غروب روز گذشته ساعاتی پس از اذان، با تاکسی تلفنی تماس گرفتم و سرویس خواستم که خوشبختانه عزیزی که آمد، چند سال قبل دانش‌آموز من بود و امروز تشکیل خانواده داده، یک دختر در مقطع ابتدایی دارد و در یکی از دستگاه‌های اجرایی به‌عنوان نیروی شرکتی مشغول کار است و با توجه به هزینه بالای زندگی و حقوق پایین، پس از ساعات اداری به تاکسی تلفنی می‌آید.

غروب روز گذشته ساعاتی پس از اذان، با تاکسی تلفنی تماس گرفتم و سرویس خواستم که خوشبختانه عزیزی که آمد، چند سال قبل دانش‌آموز من بود و امروز تشکیل خانواده داده، یک دختر در مقطع ابتدایی دارد و در یکی از دستگاه‌های اجرایی به‌عنوان نیروی شرکتی مشغول کار است و با توجه به هزینه بالای زندگی و حقوق پایین، پس از ساعات اداری به تاکسی تلفنی می‌آید.
پس از این‌که وسایل را داخل صندوق عقب گذاشتم و نشستم و حرکت کردیم، بنای صحبت را گذاشت که امروز یک سرویس عجیبی رفتم که حقیقتاً ترسیدم. داستان را از وی جویا شدم، گفت حوالی ۵ و نیم و اول تاریکی هوا بود که فردی با سیمایی که کاملاً پیدا بود اعتیاد دارد، وارد دفتر آژانس شد و گفت یک سرویس رفت و برگشت تا نکا می‌خواهد. چند راننده که نوبت‌شان بود به هم نگاه کردند و با ایما و اشاره گفتند که جرأت نمی‌کنند بروند چون مشتری امنی به‌نظر نمی‌آمد.
دانش‌آموز سابق من ادامه داد: با توجه به این‌که امروز کار اداره طول کشید و دیر به آژانس آمده بودم و دخل نگرفتم و همچنین با توجه به رقم سیصد هزار تومان رفت و برگشت تا نکا، قبول کردم و توکل به خدا کردم و راه افتادیم. به ورودی منطقه عباس‌آباد رسیدیم وسایل و لوازم خود را داخل خودرو گذاشت و رفت و بعد از پنج دقیقه برگشت، داخل ماشین نشست و گفت برویم داخل مهیار در نزدیکی دفتر آژانس.
راننده ادامه داد: وقتی به نزدیک مقصد رسیدیم و سیصد تومان کرایه را پرداخت کرد از وی پرسیدم چه چیزی از نکا خریدی ؟ گفت: شیشه. پرسیدم چه مقدار؟ به من نشان داد مقداری به اندازه یک حبه قند بود و گفت ۵۰۰ هزار تومان پول دادم.
وی ادامه داد: از مسافر پرسیدم به چه کاری مشغول هستی ؟ گفت: کارگری می‌کنم و در یک سورتینگ مشغول هستم در زمان کندن مرکبات هم به «نارنگی‌چینی» می‌رفتم.
راننده به من گفت: آقای دبیر ! این بنده خدا ۵۰۰ هزار تومان مواد خرید، ۳۰۰ هزار تومان کرایه داد و حتماً در زمان مصرف به سیگار و نوشیدنی نیاز دارد که جمعاً می‌شود یک میلیون تومان و خودش گفت قدر مصرف سه چهار روز خود مواد خریده است، با یک حساب ساده ماهانه حدود ده تا دوازده میلیون تومان هزینه مواد دارد مگر از کارگری چقدر درمی‌آید که انسان این رقم پول مواد بدهد ؟
حقیقت تلخی است که پس از دهه‌ها، اعتیاد همچنان یکی از آسیب‌های اجتماعی است که ضمناً خود مشکلات بسیاری از قتل و خودکشی و طلاق و سرقت تا تصادفات و سوانح جاده‌ای را موجب می‌شود و برابر بسیاری از گزارش‌ها، خانواده‌ای که یکی از دو سرپرست یعنی پدر و مادر، درگیر با اعتیاد باشند، بسیاری از دیگر آسیب‌های یادشده را تجربه خواهند کرد.
برابر برخی آمار رسمی، رکورد نرخ مصرف مواد در سه استان مازندران، گیلان و گلستان در دست دو ماده سنتی «تریاک و شیره» و ماده محرک «شیشه» است که هرکدام آسیب‌ها و زیان‌های خود را دارند و هیچ کس به‌ویژه جوانان و دانشجویان از خطر آلوده شدن به این مواد، مصون نیستند. نکته مهم دیگر این است که قیمت این مواد مخدر و محرک نیز هر ماه درحال افزایش است و افراد درگیر با این مواد، ناچار هستند دست به هر کاری بزنند تا پول مورد نیاز برای خرید مواد خود را تأمین کنند و تنها اولویت زندگی آنان این است و اگر فاقد شغل باشند که اوضاع به مراتب بدتر می‌شود. به‌رغم مبارزه و مقابله جدی دولت و عوامل انتظامی، نظامی و قضایی با این پدیده، هنوز شاهد هستیم افزایش این مواد، هم در میان مردان و هم زنان روندی رو به رشد دارد و روز گذشته مدیرکل پزشکی قانونی مازندران خبر افزایش مرگ و میر ناشی از مصرف انواع مواد مخدر در مازندران داد. باور ما این است که سهم خانواده‌ها و آموزش و پرورش در هشدار دادن به خانواده‌ها و آگاه کردن جوانان و گروه‌های در معرض آسیب بسیار مهم است و این آگاهی که از ضروریات در پیشگیری است، از مبارزات عوامل انتظامی نیز موثرتر خواهد بود. نکته آخر این‌که خانواده‌ها هرگز تصور نکنند این خطر از فرزند آنان دور است و موضوع را ساده نگیرند و لازم است در شناختن دوستان فرزندان خود اعم از دختر و پسر دقت کنند چون تنها یک فرد که زمینه اعتیاد داشته باشد می‌تواند ده‌ها تن را به آلودگی بکشاند.