آخرین اخبار :
  • منتشر شده در یکشنبه, 14 مهر 1398 12:20
یادداشت «خبرشمال» به مناسبت حدود یک سالی که از استاندار شدن «مجید حسین‌زادگان» می‌گذرد؛

«حاج مجید» و از بین بردن میراث «ژنرال فرانکو»ها

 
 
 
 

هومن حکیمی/


اشاره: «جمال قندور» که گل سالم اسپانیا را مردود کرد و باعث شد بازی با کره‌جنوبی میزبان به ضربات پنالتی کشیده شود، من که طرفدار سرسخت ایتالیا هستم، فهمیدم که بعد از بریدن سر «آتزوری» در یک‌هشتم نهایی جام‌جهانی 2002، این بار نوبت اسپانیاست تا قربانی کثافت‌کاری «سپ بلاتر» و دارودسته‌اش و جاه‌طلبی احمقانه کره‌ای‌ها شود... .


1

از اسپانیای ماتم‌زده بعد از حذف دردناکش در 2002 با آن وضع ناجوانمردانه، همراه با یک دوجین ستاره (از «فرناندو هیرو» گرفته تا «رائول گونزالس» و...) تا اسپانیای 2010 که بر بام فوتبال جهان ایستاد، فقط 8 سال -به لحاظ زمانی- فاصله نبود.
اسپانیایی‌ها همیشه و به‌خصوص از زمان ژنرال «فرانکو» دچار دو و چند دستگی بوده‌اند. مردمان کاتالونیا و «باسک» همیشه یک نفرت مزمن را از مردم پایتخت این کشور تاریخی بر روح و روانشان حمل کرده‌اند. میراثی از تضادها و تفاوت‌ها و تناقض‌‍‌ها و تعارض‌ها... .
فوتبال این کشور به ظاهر یکپارچه بر اطلس جغرافیا اما درواقع شرحه شرحه از نظر بافت فیزیکی و مرزی و قومیتی و سیاسی، ناگزیر بود به این تعارض‌‍‌ها تن بدهد و اگرچه ورزش تا حدی می‌توانست فاصله بین ایالت‌ها و جدایی‌طلب‌ها از مرکزیت را کم کند اما هیچوقت تیم ملی اسپانیا نیز نتوانسته بود از تاثیر منفی اهل کدام ایالت اسپانیا بودن به طور کامل دور شود.
اسپانیا چه مثلا در 1982 که خودش میزبان جام‌جهانی بود و چه بعد از آن، علی‌رغم داشتن ستاره‌های نامدار از یک روح تیمی و یکپارچه، خالی بود. چیزی که مثلا ایتالیای 2006 آلمان، زیاد داشت. حذف عجیب و غریب اسپانیا توسط مافیای سپ بلاتر در سال 2002 اما مانند شوکی بر پیکر فوتبال این کشور بود. آنها به مرور توانستند ضمن پرورش استعدادهای بی‌بدیلی همچون «ژاوی»، «پیکه»، «راموس»، «اینیستا» و...، تا حد زیادی به این درک دسته‌جمعی برسندکه دست‌کم از آغاز یک تورنمنت بین‌المللی تا پایان آن، اختلافات سیاسی و جدایی‌طلبی‌شان را بگذارند کنار (جدا از رویکرد تندروهایشان که هیچوقت آرامش را برنمی‌تابند). امروز اسپانیا در فوتبال البته آن صلابت یک دهه گذشته را ندارد اما طعم دو سه قهرمانی در اروپا و جهان انگار طوری کامشان را شیرین کرده که به اندازه کمی می‌توان به آینده این کشور
 چند پاره امیدوار شد. موفقیت گروهی؛ این، اسم رمزی‌ست که همیشه می‌تواند
 معجزه کند... .

مازندران در زمان استانداری «ربیع فلاح» را خوب به خاطر دارم. سرشار از رکود، لبالب از تنش و دامن زدن بر طبل جدایی («شریعت‌نژاد» آن دوران با امروز اصلا قابل مقایسه نیست!)، افزایش دعوای احمقانه برخی بابلی‌ها ساروی‌ها و آملی‌ها بابلی‌ها... و از همه مهم‌تر، تنزل جایگاه استانداری مازندران از مقام عالی دولت در استان به پادوی از ما بهتران! آنچه در تعریف قانون از استاندار می‌شود تصور کرد را ربیع فلاح در بازه زمانی حدود 5 ساله چنان بر باد داد که وقتی رفت، نگاه خیلی‌ها منصب استانداری حتی به اندازه وزن یک مدیرکل معمولی هم نبود.


