روز گذشته، ۱۶ آذر و روز دانشجو بود و بسیاری از مدیران و سیاسیون از سه تا چهار روز قبل در مازندران، گیلان و گلستان، پیام تبریک دادند یا در جمع دانشجویان حاضر شدند و تلاش کردند این‌گونه وانمود کنند که به فکر دانشجویان هستند و این روز را گرامی می‌دارند و این نکته البته، […]

روز گذشته، ۱۶ آذر و روز دانشجو بود و بسیاری از مدیران و سیاسیون از سه تا چهار روز قبل در مازندران، گیلان و گلستان، پیام تبریک دادند یا در جمع دانشجویان حاضر شدند و تلاش کردند این‌گونه وانمود کنند که به فکر دانشجویان هستند و این روز را گرامی می‌دارند و این نکته البته، نکته بدی نبوده و نیست.

آنچه که متن و محتوای تکراری این پیام‌ها و سخنان بود این بود که غالب این افراد که صاحب کرسی و پست مدیریتی هستند، از دانشجویان و جوانان خواستند در مبارزه با استکبار پیش‌قدم باشند و کمتر به تکلیف قشر دانشگاهی بر «آگاهی‌بخشی» در جامعه و «فسادستیزی» و مبارزه با «خوان‌سالاری جدید در سیستم اداری و اجرایی» پرداختند.

دانشجو مغز بیدار جامعه است و می‌تواند جریان‌سازی کند و به جامعه جهت بدهد اما این تصور و تلقی برخی مدیران نیز درست نیست که فکر می‌کنند دانشجو باید در مبارزه با استکبار و آمریکاستیزی «کانالیزه» شود و همه توجه خود را به «دشمنان خارجی و بدخواهان داخلی» معطوف بدارد.

دانشجو بهتر از هر کسی می‌داند آسیب و زیان آمریکا، انگلیس و روسیه در کدام مقطع، چه اندازه بوده و امروز باید هوشیاری خود را حفظ کند تا آن آسیب‌ها، به حداقل برسد اما این‌که جلوی اعتراضات قانونی دانشجو را به بهانه‌هایی چون «امنیت» سد کنیم و فریاد دانشجو بر فقر و فساد و تبعیض را به بهانه همنوایی با دشمن و فلان شبکه خبری، ناشنیده بگیریم یا آن را ساکت کنیم، اتفاقی نیست که جریان دانشجویی را آرام کند.

بسیاری از مدیران، نمایندگان و تصمیم‌سازان هیچ آگاهی از مشکلات، آرمان‌ها و نقدهایی که جنبش دانشجویی به آنان دارد را نمی‌شنوند و برخی نیز در جای مناسب، تلاش می‌کنند از مسیرهای فراقانونی با چنین دانشجویانی، برخورد شود و حتی از این‌که برخی جوانان دانشجو، درخصوص سوءمدیریت متراکم بر بدنه ادارات و دستگاه اجرایی کشور هشدار دهند و تجمع کنند، خوششان نمی‌آید. در نگاه برخی مدیران ارشد، حمایت از دانشجویان و فعالان جنبش دانشجویی استان مشروط به ۱۶ آذر و همچنین محدود به گروه‌هایی است که از کنار سوءمدیریت‌ها به‌راحتی می‌گذرند و نقدی نمی‌کنند و همچنین از دانشجویان توقع دارند تنها در ۱۳ آبان و ۲۲ بهمن و روز قدس، در صحنه باشند در حالی‌که جنبش دانشجویی و تشکل‌های شناخته‌شده این صنف در مازندران، گیلان و گلستان نسبت به مشکلات ساختاری و نهادینه شده نیز اعتراض دارند و تلاش می‌کنند این اعتراضات را به گوش مدیران و نمایندگان برسانند و گوش شنوایی نمی‌بینند. نکته بعدی این است که بسیاری از مدیران ارشد استان، نمایندگان مجلس و حتی روسای دانشگاه، از مشکلات صنفی دانشجویان آگاهی ندارند و در این ایام نیز به خود زحمت نمی‌دهند تا در خوابگاه آنان حاضر شوند و مشکلات اقتصادی امروز و دغدغه‌های آنان مربوط به اشتغال و آینده کشور را بشنوند و اگر در ایام ۱۶ آذرماه نیز در دانشگاه حاضر می‌شوند و پای حرف آنان می‌نشینند نه برای «اقدام و عمل» که تنها برای یک نمایش خبری و «شوآف» است و اگر این‌چنین نمی‌بود و عزمی جدی برای حمایت از دانشجویان داشتند، هر ساله شاهد رشد فزاینده مشکلات دانشجویان در دانشگاه‌های مختلف نمی‌بودیم. نکته بعدی این‌که بسیاری از مطالبات دانشجویان در سه استان شمالی، بارها و بارها از زبان رسانه‌ها گفته شده است اما ترتیب اثر داده نشد و احتمالاً مدیران، نمایندگان و سیاست‌سازان قصدی برای ورود به آن و ترمیم موارد خواسته شده ندارند و به همین دلیل حساسیت دانشجویان نسبت به این موارد را جدی نمی‌گیرند و همه همت خود را برای تکریم نام دانشجو در روز ۱۶ آذر می‌گذارند و تنها از نقش آنان در استکبارستیزی قدردانی می‌کنند و با زبان بی‌زبانی از دانشجویان می‌خواهند بر «آمریکاستیزی» تأکید کنند نه چیز دیگر.