الن ووسالو، بانوی محققِ فنلاندی که عشقاش به درناهای سیبری او را پابند ایران کرده بود، پس از ۵۰ سال زندگی با برکت در فریدونکنار به سن ۹۵ سالگی درگذشت.
الن ووسالو توکلی، مادر فنلاندي درناهای ایران، جانور شناس و پژوهشگر فنلاندی و موسس انجمن درنای سیبری بیش از ۵۰ سال ساکن مازندران بود و عمرش را صرف حفظ حیات وحش کرده بود. وی لیسانس جانورشناسی از دانشگاه یوسیالای آمریکا داشت و فوق لیسانس رشته روزنامهنگاری بود. او با همسر ایرانیاش در آمریکا با هم آشنا شدند. آنها پس از ازدواج به ایران آمدند. همان سالها الن همراه همسرش به فریدونکنار رفت تا ٢٧ درنای سیبری که هر زمستان به ایران مهاجرت میکردند را به چشم خود ببیند. پرندگان زیبا و کمیابی که باعث شد الن هر روز به دیدن آنها برود. تا اینکه حوادث بعد از انقلاب و مسائل اقتصادی و اجتماعی و سیاسی باعث شد آقای توکلی (همسر الن) تصمیم به ترک ایران و مهاجرت به آمریکا بگیرد. الن خوب میدانست که با اوضاع پیش آمده، اولین چیزی که در ایران از مرکز توجه خارج میشود، محیطزیست و حیات وحش است و اگر کسی به فکر درناها نباشد شاید سالهای بعد درنایی به ایران نیاید. او از آقای توکلی خواست ایران را ترک نکند. اما او ایران را ترک کرد. الن هم به دلیل اشتیاقِ سوزانش به حفظ محیط زیست و دیدارِ درناهای سیبری، از شوهر خود جدا شد و همراه دو فرزندش در ایران ماند و انجمن درنای سیبری را تاسیس کرد.
وی مدتی استاد زبان در مؤسسه آموزش عالی اقتصادی- اداری ( دانشگاه مازندران فعلی بود) و در ادامه حضور در ایران تاکنون عمرش را صرف پژوهش در مورد درناهای مهاجر سیبری کرده بود. او به عنوان یک فرد خارجی وارد جامعه مردم بومی فریدونکنار شد. الن در روزهای اول با مشکلات بسیاری وارد جامعه بسته دامگذاران شد. دامگذاران محلی بعد از مدتها به حضور بی سر و صدا و همیشگی او عادت کردند و او آرام آرام رابطه خود را با آنها گرمتر و گرمتر کرد. آنها الن را مادر خود مینامیدند. چرا که از کودکی حضور او را در دامگاهها و کنار پرندگان دیده بودند. قدیمیها نیز احترام خاصی برای او قائل بودند. او به تمام این افراد که برخی حتی سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند اهمیت درناهای سیبری را آموخته بود. الن با جمع آوری کمکهای بین المللی، بخصوص کمکهای مالی دولت فنلاند انجمن درنای سیبری را تاسیس کرد که تمام دامگذاران و جوانان تحصیل کرده محلی علاقهمند به محیط زیست، عضو این انجمن هستند.
ساختمانی که الن در آن زندگی میکرد سال ۱۳۵۷ از فنلاند آمده بود. خانه دست کمی از خانههای جنگلی ندارد. تمام خانه از چوب است. چوبهایی به رنگ شکلاتی. درست مثل خانههای چوبی اروپای شمالی. حیاط خانهاش انباشته از درختان و گیاهان رونده بود و محیط طبیعی زندگیاش بوی خاصی داشت، حسی آمیخته با طبیعت که بیارتباط با شغلش نبود.
الن ووسالو میگفت: «من احساس میکنم مثل پرندههای مهاجر هستم، چند کشور زندگی کردهام و مثل پرندهها به همه جا سفر کردم، فکر میکنم باید روحیهای خاص داشته باشی که بتوانی در چند کشور زندگی کنی و این روحیه در من هست وقتی این روحیه هست خودم را به آنها نزدیکتر احساس میکنم.» الن ووسالو نمادی از کوشش برای حفظ زیست بوم مازندران بود.
بانو ووسالو علاوه بر فعالیتهای پژوهشی و علمی متعدد در زمینه جانورشناسی، پرندگان مهاجر، بیوتکنولوژی، بیوشیمی، نانوتکنولوژی و شیمی، با چند دانشگاه کشور از جمله دانشگاه مازندران نیز همکاریهایی داشت.
تلاشهای گسترده و مستمر الن ووسالو از او چهرهای شناخته شده و اثرگذار در زمینه پرندگان مهاجر مازندران ساخت. او نخستین پژوهشگری بود که در ایران کار پژوهشی روی درناها را آغاز کرد. بارها در همایشهای علمی متعدد حضور یافت و تجارب خود را ارائه کرد و اقداماتش نیز در برخی رویدادهای محیط زیستی مورد تجلیل و تقدیر قرار گرفت. مادر درنای سیبری سال ۱۳۹۶ در نخستین همایش زیستوران بوم ایران که در ساری برگزار شده بود به پاس چند دهه فعالیت در زمینه پرندگان مهاجر مازندران تجلیل شد.
اما الن ووسالو، تنها خارجی نبود که مسحورِ ایران و زیباییهای ناتمامش، ایرانیتر از هر ایرانی دیگر، ظاهر شد و حتی در برههای از زمان، تصمیمی بزرگ گرفت و در حالی که همسر ایرانیاش، ترک وطن گفت، او وفادارانه پای عشقاش به محیط زیست ایران ماند،
اندیشمندان و محققان غربی دیگری را هم میشناسیم که پس از شناختِ اصالت، شکوه و عظمتِ ایران زمین، عاشقانه دل در گروِ این خاک نهادند و حتی وصیت کردند که پس از مرگشان در ایران جان به خاک سپرده شوند، نظیر پروفسور آرتور پوپ و ریچارد نیلسون فرای که هر دو ایرانشناسانی بنام از آمریکا بودهاند؛ اولی در ایران و در کنار ساحل زایندهرود و در نزدیکی پل خواجو آرام گرفت، اما دومی متاسفانه بنا به دلایلی، وصیتاش عملی نشد.
شاید خیلی قابل باور نباشد که یک روزنامهنگار، مورخ و محقق اهل آمریکا آنقدر عاشق ایران باشد که نهتنها تمامی تحقیقاتش حول محور معماری و فرهنگ ایرانی بچرخد، بلکه وصیت کند، پس از مرگش او را در ایران به خاک بسپارند. اما خوب این اتفاق افتاده است. آرتور ایهام پوپ از بزرگترین محققانی بود که فرهنگ و معماری ایران را به جهانیان معرفی کرد.
پوپ در سال ۱۹۶۸ توانست ۲۷۰ محقق از ۲۶ کشور را در “پنجمین کنگره بینالمللی هنر و معماری ایران” درشیراز گردهم آورد. او یک سال بعد درست در زمانی که قصد داشت، روی معماری حرم امام رضا (ع) در مشهد مطالعه انجام دهد، در ۱۲ شهریور ۱۳۴۸ درگذشت. پیش از مرگش درخواست کرد، آرامگاهش در اصفهان باشد که این اتفاق افتاد و پیکر او را در اصفهان در ساحل زایندهرود و نزدیک پل خواجو دفن کردند. آرامگاهی هم برای او توسط محسن فروغی که دوست پوپ بود در همانجا ساخته شد. پوپ در مورد علت انتخاب اصفهان به منظور بنای آرامگاهش مینویسد: «اصفهان مورد عشق من است. در آنجا مهمترین کارهای خود را انجام دادهام. منظور عمده من از انتخاب آخرین منزل در اصفهان، این است که به مردم ایران نشان داده شود اندیشمندان بزرگ و هنرمندان و سخنوران و رهبران خلاق و دانشمندان آنها، چنان اوصاف و خصائلی دارند که باعث ژرفترین ستایش متفکران مشابه سایر کشورها است تا که ابراز حقگذاری و اخلاص آنها تنها زبانی نباشد و به زائرانی که بدانجا میآیند، ثابت کنند اگر شخصی در ایران به خاک سپرده شده، به این علت نیست که تصادفا در آنجا جهان را بهدرود گفته، بلکه در اثر اعتقاد راسخ به مقدسبودن آن سرزمین است و برای افرادی که به مقام معنوی ایران پیبردهاند، مزیت و افتخاری است که ایران را آخرین منزل خود قرار دادهاند تا بدینوسیله، ایمان خود را به سرزمین و مردان بزرگ آن و آینده باافتخاری که برای آن پیشگویی میکنند، ابراز دارند.”
روحِ همه آنها که با مهر و عشق به این خاک اهورایی جان به جان آفرین تسلیم کردند، شاد و راهشان پر رهرو باد…
- نویسنده : مائده مطهری زاده


























