• منتشر شده در دوشنبه, 29 ارديبهشت 1399 10:26
گفت‌وگوی اختصاصی «خبرشمال» با مدیرکل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مازندران؛

تا وقتـی هستـم، هستـم!

 
 
 
 
هومن حکیمی /

اشاره: «محمدعلی یزدان‌شناس» اهل شهرستان نور است. وقتی دوران متوسطه را در هنرستان در رشته گرافیک شهید بهشتی آمل تمام کرد، به تئاتر علاقه‌مند شد و در کنکور در رشته تئاتر شرکت کرد. سرنوشت یا شاید هم یکی دو تا تست بالا و پایین، او را به رشته هنرهای نمایشی در دانشگاه بوشهر کشاند. جایی که خودش و زندگی‌اش را تغییر داد.

می‌گوید: «اتفاق خوب در دانشگاه بوشهر که اولین دوره هنرهای نمایشی آنجا تشکیل شد این بود که با خیلی از مدیران مثل مدیرکل صدا و سیما وکانون پرورش فکری و... هم‌رشته و هم‌دانشگاهی شدم»، اینها را هم نه با لحن متکبرانه که از روی نوستالژی و ذوقش می‌گوید.
یزدان‌شناس در سال 79، بعد از دو سال که مربی کانون بود، به استخدام کانون در آمد. بعد،کارشناس هنری استان بوشهر و به‌عنوان معاون فرهنگی و اجتماعی آنجا منصوب شد.
می‌گوید: «به هر حال در این مدت پیگیر انتقالی به مازندران هم بودم تا اینکه سرنوشتم اینجوری رقم خورد که خرداد 96 به‌عنوان سرپرست کانون مازندران منصوب شدم».
او یک تئاتری و هنرمند و «فَن» (!)کانونی‌ست که همچنان به کار تئاتر علاقه‌مند است. گرافیک خواندنش هم باعث شده در بوشهر که بود، صفحه آرای چند نشریه هم باشد.
«چهار سال در صدا و سیمای بوشهر تدوین‌گر هم بودم»؛ این را که می‌گوید خوشحال می‌شوم که حدسم در مورد متفاوت بودن این مدیر جوان، درست از آب درآمده است!
«دوست دارم در کنار مدیریت، کار هنری خودم را داشته باشم. با مدیرعامل وقت کانون که گفت‌‌گو کردم ،گفتم خیلی‌ها نمی‌دانستند معاون هستم و اغلب من را در بوشهر به‌عنوان هنرمند می‌شناختند».
یک روز گرم اردیبهشتی‌ست و اینهایی که تا الان خواندید، مقدمه‌ای‌ست از گفت‌وگوی یک روزنامه‌نگار علاقه‌مند به فرهنگ و هنر با مدیر جوانی که مطمئنم روزهای بهتری را هم در پیش خواهد داشت با اینکه متاسفانه طرفدار «استقلال» است؛ ببخشید که یک‌کم طولانی شد!

* ازدواج کردید؟
بله خانم من بوشهری است و یک دختر هم دارم. همسرم کارشناس نمایش است و دخترم موسیقی می‌خواند.

*نسل من؛ یعنی بچه‌های دهه 50 و 60، کانون پرورش فکری را بیشتر با کتاب‌ها و سینمایش شناختیم. با رمان‌های جذاب و با آدم‌هایی مثل «عباس کیارستمی» و... . امروز را اگر بخواهیم با آن زمان مقایسه کنیم، چه می‌گویید؟
ببینید، من و دیگرانی که در دل کانون هستیم تفاوت زیادی را احساس نمی‌کنیم اما مدیریت در دوره‌های مختلف فرق داشته است. شاید چیزی که آن دوره را متفاوت کرده،  تفاوت امکانات بود. آن موقع امکانات و تکنولوژی مثل الان نبود اما کانون، یک سری امکانات خاص هنری و فرهنگی داشت که بقیه نهادهای فرهنگی نداشتند و آنها را خیلی راحت در اختیار علاقه‌مندان مستعد قرار می‌داد که باعث رخ دادن اتفاقات خوب و بروز استعدادها می‌شد.

