سال ۱۳۹۵ وزارت آموزش و پرورش در اقدامی عجیب و خلقالساعه، تصمیم گرفت تا هدایت تحصیلی دانش آموزان را به شیوه اجباری اعمال کند. آموزش و پرورش این اقدام را در راستایِ تعادل بخشی به کفهی ترازوی رشتههای تحصیلی در حالی انجام داد که تقاضا برای ورود به رشتهای مانند علوم تجربی بسیار بالا اما […]
سال ۱۳۹۵ وزارت آموزش و پرورش در اقدامی عجیب و خلقالساعه، تصمیم گرفت تا هدایت تحصیلی دانش آموزان را به شیوه اجباری اعمال کند.
آموزش و پرورش این اقدام را در راستایِ تعادل بخشی به کفهی ترازوی رشتههای تحصیلی در حالی انجام داد که تقاضا برای ورود به رشتهای مانند علوم تجربی بسیار بالا اما از سویی دیگر اقبال عمومی دانش آموزان برای ورود به رشتههای انسانی و فنی و حرفهای و کاردانش بسیار اندک بود.
غیرکارشناسی و تحمیلی بودن هدایت تحصیلی، موجب شد تا بسیاری از والدین و دانش آموزان به ویژه دانش آموزانی که با معدل بالا و نمرات بسیار عالی سال اول دبیرستان قدیم (سال آخر متوسطه اول جدید) را پشت سر گذاشته بودند فریاد اعتراضشان بلند شود و نسبت به این روشِ اجباریِ هدایت تحصیلی موضعگیریهای تندی از خود نشان دهند.
مولفههایی نظیرِ استعداد، علاقه و انگیزه دانش آموز، بازار کار و آینده شغلی و حرفهای، تقاضا و امکانات کشور در هدایت تحصیلی نقشِ کلیدی دارد و چون انتخاب رشته، یکی از نخستین انتخابهای هر فرد در زندگی او بوده و آینده او را تضمین میکند، بنابراین مهم است که مشاوره تحصیلی با کدام ساز و کار و توسط چه کسی انجام میگیرد و اساسا آنطور که از نامِ هدایت نیز برمیآید، قاعدتا نباید با تحمیل عقیده و نظر مشاور تحصیلی همراه باشد زیرا در غیر این صورت شایسته عبارت (اجبار تحصیلی) خواهد بود.
در نهایت امر، اعتراضات شدید والدین و دانش آموزان موجب شد تا وزارت آموزش و پرورش از موضعِ خود عقب نشینی کند و حالا چند سالی است که هدایت تحصیلی با شیب ملایمتری صورت میگیرد.
مازندران در هدایت تحصیلی دانش آموزان به رشتههای فنی و حرفهای و کاردانش از متوسط کشوری بالاتر است
اکنون مدیرکل آموزش و پرورش مازندران با اشاره به اینکه این استان در هدایت تحصیلی دانش آموزان به رشتههای فنی و حرفهای و کاردانش از متوسط کشوری بالاتر است، گفت: در راستای تحقق سیاست وزارت آموزش و پرورش مبنی بر سوق دادن محصلان به این رشتهها اقدامات لازم انجام شده است.
حسین کمالی افزود: میانگین کشوری حضور دانش آموزان به رشتههای فنی و حرفهای و کاردانش ۳۶ درصد بوده که این رقم در استان قابل توجهتر است.
وی ادامه داد: متوسط حضور دانش آموزان مازندران به این رشتههای تحصیلی در مقطع متوسطه ۴۱ درصد است که نشان دهنده موفقیت آموزش و پرورش در دستیابی به سیاست موردنظر وزارتخانه متبوع است.
به گفته کمالی طبق برنامه قانون ششم توسعه و سند تحول بنیادین باید ۵۰ درصد دانش آموزان کشور به رشتههای مهارتی هدایت میشدند که متاسفانه به دلیل برخی کم کاریها در سالهای گذشته این اتفاق رخ نداد.
وی لزوم مهارت آموزی دانش آموزان برای بازار کار کشور، توسعه اقتصادی و همچنین پیوند مدرسه با فضای کسب و کار را الزامی دانست و گفت: استقبال دانش آموزان با توجه به چندین دهه رسوب تفکر تحصیل در رشته علوم تجربی کار بسیار دشواری است و به فرهنگی سازی، اقناع سازی، ارتباط مدارس با بازار کار و همچنین کاهش زمان اشتغال نیاز دارد.
وی مدرسه محوری، مهارت آموزی و تربیت تمام ساختی را هدف اصلی سند تحول بنیادین برشمرد و افزود: امروز بیش از هر زمان دیگری جامعه و کشور نیازمند رشتههای مهارتی است.
مدیرکل آموزش و پرورش مازندران رشد پنج درصدی میانگین توسعه رشتههای فنی و حرفهای و کاردانش دانش آموزان استان را نشات گرفته از هدایت تحصیلی، راهنمایی مشاوران در مدارس، کاریابی، کارآفرینی و در نظر گرفتن رشتههای تحصیلی متناسب با بازار کار عنوان کرد.
وی گفت: چند عامل در انتخاب رشتههای تحصیلی دانش آموزان تاثیر دارد که استعدادها و توانمندی ذهنی فردی، وجود امکانات و تجهیزات در مدارس و انجام مشاوره تحصیلی از آن جمله است.
نقشِ والدین (جامعه) و وزارت آموزش و پرورش در کشف استعدادها
هر جامعهای به همان اندازه که به پزشک و وکیل و مهندس و خلبان نیاز دارد به نانوا، نجار، بنا، کارگر، کشاورز، راننده کامیون و ماشینهای سنگین، هنرمند، نویسنده، پرستار و … هم احتیاج دارد و بدیهی است که اگر قرار باشد همه افراد، دکتر، مهندس و وکیل و مدیرعامل و کارمند یا رییس بانک و … شوند، کارِ جامعه لنگ میماند.
حال این هنرِ وزارت آموزش و پرورش و معلمها به ویژه هدایتگران تحصیل است که تا قبل از رسیدن دانش آموزان به مرحله انتخاب رشته، با کشف و شناسایی استعدادهای او که گاه در لایههای زیرین شخصیت دانش آموز پنهان شده است، وی را برای آینده مهیا کنند.
اما متاسفانه دو عامل دست به دست هم داده است تا شاهدِ کشفِ استعدادها در دوره تحصیلات عمومی نباشیم و آن دو عامل، یکی نگرش نازل و نادرست والدین و جامعه به مبحثِ انتخاب رشته و ادامه تحصیل و دیگری فقدان امکانات و بسترهای لازم در مدارس برای چنین اتفاق مبارکی است.
در توضیح عوامل بالا باید گفت: شوربختانه هنوز هم بسیاری از والدین فکر میکنند، آینده روشن فقط از آنِ پزشکان و مهندسان و وکلا و … است، حال آنکه به طور مثال، یک کارگر فنیِ با انگیزه قطعا آیندهای درخشانتر از یک مهندس یا پزشک بی انگیزه پیش رو دارد. ضمن آنکه در دنیای امروز، مهارت حرف اول را میزند و در همین کشورهای توسعه یافته و صنعتی، یک تکنسینِ ماهرِ فنی یا مکانیک نیز به اندازهی یک پزشک و وکیل و مهندس از زندگی خود رضایت خاطر دارد و از رفاه بسیار خوبی نیز برخوردار است.
همچنین، در تشریحِ عامل دوم باید بگوییم، با نهایت تاسف، در مدارس ایران، به جز دروس نظری و تئوری، هیچ درس عملیای وجود ندارد و در چنین فضای آموزشیای بدیهی است که دانش آموزان رغبتی برای ورود به رشتههای مهارتی از قبیلِ فنی و حرفهای و کاردانش پیدا نمیکنند و همه فکر و ذکرشان میشود ورود به دانشگاه و از آنجا که میان نیاز بازار و فارغالتحصیلان دانشگاهی همخوانی وجود ندارد، نتیجه میشود سیل بیکارانِ مدرک به دست!
امیل دورکیم جامعه شناس بزرگ سده نوزدهم و اوایل قرن بیستم معتقد است:« ماهیت آموزش و پرورش اجتماعی و امر آموزش و پرورش نیز امری اجتماعی است و با تعیین اهداف ویژهای برای هر یک از دورههای سه گانه (ابتدایی، راهنمایی و متوسطه)، در پیآموزش و پرورش افرادی است که بتوانند مسئولیتهای اجتماعی و اقتصادی و… را به شایستگی بپذیرند. یکی از مهمترین اهداف آموزش و پرورش، خدمات یاری رسانی و خودآگاهی به دانشآموزان دورههای مختلف تحصیلی است تا بتوانند در تهیه طرحهای آینده خود در امر تحصیل و انتخاب شغل، موفق باشند.
نمونه بارز این خدمات را میتوان در امر مشاوره و راهنمایی تحصیلی و انتخاب رشته تحصیلی دانست و استعدادسنجی را میتوان پیش نیاز هدایت تحصیلی دقیق شمرد. هدف اصلی در هدایت تحصیلی، فراهم کردن بستری مناسب برای دانشآموزان است، تا در آن زمینه بتوانند علایق، استعدادها، تواناییها، خصوصیات شخصیتی و به طور کلی نقاط قوت و ضعف خود را بشناسند تا با تصویری نسبتاً واضح از ویژگیهای خود دست به انتخاب رشته تحصیلی زنند.
در واقع هدف کلّی آموزش و پرورش را میتوان شناخت بهتر استعدادها و علایق دانشآموزان و ایجاد زمینه مساعد جهت هدایت آنان به مسیرهای تحصیلی مناسب دانست.
متأسفانه امروزه در مدارس ما، استعدادهای دانشآموزان کشف نمیشود و هدایت تحصیلی آنان (که باید بر مبنای استعدادسنجی دقیقی باشد) در سال دوم دبیرستان، طبق مصوبهی آموزش و پرورش فقط بر اساس: میانگین نمرههای درسی، آزمون هوش گروهی ریون، رغبت سنج تحصیلی جان هالند و اولویت و تشخیص خانواده انجام میشود.
با بیان دورکیم میتوان گفت این تسهیل سازی توسط نسل پختهتر (مدیران، معلمان، مشاوران تحصیلی) به نسل خامتر (دانشآموزان) صورت میگیرد. گوناگونی رشتههای مختلف تحصیلی در دبیرستان و دانشگاهها از یک سو و تفاوتهای فردی که دانشآموزان از نظر هوش، استعداد و رغبتهایشان دارند، ایجاب میکند که ویژگیهای فردی دانشآموزان با خصوصیات تحصیلی آنان انطباق یابد و دانشآموزان در انتخاب واحدهای درسی و رشتههای تحصیلی، هدایت شوند اما چنین هدایتی بدون شناخت و آگاهی از تمامی استعدادها و انرژیهای نهفته درون آنها شدنی نیست و تا زمانی که هر یک از ابعاد و ویژگیهای فردی انسان به طور شایسته شناسایی نشوند، شکوفایی استعدادها و پرورش آیندهسازانی کارآمدتر، میسر نخواهد بود.


























