آخرین اخبار :
  • منتشر شده در یکشنبه, 15 تیر 1399 10:23
یادداشت «خبرشمال» به مناسبت روز قلم از دریچه اجتماعی؛

«تایپیدن» با خودکار!

 
 
 
 

شروین وطنی – پژوهشگر علوم اجتماعی /

 

 

به جای مقدمه:
«اگر این پنجره در سینه دیوار نبود
و کنارم قلم و کاغذ و خودکار نبود
چه بلاهای عجیبی به سرم می‌آمد
فکر کن داخل زندانی و سیگار نبود»
به تقویم ایرانی چهاردهمین روز از تیرِ رو به گرمای تابستان‌، روز قلم نامیده شده است. نه همیشه اما غالب اوقات میان این نامگذاری‌ها روی برگه‌های تقویم و واقعیت‌ها دیواری وجود دارد.
مثل این روز؛ روزقلم!

*دقیقا روزِ چیست
 و روزِ ‌‌کیست؟
روز خودنویس‌های پارکر، روز روان نویس‌هایی که به حساب ادارات خریده می‌شوند و روی میز مدیران خوش می‌نشیند؛ همان روان نویس‌هایی که برخی‌ وقتی به دست می‌گرفتند یا می‌گیرند توّهم همه چیزدانی چنان آنها را به چنبره خویش درمی‌گرفت و می‌گیرد که ساعت‌ها از توان و ظرفیت‌های ذاتی نهفته در سلول‌های خاکستری‌شان سخنوری می‌کردند یا می‌کنند.
این روز، روز نویسندگان و اهل ‌اندیشه، روز روزنامه‌نگاران و... .

*روز قلم، روز کیست؟!
بر سر انتخاب این روز میان دو دسته از نویسندگان پیشنهاددهنده، محل اختلافی بود‌‌‌‌‌. عده‌ای بر آن بودند تا روز عطارد از روزهای ده گانه جشن تیرگان ایران باستان را برگزینند تا نماد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، سیاره عطارد باشد که کاتب سیارات است و عده‌ای دیگر بر آن بودند که روز نزول سوره قلم را بر تقویم ایرانی، به نام روز قلم کرسی‌نشین نمایند و گویا عطاردی‌ها پیروز گشتند.
هرچند که میان این گروه، اقوال و فرضیه‌ها مختلف است؛ برخی می‌گویند: هوشنگ، پادشاه ایرانی، نویسندگان و کاتبان را در این روز به رسمیت شناخت و آنان را گرامی داشت و آن جشن به یاد ارجمندی قلم درذهن و برجای ماند.
و حالا که هنوز این روز بر روی تقویم خوش ننشسته است، آیا باید پایان آن را اعلام کنیم؟!
 کیبوردها، صفحه تاچ موبایل‌ها واسطه و فاصله سریر قلم بر کاغذ را گرفته‌اند و آیا این روز که هنوز نمی‌دانیم دقیقا متعلق به چه کسانی است با این پرسش نیز مواجه می‌شود که متعلق به چه چیزی است؟
به هر روی برای من که هنوز اول، خودکار به دست روی کاغذ می‌نویسم و بعد «می‌تایپم»، قلم توتم من است (به استعاره از «علی شریعتی»). چه دست‌ها که با قلم گشوده شدند و چه قلب‌ها که با قلم شکسته شدند! چه تاریخ‌ها که به نفع فاتحان نگاشته شد و چه رمزگشایی‌ها به رسم آگاهی، چشم اسفندیار خودکامگان شد.
با همه این تناقض‌ها و پارادوکس‌ها، این روز را به همه دوستان خوب صاحب قلمم که درد واژه را خوب می‌دانند و تب ضربانِ اندیشه بر قلم‌هاشان، هیچ گاه سردی نمی‌پذیرد، شادباش می‌گویم. هرچند می‌دانم که با لبخندی در اَبرک شیطنت‌آمیز آن بالای ذهنشان به من خواهند گفت:

*«هر روز ما روز قلم است...»
راستی چه لذت نابِ تریاک‌اندودی‌است آن لحظه‌های نیمه شب که بی اختیار از خواب برمی‌خیزی و کورمال کورمال پشت میزت، قلمت زودتر از ذهنت حرکت می‌کند، مسخ شده، صلیب اندود، انگار که پیامبری!

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی