آخرین اخبار :
  • منتشر شده در پنج شنبه, 24 مرداد 1398 08:26
در زمینه اهمیت رسانه‌ها؛

پرچمداران همبستگی و مشارکت شهروندان

 
 
 
 

ساقه برف‌آشنای همدلی و آگاهی در کدامین سوی این سرزمین سراسر نعمت و برکت می‌توان جست؟  
بزرگی می‌گفت شاید به نظر برسد حضور رسانه‌ها در ساختار جوامع، هیچ اهمیتی نداشته باشد اما غیبت آنها بسیار آزاردهنده است!  آنچه پرواضح است دُم خروس‌هایی که از سوی رسانه‌ها در روند جریان‌سازی‌ها و هیجانات اجتماعی بر افکار عمومی آشکار می‌شود، بسیار تأثیرگذارتر از قسم‌هایی است که از سوی حاکمان و مدیران جوامع بیان می‌شود. 
«جفری هانت» معتقد است در دنیای به‌هم‌پیچیده امروز کنترل بر منابع در جوامع، کنترل بر بازیگران را در پی دارد و آنکه بازیگران را کنترل کند، درواقع نتایج را کنترل می‌نماید. از سوی دیگر بنا بر نظر صاحب‌نظران ماهیت و نفس موردتوجه قرارگرفتن یک اتفاق یا رویداد خاص توسط رسانه‌ها، به‌تنهایی می‌تواند یکی از عناصر اصلی در ایجاد بحران به شمار آید.
 اما چگونه می‌توان وقایع دنیای امروز و درهم‌پیچیدگی‌های آن‌ها را با ابزار رسانه نه‌تنها به بحران تبدیل نکرد بلکه به‌عنوان فرصت تحلیل نمود؟ آیا نقش رسانه صرفاً در چارچوب انطباق با بحران‌های ملی و جهانی گره‌خورده است یا می‌تواند با رویه آگاهی بخشی و صلح‌مداری، به‌عنوان ابزار کارآمدی برای توسعه در
 نظر گرفت؟
پاسخ به سؤالات را باید در دو مولفه کارایی رسانه‌ها و دیدگاه حاکمیت جوامع جستجو کرد. رسانه‌های صلح‌جو در نظام‌های شفاف و آزادی‌گرا حق حیات دارند. میزان مشارکت مدنی شهروندان و سطح رفاه عمومی در کنار سایر عناصر مرتبط با نهادسازی مدنی می‌تواند نه‌تنها باعث نقش‌آفرینی مؤثر رسانه‌ها در محیط پیرامونی خود شود بلکه رشد نهال دموکراسی را از کانال رسانه در 
پی داشته باشد. 
رسانه‌های صلح، رسانه‌های خلاق و منعطفی هستند که همچون خون بر پیکره جوامع جریان دارند. صلح‌طلبی و آزاداندیشی دوقلوهای افسانه‌ای نیستند بلکه لازم و ملزوم یکدیگرند. نمی‌توان بدون صلح‌طلبی مدعی آزادی بود زیرا خشم و خشونت سوخت جنگ و ستیز است. رسانه‌ها در جوامعی که دارای سازوکارهای پنهان و توتالیتر هستند هم رمقی برای حضور و بروز عینی ندارند و اگر کورسویی از اثربخشی هم از آنها به چشم بخورد در خدمت جریان‌سازی‌های کاذب و حکمرانان ناآگاه است.  
یکی از اصلی‌ترین کارکردهای رسانه‌های صلح، ایجاد همبستگی اجتماعی در ملت‌هاست. جوامعی که شهروندانش در پی ساختن و پرداختن آرمان‌شهر مطلوب خود هستند و ادبیات توسعه را در ظرف سرمایه‌های اجتماعی خود و مشارکت‌های مدنی جستجو می‌کنند، قطعاً نقطه کانونی آرامش بخشی را در رویه‌هایی می‌دانند که همبستگی‌های متقابل اجتماعی را میان خود شهروندان و میان حاکمیت و آنان به دنبال دارد.
 همبستگی رمز مشارکت‌جویی و مسوولیت‌پذیری اجتماعی است که منشأ همه این عبارت‌ها را می‌توان در «هوش اخلاقیِ جمعی» دانست. هوش اخلاقی را بنا به دیدگاه صاحب‌نظران، ظرفیت و توانایی درک درست از خلاف، داشتن اعتقادات اخلاقی قوی و عمل به آنها و رفتار در جهت اخلاقی درست تعریف می‌کنند. ﻫﻮش اﺧﻼﻗﯽ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ زﻧﺪﮔﯽ اﻧﺴﺎن و ﻃﺒﯿﻌﺖ، رﻓﺎه اﻗﺘﺼﺎدي و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ارﺗﺒﺎﻃﺎت آزاد و ﺻﺎدﻗﺎﻧﻪ و ﺣﻘﻮق 
ﺷﻬﺮوﻧﺪي اﺳﺖ.
 ﻫﻮش اﺧﻼﻗﯽ ﺑﻪ اﯾﻦ ﺣﻘﯿﻘﺖ اﺷﺎره دارد ﮐﻪ ﻣﺎ به‌صورت ذاﺗﯽ، اﺧﻼﻗﯽ ﯾﺎ غیراخلاقی ﻣﺘﻮﻟﺪ نمی‌شویم، ﺑﻠﮑﻪ ﯾﺎد می‌گیریم ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺧﻮب ﺑﺎﺷﯿﻢ. در چنین شرایطی است که می‌توانیم خوب باشیم و جامعه‌پذیرانه رفتار کنیم. از سوی دیگر در تعریف مشارکت نیز گفته‌اند مشارکت عبارت است از قبول همکاری آگاهانه و از روی میل و اراده برای رسیدن به هدفی خاص. همبستگی نیز به هماهنگی و میان اجزای تشکیل‌دهنده یک نظم اجتماعی
 اشاره دارد.
پس هنگامی ‌که بخواهیم ترکیب متعادل از مشارکت و هوش اخلاقی جمعی ارائه دهیم تا بتوانیم ضمن نهادینه‌سازی گفتمان مسوولیت‌پذیری اجتماعی باعث رشد و توسعه همه ساحت‌های یک جامعه شویم می‌بایست بر کلیدواژه همبستگی و وفاق همگانی تأکید کنیم. و نقش رسانه‌ها در افزایش علم و آگاهی و ایجاد زمینه‌های مشورت با مردم از طریق نهادسازی مدنی همچون شوراها و مدیریت شهری بسیار اهمیت بیشتری می‌یابد.
 ایران امروز نیازمند همگرایی و وفاق است. حلقه مفقوده در زنجیره توسعه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی باید در چارچوب رفتارها و نقش‌آفرینی شهروندان مشاهده کرد. و دستیابی به همبستگی جز با نقش‌آفرینی مؤثر رسانه‌های صلح‌طلب و دوری آنان از التهاب‌ها و هیجانات کاذب و ستیزه‌گرانه میسر نمی‌شود. 
وفاق ملی در سایه اتحاد و همبستگی اجتماعی است و تنها از این دریچه است که حیات مدنی و اخلاقی ایرانمان همچنان ادامه خواهد داشت. به نظر می‌رسد همبستگی مردم همان خون سبز یخ‌بسته‌ای است که در گلزار زیبا و لاله‌زار جان این ملت مدت‌هاست که نیازمند آب‌فشانی و رویشی دوباره است. به قول سیمین بهبهانی:
«ای ساقۀ برف آشنا! امید گل کردن کجا
تا خون سبز زندگی یخ‌بسته در رگ‌های تو؟
ای خشک‌سال جاودان! ای کوریِ گلزار جان
از لاله چشمی وا نشد، تا سینه شد صحرای تو؟
کابوس وحشت‌زا تویی، خواب جنون‌افزا تویی
هر شب به کامم می‌کشد دردآفرین دنیای تو»

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی