آخرین اخبار :
  • منتشر شده در یکشنبه, 06 مهر 1399 11:21
«خبرشمال» در گفت‌وگو با «سید حمزه کاظمی سنگدهی» شاعر، نویسنده و پژوهشگر؛

در جهان شادی‌های بسیار است اما نه برای ما

 
 
 
 

علی‌سینا رویگریان، ماه‌بانو صالح‌نژاد /


اشاره: به پیشنهاد استاد رویگریان است که دعوتش می‌کنیم؛ مردی که با ظاهر و کلامش در همان لحظات نخست به‌وضوح فضای هنری و شاعرانه ذهنش را انتقال می‌دهد. پیش از رسیدنش نام «حمزه کاظمی سنگدهی» را در اینترنت جست‌وجو کرده‌ام و دبیر جشنواره شعر در امتداد نور، مدیر ادبیات اداره کل حفظ آثار دفاع مقدس استان مازندران، کتاب‌هایش شامل «تا نیما: چهار گفتار درباره نیما»، «کارنامه مازیار»، «آوای حیات: از بیگ بنگ تا دی‌ان‌ای» و نام‌های دیگر مشتاق‌ترم می‌کند به صحبت درباره وضعیت امروز شعر و ادب استان. امروز که این واژه‌ها را تایپ می‌کنم، کاظمی سنگدهی عزادار از دست رفتن مادر محترمش است و تسلیت می‌گویم از طرف تیم روزنامه.

*در نخستین بخش مصاحبه باید پرسید از شما که وضعیت انجمن‌های شعر و ادب در شمال کشور را چگونه می‌بینید و چرا این‌گونه است؟
در پاسخ به این پرسش باید مساله کرونا را بگذاریم کنار که تقریبا تمام تجمعات رسمی با تعداد بالا را تعطیل کرده است. صرف نظر از شرایط کرونا، تعدد و کیفیت دو مشکل عمده در وضعیت انجمن‌های ادبی‌ست. در واقع انجمن ادبی که درآن بحث‌های تخصصی و کمک‌کننده صورت گیرد، بسیار کم شده است.
یک مشکل عمده این است که انجمن‌های خصوصی نداریم. اداره کل محترم (با تاکید در برابر ادارات و اشخاصی که نام می‌برد، واژه «محترم» را اضافه می‌کند) فرهنگ و ارشاد، انجمن‌ ادبی فعال دارد و همچنین نهادهایی چون کتابخانه‌های عمومی. با این حال بازدهی لازم در انجمن‌های عمومی و به نوعی دولتی این‌چنین وجود ندارد؛ بزرگان ادبیات استان به دلایلی ترجیح می‌دهند تنها در انجمن‌های خصوصی و کم‌جمعیت حضور یابند، از دولت و جوانان جامعه فاصله گرفته‌اند و آموزش ناهمگن و اشتباهی که در غیبت بزرگان شعر و ادب استان در انجمن‌های دولتی شکل می‌گیرد، فاصله حرفه‌ای‌ها از این نوع نشست‌ها را حتی بیشتر کرده است.
از طرفی انجمن‌های دولتی امتیاز برگزاری جشنواره، شب‌های شعر و مسابقات را با بودجه و مکان برگزاری مناسب دارند. این در حالی‌ست که انجمن‌های خصوصی، حتی اگر در قالب یک موسسه رسمی باشند و مجوز دریافت کنند با کمبود بودجه و سالن برگزاری مناسب جشنواره‌ها مواجه هستند. در چنین وضعیتی روز به روز انجمن‌های خصوصی کمتر فعالیت می‌کنند و محدودتر می‌شوند و مراسم دولتی طبق برنامه تقویمی پیش می‌روند و آموزش خاصی در بر ندارند. انجمن‌های خصوصی هم مدام با مشکل جذب سرمایه درگیر هستند و در این شرایط اقتصادی کوچکتر و محدودتر می‌شوند.