انفعال حاصل از این ماجرا، چنان به
تار و پود استان مثلا همیشه سبز ما که هنوز نمی‌داند چطور می‌تواند از این همه سبزی باقی‌مانده، سبز صادر کند، رفت که آمدن یک اصفهانی جنتلمن (که البته حضورش کوتاه بود پس طبعا نمی‌توانست کار عمیقی انجام بدهد) با برنامه نیز چاره دردهایش نبود.
ناهماهنگی بر سر اعلام منطقه آزاد در مازندران، جنگ‌های شهری و سهم‌خواهی‌های فراوان در حوزه‌های نیروی انسانی و دیگر امتیازها، دور شدن از عمل به توسعه و استفاده کلیشه‌ای از «توسعه» برای پایین فرض کردن شعور مردم و ده‌ها مورد منفی دیگر، میراث فاجعه‌باری بود که به مجید حسین‌زادگان رسید.
حسین‌زادگان البته به نوعی می‌توانست از این فرصت نامطلوب به شکل مطلوبی به نفع خود و رزومه‌اش استفاده کند و به نامطلوبی کلیت اوضاع مازندران اضافه کند؛ یعنی از وضعیت آشفته جامانده از ربیع فلاح برای توجیه و شانه خالی کردن از بار مسوولیت استفاده کند و عمری را در استانداری بگذراند و بعد هم هیچ.  او ولی خوشبختانه این کار را نکرد. به جایش با توجه به سابقه مدیریتی‌اش پذیرفت که مازندران مشکلات فراوانی دارد پس کمترین زمان را در دفترش سپری کرد و از شرق تا غرب و از مرکز مازندران تا مرکز کشور را مدام
 پیمود و پیمود.
بر سر اعلام منطقه آزاد اقتصادی مازندران پافشاری و با طرحی نو، همه را قانع کرد. جدایی غرب از مازندران را به طور کل ناممکن و خط قرمز اعلام کرد. به شکل جدی فضای خموده فرهنگ و هنر مازندران را احیاء کرد و در این راه با احدی شوخی نکرد. در حوزه مدیریتش، به معاونانش اختیار داد اما حواسش از ساختمان سفید پرت نشد. به روسیه رفت اما برخلاف خیلی از همتایانش، وقتش را در کشور بیگانه صرف خرید برای بستگانش نکرد و گسترش واردات و صادرات را مد نظر قرار داد. به سازمان‌های مردم‌نهاد، فراتر از شعار بها داد و دانش‌آموزان را به چشم ثروتی بی‌انتها برای آینده استان و کشور دید. در بحث انتخاب شهردار مرکز استان، مدبرانه تا جایی که نیاز به نظر او بود ورود کرد و اجازه نداد تنش‌های همیشگی به ماجرای انتخاب شهردار جدید آسیب وارد کند. مجید حسین‌زادگان درباره ماجرای تیم فوتبال نساجی مازندران، حضوری همیشگی و موثر داشت و ظرف کمتر از یک سال ورزشگاه پیر شهید وطنی قائم‌شهر را به درجه‌ای رساند که مأموران سخت‌گیر «ای اف سی» متقاعد شوند و مهر تایید بزنند... .

3

چند روز دیگر استاندار شدن حاج مجید، به یک سال می‌رسد.  او البته که مثل هر انسان و مدیر دیگری حتما نتوانسته به هر آنچه که می‌خواست عمل کند، دست یابد اما قطعا بسیار بیشتر از آنچه در یک سال، یک مدیر می‌تواند برای استانی به دشواری مازندران، آورده داشته باشد، دستآورد داشته است. او در همین یک سالی که گذشت، کلی به موهای سپیدش اضافه کرده و آرتروزش بیشتر از قبل عود کرده و بیشتر از همیشه از خانه و خانواده‌اش دور بوده اما مدیر ارشد استان، بیشتر از هر مدیر دیگری به خانواده بزرگ‌ترش نزدیک شده است؛ مردم استان مازندران.
مازندرانی‌ها دوران مدیریت بسیاری از استانداران این خطه را به یاد دارند که سرشار بود از رجزخوانی بابلی‌ها و ساروی‌ها و آملی‌ها و غیره و غیره. آتشی هم که از این مبارزه‌ها بر پا شد و دامن همه را گرفت نیز از یاد رفتنی نیست. امروز ولی حسین‌زادگان، بر این آتش (که همیشه زیر خاکستر هم هست) مهار کرده و دارد از مازندران، چهره‌ای فرا استانی ارائه می‌دهد. فرصتی که امیدوارم همه ما قدرش را بدانیم چون زمانی که حاج مجید از ساختمان سفید برود، میراثی از او به جای خواهد ماند که می‌توانیم؛ ما و نفر بعدی، به آن افتخار و از آن به خوبی استفاده کنیم.

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی