یادداشت «خبرشمال» درباره شکستن کلیشه‌ها به بهانه اسفند 1398؛

آسمان به زمین نمی‌آید

 
 
 
 
سعید غروی/

از کلیشه‌ها بیزارم. فرقی هم نمی‌کند درباره فوتبال باشد که بعضی از گزارشگران ما مثلا در مورد شهرآورد پرسپولیس و استقلال این جمله کذایی «این بازی هم مثل بقیه بازیا سه امتیاز داره» را می‌گویند و روی اعصاب یک ملت می‌روند؛ یا مثل سینمای وطنی‌مان که نویسنده‌ها و کارگردان‌ها اصرار دارند معمولا حق به حق‌دار و «آدم بدها به سزای کارشون» می‌رسند؛ یا کلیشه‌های سیاست در کشورمان که مثلا اختلاف بین یک وزیر و یکی از معاونانش اظهرمن‌الشمس است اما این دونفر و برخی اصرار دارند که این‌طور نیست و به یک‌سری عکس‌های کلیشه‌ای استناد می‌کنند که این دو، در یک قاب با لبخندهای کلیشه‌ای به ریش‌مان می‌خندند. 
البته مثل خیلی از چیزهای دیگر که بهتر است اصلا نباشند، وجود بعضی از کلیشه‌ها انگار جزء لاینفکی از زندگی امروز بشر است و گریزی از آن‌ها نیست اما تعمیم دادنشان به حوزه‌هایی که بدون آنها سروشکل بهتری به خود می‌گیرند، از آن اتفاقات عجیبی است که به عادتی مسری تبدیل شده‌است. 
نمی‌دانم اشکال از سلیقه من و امثال من است یا این هم بخشی از قواعد بازی‌های روزگار امروز ماست ولی بعید است که به‌طور مثال در جاده رقابت و مبارزه منتهی به مجلس شورای اسلامی، نشود از کلیشه‌ها دوری کرد و موفق هم شد. اینکه دونفری که دارای سلایق و منش و خط فکری سیاسی متفاوتی هستند و چشم دیدن یکدیگر را ندارند، ضمن رعایت اصول اخلاقی، این مخالفت و «از هم خوش نیامدنشان» را پشت اظهارات ریاکارانه و مشمئزکننده «فلانی جزو مفاخر شهر و استان و کشور ما محسوب می‌شود» و «بنده از قدیم ارادت ویژه‌ای به ایشان داشته‌ام» و... پنهان نکنند و با هم مبارزه‌ای جذاب و قاعده‌مند داشته ‌باشند. بدین ترتیب هم شأن رقابت حفظ خواهدشد و هم شعور مردمی که قرار است به آنها رأی بدهند یا ندهند؛ مطمئن باشید آسمان هم به زمین نمی‌آید.
از کلیشه‌ها بیزارم اما می‌پذیرم که گاهی رجوع به آنها و یادآوری کردنشان می‌تواند نقش پیشگیری قبل از درمان را بازی کند. کلیشه‌ها مثل مرور تاریخ به آدم نیشتر می‌زنند، گردوخاک نشسته روی حقایق را می‌تکانند و عیار واقعیت‌ها را نشان می‌دهند. البته که بیان حقیقت و واقعیت جرأت می‌خواهد؛ اینکه بدانی مثلا طی چهار سال گذشته قرار بود چه اتفاقاتی بیفتد که نیفتاده و این مسأله چه پیامدهای بدی برای جامعه به وجود آورده و سهم به وجود‌آورندگان این پیامدها چقدر بوده، شاید – تأکید می‌کنم، شاید– بتواند الگویی از آنچه می‌بایست وجود داشته‌ باشد را ارائه کند تا چهار سال بعدی، مرز بین حقیقت و واقعیت باریک‌تر بشود.