*دلیل گوشه‌گیری پیشکوستان از انجمن‌های ادارات و شلوغی جشنواره‌ها چیست؟
دلایل متنوعی برای این موضوع وجود دارد که شخصا بعضی دلایل را می‌دانم و قطعا دلایل بسیاری وجود دارند که من از آن‌ها غافل هستم. تا جایی که من می‌دانم مجریان این جشنواره‌ها و انجمن‌ها و مسابقات از طیف خاصی و در روند مشخصی تعیین می‌شوند. در روند این انتصاب‌ها ذایقه ادبی مجریانی در برابر چشم عموم قرار می‌گیرد که چندان برای پیشکوستان جذاب و دعوت‌کننده نیستند. ادبیات براساس موضوع دسته‌بندی می‌شود و این از دست رفتن طیف‌های خاص را سبب می‌شود.
«منصور خورشیدی» مثالی از این طیف خاص است که با وجود حمایت و معرفی توسط «عباس زارع»، مدیرکل محترم فرهنگ و ارشاد، در جشنواره‎‌های عمومی ظاهر نمی‌شد. برنامه‌های ادارات و سازمان‌های دولتی جایی برای اشعار اساتیدی چون «رسول یونان» یا «سید علی صالحی» ندارند. مساله نه فقط تعارض پیشکوستان که تناسب نداشتن طیف‌های خاص با موضوعات دولتی است. شاعر طبیعت، باید شعرش را در کدام جشنواره یا مسابقه یا انجمن دولتی بخواند؟!
* درباره کتاب‌های چاپ‌نشده و مشکلات نویسندگی در این زمان و نقطه مکانی برایمان بگویید.
کتاب‌های چاپ‌نشده، همچون زخم‌های باز در زندگی یک نویسنده هستند. بیایید نگاهی دقیق‌تر به کتاب‌های شعر چاپی در کنار واژه‌های منتشر‌شده در فضای مجازی بیاندازیم. در نتیجه گسترش فعالیت رسانه‌های اینترنتی و فضای مجازی، ممیزی انتشار واژه کم شده و شاید بتوان گفت دارد از بین می‌رود. در نتیجه همهمه‌ای ایجاد شده که در میان آن، هیچ صدایی به وضوح شنیده نمی‌شود. من شخصا تلاش‌هایی در نهادهای فرهنگ و تاریخی مردمی داشتم اما موفق به جلب کمک یا حتی همکاری نشدم. در واقع بازاریابی و نحوه صحیح ارایه آثار فاخر در فضای عمومی جامعه امروز ما وجود ندارد.
حمایت‌های صورت‌گرفته از نوشته‌های شاخص، از طرف ارشاد با خرید تعدادی کتاب شعر شاعران مازنی است و حوزه هنری در صورت تایید اثر، جلسه نقد و بررسی آن کتاب شعر را برگزار می‌کند. تناسب هزینه‌ها و دریافتی شاعران از چاپ کتاب، این عمل را به نوعی غیرمنطقی کرده است. درباره ممیزی‌های هم متاسفانه تنها چیزی که چک می‌شود، نبود برخی موردهای خط قرمز است و نه وجود کیفیت‌های لازم در واژگان کتاب.

*درباره کارنامه مازیار بگویید. این کتاب برای شما چه جایگاه و چه نتایجی به همراه داشت؟
کارنامه مازیار، تلاشی است در این جهت که بخشی از فرهنگ و تاریخ ما را وارد زندگی روزمره و مطالعات‌مان کند. قهرمانان ملی که در همین آب و خاک زیسته‌اند، می‌توانند با تقویت نکاتی در حافظه تاریخی شهروندان به گسترش ارزش‌های واقعی اخلاقی و اجتماعی کمک کنند. با این تصورات و این اهداف برای چاپ کتاب و به منظور جذب کمک به سازمان فرهنگی شهرداری ساری مراجعه کردم که در این سازمان کسی به انتشار کتاب من قانع نشد.
در دورانی که در شهرداری بسیاری به اهداف صرفا مالی خود رسیدند، من برای یک هدف اخلاقی، ادبی و اجتماعی نتوانستم کمک مالی جذب کنم. «در جهان شادی‌های بسیار هست، اما نه برای ما».
*چرا کارنامه مازیار کمکی که باید را دریافت نکرد و سرنوشت این کتاب چه شد؟
شبکه‌های مجازی، در زمینه انتشار و خوانده شدن نجات‌دهنده این نوشته شدند. بخش‌هایی از این منظومه توسط دوستان ضبط شده و در فضای مجازی مثل اینستاگرام پخش شد. پیام‌های مهرآمیزی که پس از انتشار صدای این منظومه در این فضاها به دست من رسید، خیلی به روحیه و انگیزه فعالیت من کمک کرده است. البته به خواست خودم، پی‌دی‌اف این کار را رایگان در اختیار عموم قرار دادیم.
درباره عدم حمایت بخش خصوصی از این اثر باید گفت که کارنامه مازیار مستقیما به فرهنگ مازندران ارتباط دارد، قهرمان‌پرورانه است و ملیت مازنی را خوانش می‌کند. چنین اثری طبیعتا با واکنش‌هایی همراه با پاراسمپاتیک نسبت به فرهنگ جزیی از کشور از سوی انتشارات کشوری روبه‌رو می‌شود. انتشارات خاصی هستند که در حوزه ادبیات حامی نویسندگان شهرستان‌ها و استان‌هایی جز پایتخت باشند و یافتن این انتشارات یا راضی کردن نشرهای دیگر به همکاری، انرژی و ارتباطات اجتماعی در حد یک بازاریاب می‌طلبد که من ندارم.
در زمینه حمایت ارشاد از آثار نویسندگان مازنی باید گفت که این اداره به نسبت بودجه و طرفیت و توانایی‌اش به خوبی حامی ما هست اما بیش از این از دست مدیرکل این اداره ساخته نیست چراکه عوامل محدودکننده مالی و چارت سازمانی در برابرش هستند. اما سازمان فرهنگی شهرداری با بودجه قابل توجه و آزادی عملی که دارد، حاضر به همکاری با ما نشد.
ارایه محصول فرهنگی همچون هر محصول دیگر نیازمند این است که جامعه هدف محصولت را بشناسی و نقش‌ات را در جامعه انتخاب کنی. هدف من ترویج علم و فرهنگ بوده و هست، در راستای همین هدف پروسه حیات را در زمان 15ساله مورد بررسی قرار دادم و ساختار فوق‌العاده اتم‌ها و زنجیره‌ها، سحابی‌ها و ساختارهای مسلط بر کهکشان و بیوشیمی را در هم تنیدم تا به یک کتاب واحد رسید. طبق تحقیقات من احتمال وجود هستی به این صورتی که امروز موجود است، با تقریب خوبی، برابر صفر بود اما ما این‌جا هستیم.
 این موضوع مرا جذب کرد و خواستم این علم را به منظور دانستن قدر و جایگاه زندگی به مردمم منتقل کنم. در چنین شرایطی، باخبر هستم که صلاحیت کتاب من توسط فردی با تحصیلات دیپلم انسانی در سازمان فرهنگی شهرداری رد شده است. در این وضعیت جرات نداشتم که به جرات بگویم؛ این فرد صلاحیت رد صلاحیت نوشته مرا نداشت. سازمان شهرداری با قدرت مالی خود در سازمان‌های زیادی نفوذ دارد و من قصد درافتادن و همان‌طور که گفتم انرژی جنگیدن برای فروش کتابم را ندارم.

*اصلا کی شاعر شدی و چگونه این‌همه دردسر دغدغه ادبی آغاز شد؟
این دال، هزاران مدلول داشته و خواهد داشت. اول راهنمایی بودم که زنجیره‌ای از واژگان می‌چیدم برای رساندن منظورم. در زمان توبیخ و ناسازگاری، هروقت که احساس می‌کردم، نمی‌توانم حرفم را به کسی بفهمانم، می‌نوشتم. البته که شعرخوانی دوران کودکی و حفظ بودن بوستان سعدی و اشعار پروین هم بی‌تاثیر نبوده‌اند. در کودکی تصور می‌کردم زندگی این‌چنین است، همه شعر می‌خوانند و از بر می‌کنند و حتی می‌نویسند. بسیاری از اشعار نوجوانی را نوشتم و پاره کردم، به این خیال که خیلی معمول‌اند و ارزشی ندارند.

*بزرگان را در کتاب‌های خود همچون تا نیما و کارنامه مازیار نام می‌برید. این‌ها چه جایگاهی و چه اثری از نظر شما دارند؟
من می‌خواهم فرزند امروز این خاک با قهرمانی در اشعارم روبه‌رو شود که بداند این خاک، سلحشوران و بزرگواران در خود پرورده است. شاید مازیار در دنیای واقعی کلک خورده باشد، اما آدم بدی نبوده و من با آمیختن تخیل در داستان مازیار، او را در ذهن جوان مازنی، یک قهرمان می‌کنم. ما باید این نوع نوشته‌ها را بپروریم، چراکه خیابان‌های قارن و مازیار داریم، اما خاندان و افراد نام‌اور شهرمان را نمی‌شناسیم. این‌ها موضوعاتی هستند که ذهن مرا هنگام نوشتن مشغول می‌دارند. من نمی‌خواهم شبیه کسی یا برای کسی خاص همچون معشوق بنویسم. من می‌خواهم خودم باشم و از خوانش آثارم توسط عموم شاد می‌شوم. مردم شهرم درک می‌کنند ارزش کار را، اما متاسفانه مدیر فرهنگی شهر نمی‌داند اثر چه ارزشی دارد.
در صحبت از بزرگان نام‌برده در آثارم باید بگویم «نیما یوشیج» بر گردن من حق دارد. نیما اگر نتوانست تا نهایت تغییر برود، تلنگری را که باید، زد و رفت. من در جایی خوانده بودم که نیما از برادرش خواست تا برایش کتاب‌های تاریخ مازندران را جمع‌آوری کند و بفرستد تا بتواند روایتشان کند. گرچه نیما این روایت را به عمل نرساند اما ایده‍اش را به من شاعر هدیه کرد.
بسیاری تصور می‌کردند به‌خاطر جوانی‌ام و از طرفی نحوه نوشتارم، که من این نوع نظم روایت تاریخی را از منابع دیگر تقلید کرده‌ام اما من این‌گونه نیست. در ضمن من روایت تاریخی نکرده‌ام بلکه تلاش کردم با تخیل و پرداخت صحیح داستانی با زمینه تاریخی ارایه کنم. «اسپهبد خورشید» در طول زمانی دوساله نوشته شد و دو بار هم برای جلب حمایت سازمان فرهنگی شهری رفتم که به صراحت گفتند نه! اما با حضور استاد رویگریان در یکی از جلسات صحبت با مسوولان، قانع شدند به بررسی کار من جوان. تصور آن‌ها پیش از ملاقات من، پیرمردی بود با خوانش سالیان، بر ادبیات و تاریخ.

*درباره دیگر آثارتان توضیحی یا سخنی هست؟
درباره «سنگ سیاه کوچولو» و اشعار دیگر باید بگویم که غم نان نمی‌گذارد از برخی کارها فاصله بگیرم و بر آثار خودم متمرکز شوم. این آثار که نوشتار از دیگر و شعر از من است یا ویراست می‌کنم، مقصود به دست آوردن نان است و تفکر اصلی از من نیست.
در هم‌دوره‌های خود کسانی را می‌بینم که تفننی به نوشتن هم می‌پردازند، اما برای من این‌گونه نیست ماجرا؛ «هوا را از من بگیرید اما ادبیات را نه»! بدون ادبیات من نمی‌خواهم و شاید بهتر است بگویم نخواهم توانست که ادامه دهم. برای چه و برای که می‌نویسم؟ آیا نوشتار من در آینده مدافع خود در آینده نیز هست؟ تمام این سوالات را مدام در خود تکرارکنان، دغدغه اصلی من ادبیات و نوشتن است.
من کارهای کودکان می‌نویسم برای دل خودم، رسالت روشن‌فکری را تعریف می‌کنم در قالبی نو و آثار و افکار زیادی برای تکمیل و ارایه دارم. در مجاب کردن آدم‌ها اما ضعف دارم. دیگر حوصله «نه» شنیدن‌ها را ندارم و متوجه‌ام که طیف‌های سیاسی و روابط، گرچه نباید، اما بر نحوه انتشار و پخش اثر هنرمند موثر است.
اشعار مازنی می‌نویسم که نیمه‌کاره مانده‌ام در منظومه‌اش و رمقش را ندارم دیگر. خوانشی از مردم مازندران با دریچه و نگاه روان‌شناسی با همراهی علم پزشکی و روان‌شناسی در دست کار دارم و باید تمامش کنم. حلقه‌ای را میان علم و ادب لازم می‌بینم که امروز بسیار ضعیف است و باید با نوشتن تقویتش کنیم. همه این افکار و گله‌ها و خواستن‌ها هست و اما حوصله روز به روز کمتر می‌شود در این روزگار...
او از دفتر ما با گله و خستگی از روزگار می‌رود و ما از شنیدن او با ذهنی گرفتار، که نکند روزی رسد که از این‌گونه نظم‌ها بناهای باید و لازم در ادب و فرهنگ این خاک، جز آوار نماند. به امید حرف‌‌های خوش‌تر.

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی