، کاشت نهال درختان بومی در استان و گسترش دادن مساحت جنگلهای هیرکانی، راهاندازی تورهای آموزشی برای کودکان با هدف شناخت تاریخ و طبیعت سرزمینشان و بسیاری از برنامههای اینچنینی که بتواند جامعه را هم وارد جریانی هدفمند کند و خروجی مفید و اثرگذار داشته باشد.
این یعنی مشارکت واقعی مردم در احیا، نه یک کار تبلیغاتی. اگر گردشگری را مسوولانه و با حفظ محیط زیست رونق دهیم، کشاورزی هم نجات مییابد. کشاورز دیگر مجبور نمیشود زمینش را بفروشد. چون میتواند از همان خانه قدیمی پدرش درآمد فرهنگی یا گردشگری داشته باشد. یا پرندهها در فریدونکنار به جای شکار شدن، میتوانند جاذبه گردشگری و منبع درآمد پایدار باشند.
راهحل مورد نظر شما اقتصادی هم هست؛ یعنی گردشگری و کشاورزی با هم مرتبط میشوند.
بله. راهحل ما رونق دادن به صنعت گردشگری مسوولانه است، یعنی گردشگریای که محیطزیست را حفظ کند. اگر این اتفاق بیفتد، بخش کشاورزی هم جان میگیرد. مردم دیگر زمینهایشان را برای خرج عروسی یا مهاجرت نمیفروشند، چون همان خانههای قدیمیشان در روستا میتواند تبدیل به اقامتگاه شود و درآمدزایی کند. این یعنی حفظ معماری قدیمی و هویت محلی و در عین حال کسب درآمد.
برای اجرای چنین طرحهایی، چه نهاد یا ساختاری باید مسئول شود؟
این یکی از ضعفهای بزرگمان است که همه دستگاهها جدا از هم کار میکنند، فرهنگ، محیطزیست، آموزشوپرورش، شیلات، کشاورزی. در حالی که ما نیاز به یک ستاد واحد و فراگیر داریم که همه این بخشها را زیر یک چتر هماهنگ کند. الان معمولاً در هفته بزرگداشت فقط چند برنامه اجرا میشود، چند عنوان تعریف میکنند، روزشمار مینویسند و تمام. هیچ اتفاق اثرگذاری نمیافتد. البته یک گام خوب هم امسال برداشته شد که نمیتوان به آن توجه نکرد و آن هم طراحی جایزه ادبی «نیما» است. مشروط بر آنکه مستمر و سالانه باشد.
گاهی با خودم فکر میکنم که ما با مازندران شوخی داریم! هم خود ما مازندرانیها و هم تصمیمگیران ملی. آخر هفتهها میرویم در طبیعت جوجهکباب میزنیم و فکر میکنیم سهممان را ادا کردهایم.
باید به نقطهای برسیم که بتوانیم برای آینده گزارش عملکرد ارائه دهیم؛ بگوییم امسال در روز مازندران چه کردیم، چه چیزی با برنامههایمان احیا شد، چه تغییری رخ داد. روز مازندران باید آغاز یک مسیر باشد، نه پایان یک تقویم.
اشاره کردید که نادیده گرفتن تاریخ یکی از علتهای اصلی بحران فرهنگی و حتی محیطزیستی مازندران است. منظورتان دقیقاً چیست؟
ما وقتی تاریخ خودمان را نادیده گرفتیم، این وضعیت بر سرمان آمد. مازندران خاستگاه بسیاری از تمدنهای مهم ایران بود، اما امروز هیچ نشانی از آن پیشینه نمیبینیم. اگر در این سالها به مناسبت روز ملی مازندران به تکهای از تاریخمان توجه میکردیم؛ مثلاً یکی از سایتهای تاریخی یا موزههای بزرگ احیا میشد و بچهها را میبردیم تا ببینند خاستگاه تمدنیشان کجاست، اوضاع فرق میکرد. در بهشهر مناطقی هستند که ریشه تمدنی دارند، ولی همینطور رها شدهاند و کسی به سراغشان نمیرود.
حفظ هویت تاریخی فقط مربوط به بناها نیست، به محیط زیست هم مربوط است. ما باید ارتباط نسل امروز با طبیعت و زیستگاهها را دوباره زنده کنیم. وقتی پرندههای مهاجر به تالابها میآیند، باید آنها را حفاظت کنیم، نه شکار. واقعاً دیگر چیزی از این محیط باقی نمانده که بخواهیم شکار کنیم! هرچند که شکار بخشی از سبک زندگی گذشتگان بود، اما امروز به نقطهای رسیدیم که در زیستبوم مازندران شکار باید برای همیشه از فرهنگ ما حذف شود.
معتقدید در استانهای دیگر روند بهتری وجود دارد؟
بله، به گلستان و گیلان نگاه کنید. آنجا بافتهای تاریخی و معماری بومیشان در حال حفظ و احیا شدناند. مردم در همان بناها زندگی میکنند، نفس میکشند و لذت میبرند. اما در مازندران، خانههای تاریخی یکییکی از بین میروند. دیگر در شهرهای ما چیزی از هویت بصری یا فرهنگی گذشته باقی نمانده است. در روز ملی مازندران به جای حرف زدن از آش و لباس محلی، باید بنشینیم و درباره همین نابودیها تصمیم بگیریم.
برای همین است که برنامههای روز مازندران بیشتر جنبه سرگرمی دارند.
بله. وقتی همه چیز در چند مراسم خلاصه شود، یعنی نگاه ما هنوز فانتزی است.
شما از ارتباط میان محیط زیست، فرهنگ و معماری هم حرف زدید. این زنجیره چگونه عمل میکند؟
این یک زنجیره کامل است. وقتی روستایی بافت و معماری خودش را حفظ نکند، غریبهها با ساختوسازهای بیهویت وارد میشوند و فرهنگ روستا را از بین میبرند. آن وقت دیگر چیزی به نام «فرهنگ روستایی مازندران» در آن محل معنا ندارد. چون هویت ظاهری و فرهنگی از بین رفته است. در معماری روستاها باید پوسته بیرونی با همان معماری سنتی حفظ و فضای داخلی با نیاز امروزی هماهنگ شود. این یک الگوی توسعه فرهنگی هوشمند است. به جای تخریب، باید احیا کنیم.
روز ملی مازندران یعنی اندیشیدن به همه اینها با نگاه آیندهمحور، نه یک مناسبت برای جشن گرفتن. باید نقطه آغازی برای تغییرات جدی و عملی در این استان باشد. همانطور که در تولد یک فرد، کیک و شمع فقط نماد است و اصل ماجرا باید آغاز تغییرات اساسی در زندگی فرد باشد، در روز ملی مازندران نیز باید شاهد تغییرات ساختاری باشیم، نه فقط چند رویداد پراکنده.
ما باید از خودمان بپرسیم که چرا مشارکت مردم را در حفظ جنگلهای هیرکانی فعال نمیکنیم؟ چرا مدارس ما کودکان را درگیر نمیکنند که بیایند در جنگلکاریهای بومی شرکت کنند؟ در کشوری مثل نپال با مشارکت مردم، میزان پوشش جنگلی ۲ برابر شد.
فراموشی زبان و هویت فرهنگی تهدید بزرگی است. زبان تبری (مازنی) به شدت آسیب دیده است. بچههای ما با زبان مادری خودشان ارتباط عمیق ندارند، یا فقط در شوخیهای بسیار سطحی به آن روی میآورند. این نشان میدهد که اگر میخواهیم مازندران نجات پیدا کند، باید زبان و فرهنگ بومی را نه فقط در جشنها، بلکه بهطور ویژه در کتابهای درسی مدارس تقویت کنیم و به بچهها بیاموزیم.
در حوزه محیط زیست که اصلیترین بحران استان است و بحث زباله و دفع غیر اصولی آن در دل جنگلها و رودخانهها، همه ما مسوول هستیم. آن چیزی که روز ملی مازندران را معنیدار میکند، تقویت عرق عمومی است. باید این روز به فرصتی تبدیل شود که هر فرد بگوید: «من امروز برای مازندران این کار را کردم؛ زبالهام را کمتر کردم، یک گونه بومی کاشتم، یا به معماری محلهام توجه بیشتری کردم.»
باید «روز مازندران» را از یک رویداد تقویمی به «روز اقدام» تبدیل کنیم؛ روزز اقدام برای مازندران.
ما شاهد یک زنجیره معیوب هستیم؛ رونق گردشگری کاذب باعث شده زمینهای کشاورزی به ویلا تبدیل شوند. امروز زیرساختهای مازندران پاسخگوی نیاز جمعیت نیستند و در نهایت این وضعیت، بنیانهای فرهنگی ما را از بین میبرد.
به مناسبت روز و هفته مازندران باید صدایمان را در ابعاد ملی بلند کنیم؛ مازندران تنفسگاه ایران است. اگر این تنفسگاه از بین برود، کشور آسیب میبیند. نباید با مازندران شوخی کنیم؛ این یک مساله جدی در ابعاد استانی و ملی است که باید در همین روز ملی به آن پرداخته شود.
































