داستان از حدود ۲۶ سال پیش شروع شد و قرار بود یک مجتمع فرهنگی هنری در محدوده باغ معروف به باغ ملی ساخته شود. یک مقیاس بزرگ و سالها سازههای فلزی مجتمع زیر باد و باران و با مخالفتهای دستگاههای مختلف از جمله میراث فرهنگی زنگ زد.
بنیان این تخریبها را میتوان در دهه ۸۰ و با ساخت مجتمع فرهنگی و هنری رامسر جستوجو کرد؛ سازهای که با وجود حکم سازمان بازرسی مبنی بر غیرقانونی بودن، زخمی عمیق بر پیکره این باغ ایجاد کرد. در ادامه، در اوایل دهه ۹۰ ساخت یک مجتمع تجاری در حریم باغ و اخیراً اجرای حوضچه آرامش بر روی رودخانه پلنگرود، چالشهای جدیدی را رقم زد و باعث شد تضاد میان دیدگاههای شهرداری و سازمان میراث فرهنگی شدت یابد.
در ابتدا، هدف از این پروژه، احداث بزرگترین مجتمع فرهنگی غرب مازندران بود. تصور اولیه این بود که این مکان به محلی برای رویدادهای هنری، همایشها و مرکز ثقل فعالیتهای فرهنگی در منطقه تبدیل شود. برای شهری مثل رامسر که ظرفیتهای گردشگری و تاریخی بالایی دارد، چنین پروژهای میتوانست یک فرصت طلایی باشد.
در این ارتباط محمدابراهیم لاریجانی، شهردار تنکابن و کارشناس گردشگری که نگاه ویژهای به گردشگری شهری دارد به عنوان یک کارشناس حوزه مدیریت شهری و صنعت گردشگری معتقد است که چنین عرصهای میتواند یکی از قویترین موتورهای محرکه اقتصاد پایدار یک شهر محسوب شود و با مشاورههای تخصصی و برنامهریزی مدیریتی روز میشود از چنین بنبستی خارج شد.
این باغ به میدانی برای کش مکشهای اداری تبدیل شده است
حسین قاسمی، رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان رامسر، اظهار کرد: این پروژه قدیمیترین طرح نیمهتمام فرهنگی شهرستان است و نزدیک به ۲۵ تا ۲۶ سال است بلاتکلیف مانده و به زخمی کهنه بر پیکره فرهنگ شهر تبدیل شده است.
وی افزود: ادامه کار در همان محل قدیمی به دلیل مشکلات اداری و همچنین ملاحظات مرتبط با ثبت جهانی باغ ۳۳ هکتاری رامسر امکانپذیر نیست.
قاسمی افزود: در همین راستا، چند قطعه زمین مناسب شناسایی و برای بررسی و انتخاب نهایی به مراجع ذیربط معرفی شده است. شهرداری رامسر آمادگی خود را برای اهدای زمین یا تهاتر جهت اجرای این پروژه فرهنگی اعلام کرده و امید است با پیگیریهای نماینده مجلس شورای اسلامی و همکاری مدیران ملی، استانی و شهرستانی، عملیات اجرایی مجتمع فرهنگی رامسر در آینده نزدیک آغاز شده و یکی از مطالبات دیرینه مردم فرهنگدوست این شهرستان محقق شود. باغ ۳۳ هکتاری به جای تبدیل شدن به یک اثر میراث جهانی، به میدانی برای کشمکشهای اداری و تغییرات نامتناسب با اقلیم و بافت تاریخی تبدیل شد تا سرانجام در دولت چهاردهم، مسیر خروج از این بنبست آغاز شود. آنچه باعث انتقادهای شدید شده، زمان طولانی بلاتکلیفی آن است. وقتی یک پروژه بیش از دو دهه زمان میبرد، نه تنها هزینههای ساخت آن به دلیل تورم چندین برابر میشود، بلکه اصلاً از اولویت و هدف اولیه خود فاصله میگیرد. تلخترین بخش ماجرا که در گزارشهای اخیر به آن اشاره شده، این است که پروژه از آن ابعاد عظیم و باشکوه، به یک «زمینه چندمتری» تقلیل پیدا کرده است.
این باغ در حال حاضر به عنوان یک «فرصت سوخته» شناخته میشود
معاونت میراث فرهنگی در سالهای گذشته صراحتاً اشاره کرده بود که سازههای نیمهکاره در این باغ، نه تنها کمکی به فرهنگ شهر نکردهاند، بلکه چهره این باغ و منطقه را نازیبا کردهاند. این یک تناقض بزرگ است: پروژهای که قرار بود به «فرهنگ و زیبایی» کمک کند، حالا به یک «زخم بصری» در منظره شهری تبدیل شده است.
این باغ در حال حاضر به عنوان یک «فرصت سوخته» شناخته میشود. از نظر اهالی منطقه و رسانهها، این پروژه به جای اینکه به عنوان یک مرکز فرهنگی معرفی شود، به عنوان «نمادِ مدیریت راکد» در رامسر شناخته میشود؛ چرا که نه به بهرهبرداری رسیده، نه تخریب شده و نه کاربری دیگری برای آن تعریف شده است. شکست این پروژه، نتیجهی همنشینی چندین عامل منفی است که در طول ۲۶ سال روی هم انباشته شدهاند. اگر بخواهیم دقیق بررسی کنیم، این پروژه نه فقط به دلیل «کمبود پول»، بلکه به دلیل «تضادِ استراتژیک» شکست خورده است. رامسر به دلیل ویژگیهای طبیعی و معماری تاریخیاش، پتانسیل بالایی برای ثبت در فهرست آثار جهانی یونسکو دارد. مشکل اینجاست که ساخت یک مجتمع بزرگ هر چقدر هم که فرهنگی باشد در دلِ یک باغ تاریخی ۳۳ هکتاری، با استانداردهای سختگیرانه یونسکو برای حفظ «منظر فرهنگی-تاریخی» در تضاد مستقیم است.
در سالهای اخیر، هرگونه ساختوساز در این باغ، بهطور جدی پرونده «ثبت جهانی منظر تاریخی رامسر» را به خطر انداخته است. بنابراین، نهادهای متولیِ حفاظت از میراث فرهنگی عملاً به سدِ بزرگی در برابر ادامه این پروژه تبدیل شدند تا از تخریب منظر تاریخی شهر جلوگیری کنند. با تغییر دولتها و مدیران استانی در ۲۶ سال گذشته، اولویتهای این پروژه دائماً تغییر کرده است. پروژهای که با یک دیدگاه شروع شده، در دولتهای بعدی یا فراموش شده، یا بودجهاش حذف شده و یا با رویکردی متفاوت (کوچکسازی) دنبال شده است.
طولانی شدن ساخت، باعث شده سازهای که نیمهکاره رها شده، به دلیل عوامل جوی (رطوبت بالای مازندران) و گذشت زمان دچار فرسودگی شدید شود و از نظر فنی دیگر توجیهی برای ادامه کار روی همان اسکلت اولیه وجود نداشته باشد. مدیران به دلیل هزینهها و تغییر اولویتها نه میتوانند پروژه را به سرانجام برسانند و نه اجازه دارند به دلیل اشغال فضای عمومی و منظر تاریخی آن را به حال خود رها کنند. نتیجه این میاندستی، تبدیل شدن به یک مخروبه ۲۶ ساله است.

























