آخرین اخبار :
  • منتشر شده در پنج شنبه, 12 تیر 1399 12:41
به مناسبت سالگرد ترور یک روزنامه‌نگار شاعر آزاداندیش؛

ترور با تیر بهمن

 
 
 
 

شروین وطنی – پژوهشگر علوم اجتماعی /

 

«این خرابه قبرستان نه ایران ماست
این خرابه ایران نیست، ایران کجاست؟»

از «محمدرضا کردستانی» نوشتن، سهل و ممتنع است. به هر روی نوشتن از جوان کُردی که میرزاده عشقی نام گرفت؛ آن هم در کلامی مختصر، حمل بار امانت را سخت‌تر می‌کند.
حالا پس از سال‌ها که از مشروطه گذشته و گذر از دو پادشاه اول و دوم پهلوی، راحت‌تر می‌توان از شهیدسازی مبارزین و دستگاه پروپاگاندای مبارزه گفت، بی آنکه برچسب راستگرایی به تو بچسبانند.
میرزاده عشقی اینک در ابن بابویه در نزدیکی‌های آقاتختی که او هم روزی در مرقومه نام‌های ما بین شهادت و مرگ با ابهام چون صمد بهرنگی، علی شریعتی و.... قرار داشت، آرام خوابیده است.
میرزاده اما کشته تیر بهمن نامی بود از عوامل تأمینات نظمیه تهران در گرمای تیر ۱۳۰۳.
محمدرضا کردستانی پیشگام تجدد ادبی در ایران آن روز بود، روزنامه نگاری که نمایشنامه هم می‌نوشت و شعرهایی می‌سرود و گویا شعر رستاخیز شهریاران ایران او دست‌مایه ساخت اوپرایی هم شده بود.
شفیعی کدکنی از ضعف‌هایی در چیدمان واژه از سوی او می‌گوید و در عین حال استعداد سنت شکنانه‌اش را می‌ستاید و معتقد است که اگر او فرصت مطالعه را بر گذران عمر به شیوه زیست فعالیت‌های اجتماعی، ترجیح می‌داد، زودتر از «نیما» شعرنو متولد می‌شد.
میرزاده احساسات آتشینی داشت که آرمانگرایی برایش مطلوب و پراگماتیسم برایش قبیح جلوه می‌نمود.
خود می‌گوید:
«این که بینی آید از گفتار عشقی بوی خون
از دل خونش، این گفتار می‌آید برون»
با همه روحیه انقلابی‌گری و بعضا آنارشیستی در تورق فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی‌اش، مخالفت با جمهوری رضاخانی به چشم می‌خورد؛ شاید پس از برگ برگ نمودن کنه وجودش این مخالفت نه از سر عدم آزادی‌خواهی و عدالت‌جویی او، بلکه از حسرتی بر می‌خیزد که وی به سبب از میان رفتن شکوه و عظمت ایران باستان، در دل داشت.
 بی تردید میرزاده شیفته آیین شهریاران ایران بود. این شیفتگی به سبب آشنایی او با زبان و تاریخ فرانسه، با انقلابی‌گری فرانسوی ممزوج شده بود و این همه از او روشنفکری ناسیونالیست ساخته بود.
میرزاده آزادی‌خواهِ وطن دوستی بود که دغدغه از میان رفتن بی‌عدالتی را داشت و پادزهر این زهرِ کهنه ایران را آگاهی مردم می‌دانست.
عشقی آزادی خواهی و  ناسیونالیسم مبتتی بر باورهای ایران باستان با حفظ احترام به اسطوره‌ها و نمادهای ملی را در کنار باور به عقب‌ماندگی علمی و سیاسی ایرانیان که همراه و عجین با اندوه سقوط از تارک اقتدار و سرافرازی همراه بود، بارها و بارها در نوشته‌ها و شعرهایش به رقص واژگان ادا نمود.
«کنم ار درد دل از تربت اهخامنشی
از لحد بر سرِ آن سلسله خون می‌ریزد
آبروی و شرف و عزت ایران قدیم
نکبت و ذلت ایران کنون می‌ریزد»
میان شاعری و نویسندگی و یا فعالیت اجتماعی، شاید نتوان به تفکیک گفت که کدامیک سر میرزاده عشقی را به باد داد اما به گمانم این روزنامه بود که جانش را گرفت.
نامش جاودان و روحش شاد باد.

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی