• منتشر شده در سه شنبه, 26 فروردين 1399 12:21
یادداشت «خبرشمال» درباره اینکه چرا می‌شود از «چین» متنفر بود و حرمت ناسیونالیسم خاک گرفته در جهان کرونازده؛

ولی با افراط مخالفم!

 
 
 
 

هومن حکیمی /


اشاره:...، حوصله مقدمه‌نویسی را ندارم و مستقیم می‌روم بر سر اصل مطلب. مقدمه و توضیح دادن و شکافتن و...، مال وقتی بود که روزمرگی و ملال زندگی، مثل این روزهای سردرگم، این‌قدر روزمره و ملالت‌بار نبود.

اجازه بدهید همین اول موضعم را اعلام کنم و بگویم که دل خوشی از این برادران و خواهران چینی‌مان ندارم. دیشب یک فیلمی از سینمای «کره‌جنوبی» دیدم به اسم «سوختن» که البته فیلم کشدار و بیشتر خسته‌کننده و متوسطی بود اما یک نکته جذاب برایم داشت؛ در سکانسی از فیلم، یکی از شخصیت‌ها از سفرش به چین برای دوستانش می‌گفت و آنها را تقریبا مسخره می‌کرد. خب، به همین خاطر از نظر من، فیلم کشدار و خسته‌کننده و متوسط «سوختن»، فیلم قابل احترامی‌ست!

«داریوش شایگان» چند سال پیش در گفت‌وگو با «مهدی یزدانی‌خرم» گفته بود؛ «از حاکمان چین در آینده هراس دارم»!
به شکل اغراق‌شده‌ای معتقدم گذر زمان (بالاخره) نشان می‌دهد که چرا انسان، علی‌رغم همه تلاشی که می‌کنند و می‌کند تا ثابت شود که از اشرف مخلوقات بودن، فاصله گرفته، هنوز تنها کسی‌ست که می‌تواند این جهان نکبت را از نکبت و بلا و ترس و... نجات بدهد.

یک سیاست‌مدار حرفه‌ای هیچ‌وقت فیلم سینمایی نمی‌بیند. اگر هم ببیند و مثلا به سالن سینما برود، یا قرار است از این حضورش بهره‌برداری سیاسی و اجتماعی بکند یا به توصیه یک فرد مورد وثوق، نکته‌ای در یک فیلم خاص وجود دارد که می‌تواند به او در بهره‌برداری‌های سیاسی و منفعتی‌اش، کمک کند. اگر این تعریف من درباره نگاه یک سیاست‌مدار حرفه‌ای به سینما را قبول دارید، پس موفق شده‌اید از این مرحله عبور کنید و بقیه مطلب را هم بخوانید!

حتی فکر کردن به این تصویر فرضی که درست وقتی که میلیاردها نفر در کره زمین، درگیر هراس از ویروس کرونا هستند و کل جهان تبدیل به یک ماتم‌کده کم‌خاصیت ناامید شده، چند رییس جمهور و مقام ارشد مملکت، در خفا  دارند با هم مذاکره می‌کنند که این غائله ساختگی - شاید- توسط چینی‌ها را تمام کنند، عصبانی‌ام می‌کند.
«مهدی یزدانی‌خرم» متن قشنگی را در اینستاگرامش منتشر کرده که چینی‌ها را با همفکری و حمایت روسیه، عامل ایجاد و شیوع کرونا دانسته و برای این ادعا دلیل هم آورده و مسایل اقتصادی و نحوه نگاه حاکمیتی در چین و.... را به شکل خلاصه و مصداقی برای این اتفاق، توضیح داده...؛ جهان واقعا یک لوکیشن سینمایی در ژانر تعلیق و وحشت است...

چین، همیشه دوست داشته نقش مهم‌تری را در جهان بازی کند. از همان زمان غلبه کمونیسم بر این کشور تا امروز که هنوز رگه‌هایی از این تفکر آنجا مشاهده می‌شود، تمایل و عطش چشم‌تنگ‌ها برای عرض اندام دیده شده و می‌شود. این تمایل، آنقدر برایشان مهم بوده که به مناسبات جدید جهانی تن بدهند و ظاهری منطقی و دموکرات به خود بگیرند و از آن همه جنگ‌های داخلی -در ظاهر- عبور کنند؛ هرچند یک جور دیکتاتوری پنهان در این کشور بزرگ و کهن احساس می‌شود. طوری که روح و حس جاری بودن در زندگی این کشور شرقی، هیچ‌وقت به شکل واضح دیده نمی‌شود. این مسأله حتی در اقتصاد آنها که در دهه‌های اخیر تبدیل به قطبی در جهان شده هم دیده می‌شود. اتومبیل‌های چینی، گوشی‌های تلفن همراه چینی و خیلی چیزهای دیگر، بخش مهمی از بازارهای جهان را در اختیار گرفته اما رنگ و جذابیت در آنها کمتر دیده می‌شود. «هوآوی» خیلی پیشرفته و کاربردی وجود دارد اما وقتی آن را کنار «اپل» یا حتی «سامسونگ» بگذاری، انگار یک چیزی هنوز کم دارد.
در مثلا ورزش و فوتبال هم همین‌طور است. لیگ فوتبال چین سال‌هاست حرفه‌ای شده و بازیکن‌ها و مربیان نامداری در آن مشغول به کار هستند و کلی اسپانسر بزرگ و غیره و غیره، اما واقعا چه کسی دوست دارد، یک بازی زنده از لیگ چین را
تماشا کند؟
اینها در ذهن من نویسنده که به سینما هم علاقه‌مند است از چین، یک موجودی می‎سازد که سال‌ها شاهد درخشش و موفقیت دوستانش بوده و خودش نتوانسته بدرخشد. بعد کلی زحمت می‌کشد و صبر می‌کند تا اوضاع را تغییر بدهد. بالاخره هم موفق می‌شود و سری توی سرها درمی‌آورد اما حسی درونی مدام به او می‌گوید که هنوز یک چیزی کم دارد؛ چیزی به اسم واقعی بودن، هویت داشتن، خاص بودن... و این حس اگر کنترل نشود، می‌تواند فاجعه به بار بیاورد...

شک «مهدی یزدانی‌خرم» به چین، شاید به خاطر نویسنده بودن و ذهن خلاق و داستان‌گویش باشد. شاید هم واقعا به این که درباره ویروس کرونا، این بار استثنائا، «کار، کار انگلیس‌ها» نیست، باور قلبی و عینی دارد. شاید در ضمیر ناخودآگاهش یک «دایی جان ناپلئون»طور ویژه، نهفته باشد که این‌جوری سر باز کرده است. شاید هم بغضی فروخفته شبیه خیلی از ماها دارد که کرونا باعث شکسته شدنش شده است یا هر «شاید» ممکن و غیرممکن دیگری. اصلا شاید این نویسنده و ژورنالیست باسواد، فیلم «ویسکی» را دیده و مثل من عاشقش شده باشد. سیاست‌مداران حرفه‌ای اما ویسکی نمی‌بینند، آنها ترجیح می‌دهند وقتی دارند یک نقشه منفعت‌طلبانه جدید را طراحی می‌کنند، آن را بنوشند و فرق بین یک نویسنده و هنرمند با آنها هم در همین چیزهای به ظاهر کم‌اهمیت است.

«کمونیسم» ته تهش، بتواند دو تا تخم‌مرغ و نان بیات با یکی دو عدد گوجه‌فرنگی و دو پر خیارشور برای طرفدارانش به ارمغان بیاورد؛ این، تازه عقیده من درباره اصل کمونیسم، یعنی مثلا شوروی سابق و روسیه فعلی‌ست که ترکش‌هایش به «کوبا» و «کره‌شمالی» هم اصابت کرده است، باقی‌شان که عددی نیستند در
 برابر روسیه!
 چین حالا و امروز؛ مثل مافوق سابق و فعلی‌اش روسیه، از آن وجوه بارز تفکر کمونیستی به شکل ظاهری فاصله گرفته، (هرچند با دست پس می‌زند و با پا پیش می‌کشد) و اقتصاد سوسیالیستی یا هر اصطلاح بی‌کارکرد چندش‌آور دیگری را یا بازتعریف کرده یا کلا به کناری گذاشته و تسبیح و مهر چینی، خیارشور چینی، آدم چینی، فضولات خفاش و گربه چینی، اسب چینی و... را فقط به عشق دلارها و ریال‌ها و پوندهای عزیز، صادر می‌کند و مدام آفتابه می‌گیرد بر روی آن آرمان‌های چپی برادرانه و خواهرانه!
آرمان‌های عزیزی که کارگرها را کارگرتر و رییس‌ها را رییس‌تر کرده و می‌کند و در این میان، خیلی طبیعی‌ست که کار این چشم‌تنگ‌های زشت و کار ما و کار جهان به جایی بکشد که سفیر کشور دوست و برادر(!) چینی در ایران، وقیح بشود و پاچه بگیرد و با آن اصوات و زبان و بیان زشت، اعتراض غیرمدنی کند و به هم‌وطن ما بی‌احترامی کند و صدا از کسی بلند نشود و آن هم‌وطن بخت‌برگشته هم پس از مدتی مجبور شود جوری حرفش را تصحیح کند که نه سیخ بسوزد و نه کباب؛ منتهی سیخ و کباب، مدت‌هاست که
 سوخته‌اند و خلاص!

یک فیلم خیلی قدیمی و سیاه و سفید از «هارولد لوید»؛ کمدین معروف، از دوران نوجوانی به خاطر دارم که شبکه1 آن ، پخش کرد. فیلم، با گفتن مدام این جمله‌های «هارولد لوید« و همسرش که یکی‌شان می‌گفت «ما به چین نمیریم» و آن یکی مخالفت می‌کرد که «ما به چین میریم«، تمام می‌شود. الآن هر چه فکر می‌کنم به خاطر نمی‌آورم که کدامشان مخالف رفتن به چین بود اما من با او
 صددرصد موافقم!

خواستم این آخر مطلبی، یادآوری و تاکید کنم که البته یک ناسیونالیست رادیکال افراطی نیستم! این اداها دیگر دارند داخل گنجه‌ها خاک می‌خورند!

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی