روز گذشته -واقعاً همین روز گذشته- ساعت ۸ صبح در یک مسیر روستایی سوار تاکسی شدم درحالی‌که بالای صندوق عقب ماشین، نایلون زباله‌ای قرار داده شده بود که در حال افتادن و پخش و پاره شدن بر روی آسفالت بود. به مجرد این‌که سوار شدم به راننده گفتم نایلون زباله هر لحظه ممکن است از […]

روز گذشته -واقعاً همین روز گذشته- ساعت ۸ صبح در یک مسیر روستایی سوار تاکسی شدم درحالی‌که بالای صندوق عقب ماشین، نایلون زباله‌ای قرار داده شده بود که در حال افتادن و پخش و پاره شدن بر روی آسفالت بود. به مجرد این‌که سوار شدم به راننده گفتم نایلون زباله هر لحظه ممکن است از صندوق عقب ماشین سقوط کند و بر زمین بیفتد اما راننده گرم مشغول مکالمه تلفنی با کسی بود و به‌خاطر مشکلی عصبانی و تندخو هم شده بود، توجهی به تذکر من نکرد و من از تصمیمم برای یادآوری مجدد آن منصرف شدم. چند صدمتری در مسیر رفتیم که یک خودروی عبوری در حال سبقت گرفتن، با دست و ایماء و اشاره به راننده فهماند که کیسه زباله ممکن است از صندوق عقب سقوط کند و راننده توقف کرد و من هم نفس راحتی کشیدم و تصور کردم که احتمالاً کیسه حاوی زباله را داخل صندوق عقب می‌گذارد تا در جایی مناسب مانند گاری‌هایی که در حاشیه خیابان‌ها قرار دارند، بگذارد.

راننده محترم که ساکن روستا بود و زباله منزل خود را به شهر می‌آورد تا از شرّ آن خلاص شود، با ناباوری کیسه زباله بزرگ را پرتاب کرد تا در جایی بین اراضی کشاورزی و شانه جاده در میان علف‌ها و درختچه‌ها ناپدید شد.

این نگاه غالب در کشور نسبت به محیط‌زیست و طبیعت است و تا روزی که این نگاه در میان مردم، اصلاح نشود، باقی حرف‌ها و سخنانی که گفته می‌شود اضافات است نه بیشتر.

هرگاه حرف از محیط‌زیست می‌شود همه این تصور را دارند که گویا تنها اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست یا شهرداری باید پای کار باشد و هر جا که مشکلی دیدند، مدیران این مجموعه‌ها را زیر سوال می‌برند.

البته این اداره‌کل و شهرداری‌ها در این بخش اهلیت و مسئولیت مهم دارند اما تهدید بزرگی که محیط‌زیست را به یک مسأله استانی و ملی تبدیل کرده است، نگرش خطای تک‌تک ما شهروندان است ازجمله این‌که در بخش زباله، هیچ مسئولیتی برای خودمان قائل نیستیم و این بی‌مسئولیتی آزاردهنده است.  محیط‌زیست و منابع آبی و خاکی مازندران، گیلان و گلستان بسیار ارزشمند هستند از این منظر که این منطقه محل تولید غذای کشور است، اما امروز در خطر بزرگی به نام زباله قرار دارد، زباله‌هایی که توسط شهروندان عادی و در منازل معمولی، تولید می‌شود و بدتر از آن، بدون تفکیک عناصر قابل بازیافت از زباله تَر که معمولاً باقی‌مانده غذا هستند، در لایه‌های ضخیمی از نایلون بسته‌بندی و روانه لندفیل‌ها می‌شود.    

نکته بسیار مهم و خطرناک دیگر این است که روستاها که تا همین دو دهه قبل، تولید زباله چندانی نداشتند، امروز از این نظر با شهرها رقابت می‌کنند و به تناسب جمعیتِ خود بیش از مناطق شهری زباله تولید می‌کنند و برای تدبیر آن سه گزینه بیشتر ندارند که هر سه خطرناک و یک فاجعه محیط‌زیستی به شمار می‌آید.    

عموم دهیاران زباله‌ها را یا در جایی دفن و دپو می‌کنند، یا در جایی می‌سوزانند و یا با خودروهای حمل زباله قرارداد بستند و آنان نیز مانند مناطق شهری، زباله را به لندفیل انتقال می‌دهند این در حالی است که دو تا سه دهه قبل، زنان و مردان روستایی، باقی‌مانده غذا را جلوی مرغ و ماکیان یا گاو و گوسفند خود می‌ریختند و امروز که نسل جدید حوصله چنین کارهایی را ندارد، این زباله را در کنار سایر آیتم‌های قابل بازیافت به جایی دورتر هدایت می‌کند و احتمالاً نام این کار را مدیریت پسماند گذاشته‌اند.

بی‌توجهی عمومی به محیط‌زیست به جایی رسیده است که جماعتی که به قلب طبیعت، کنار رودخانه یا ساحل دریا می‌روند تا از محیط پاک آن بهره ببرند نیز زباله‌های خود را که عموماً شامل پوست چیپس و پفک، سفره و اقلام یک‌بارمصرف و باقی‌مانده غذا است، در حاشیه جاده و جنگل و در ساحل دریا رها می‌کنند و به این شکل، زخمی کاری به طبیعت زده‌اند و اگر بگوییم طبیعت مازندران، گیلان و گلستان، طعمِ زباله دارد سخن به گزاف نگفتیم. کافی است چند قدم در کنار جاده، حاشیه جنگل یا ساحل دریا راه برویم و با چشم خودمان ببینیم.

آنچه که گفته شد فرع بر برنامه‌های روشمند شهرداری‌ها است که حاصل آن مناطقی آلوده چون پشتکوه، آق‌قلا، انجیل‌سی، سراوان، عمارت، ساحل محمودآباد و دیگر مناطق است که سرشار از زباله و شیرابه است.

در نخستین روز از هفته محیط‌زیست لازم است به شهروندان یادآور شویم اگر زحمتی به خود بدهند و در آشپرخانه خود کاغذ و عناصر سلولزی، شیشه، فلزات و پلاستیک را از باقی‌مانده غذا جدا کنند و آن چهار آیتم را به مسیر بازیافت سوق دهند و حتی بفروشند اما تنها زباله تَر را به بیرون خانه هدایت کنند، حجم زباله تا حدود ۴۰ درصد کم می‌شود  و موارد بازیافتی هم به چرخه مصرف باز می‌گردد.      

این نهایتِ بی‌مسئولیتی است اگر همین یک کار کوچک را برای محیط‌زیست انجام ندهیم و زباله‌های خانگی را اینجا و آنجا و در دامن طبیعت رها کنیم، ضمن این‌که در برابر نسل جدید و فرزندان خود نیز پاسخی نخواهیم داشت از این‌که یک محیط‌زیست مسموم را برای آنان به ارث گذاشتیم.