*خب، پس یک کمی درباره نحوه تولید و جزییات این‌جوری کانون پرورش فکری بگویید!
ما دو حوزه معاونت فعال داریم؛ یکی تولید محتوا مثل انتشار کتاب و تولید انیمیشن که در تهران متمرکز است؛ یک بخش دیگر هم معاونت فرهنگی است که بیشتر به استان‌ها توجه دارد.
البته معتقدم تولید را باید با تولید الان مقایسه کرد و خوشبختانه الان تیم جدید مدیریتی به تولید محتوا توجه زیادی دارد و محصولات و کتاب‌های جدیدی در کانون تولید می‌شود. مثلا  تولید سه فیلم و20 انیمیشن در یک‌سال سابقه نداشت که اخیرا اتفاق افتاده است؛ همین‌طور تولیدات تئاتری که رونق خیلی خوبی گرفته.
*یک نکته جالبی که برای من همیشه باعث توجه بوده، این است که کانون پرورش فکری و حوزه هنری (به‌خصوص در زمان مدیریت حاج آقا «زم» در حوزه) خیلی خلاقانه و جذاب کار می‌کرد. امروز ولی انگار شیوه نگاه‌ها و اجراهای فرهنگی متفاوت شده است. انگار همه مجمع‌الجزایر پراکنده شده‌اند.
تا حد زیادی با نظر شما موافقم. منتهی شما توجه کنید که کانون، یک شرکت دولتی است که یک مجمع با عضویت چند وزیر، رییس صدا و سیما و... دارد.
متاسفانه در دوره‌ای هم نگاه و مسایل سیاسی خیلی وارد کانون پرورش فکری شد و کانون را از مسیر اصلی خودش دور کرد. نیروهایی وارد کانون شدند که نگاه و رویکردشان، خیلی فرهنگی نبود. این باعث شد که کانون یک دورانی منزوی شود. خودم چهار مدیر در بوشهر داشتم. دوره اول مدیریت ما، خانم اشکانی بودند که ما تربیت یافته ایشان هستیم و خیلی به گردن فرهنگ و هنر ما حق دارند. بعد از دوره مدیریت ایشان ،دوستی از آموزش و پرورش آمد و بوشهر تقریبا دو دوره افت داشت. الان سه سال است که آقای «فاضل نظری» مدیرعامل است و گروه و افرادی که آورده، باعث ترمیم و بهبود اوضاع شده و اتفاق‌های خوبی رخ داده است.

* مازندران اما همیشه عاشق سیاست و سیاسی‌بازی بوده. به وضوح در حوزه‌های مختلف می‌بینیم که خیلی از مدیران که اصلا حوزه کاری‌شان سیاسی هم نیست، علاقه دارند که به مثلا نمایندگان و مدیران سیاسی نزدیک بشوند. این یک آسیب برای فرهنگ نیست؟
بله ولی خداراشکر که ما (منظورم من و همکارانم در کانون پرورش فکری در اغلب شهرهای کشور) با الگوی دیگری تربیت شدیم. حتی وقتی رفتار ما را می بینند برای خیلی‌ها تعجب‌برانگیز است که چرا سعی به نزدیک شدن به بدنه استانداری و مسوولان سیاسی نداریم. البته خود من آگاهانه سعی کردم به جای شتاب‌زده عمل کردن، در عمل نشان بدهم که دنبال سیاسی‌کاری نیستم. همین هم تا حدی باعث شد که نگاه‌ها برگردد و مثبت شود. البته اصولا معتقدم که نه افراط خوب است و نه تفریط!
*احتمالا و متاسفانه شما هم در جذب اعتبارات دچار مشکل هستید!
متاسفانه همین‌طور است و به قول معروف برای جذب اعتبارات باید خیلی بدویم!
این جذب نشدن اعتبارات کافی هم طبیعی‌ست که باعث عقب‌ماندگی کارها می‌‌شود و مربوط می‌شود به اینکه در گذشته، کانون، چقدر برای نهادهای نظارتی و حکومتی به‌عنوان یک نهاد فرهنگی تاثیرگذار بدون حاشیه، جا افتاده باشد.
*نمی‌دانم باید بگویم چقدر خوب که بدون حاشیه هستید یا چقدر بد که این‌جوری نمی‌توانید به خواسته‌های اولیه مدیریتی‌تان برای بهتر انجام شدن کارها برسید!
در هرصورت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، بی سر و صدا کارش را انجام می‌دهد. ضعفی هم اگر باشد به سیاست‌های کلان برمی‌گردد که خوشحالم در این سال‌های اخیر خیلی خوب مدیریت شده است. منتها اگر دقت کنید، متوجه می‌شوید که مثلا نهاد کتابخانه‌ها لایحه خوبی را در مجلس تصویب کرد که نیم درصد درآمد شهرداری‌ها به کتابخانه‌ها برسد. یا آموزش و پرورش یک شورای آموزش و پرورش دارد که رییسش استاندار است. خب همه این‌ها باعث می‌شود یک اهرم قانونی وجود داشته باشد که بعد از تصویب قانون یا تبصره یا هر چیز دیگری، همه مجبور باشند به آن احترام بگذارند. کانون در این قسمت مظلوم واقع شده است.

*حالا البته لازم نیست به هر سوال من دقیق از همان زاویه طرح سوال پاسخ بدهید ولی به شخصه معتقدم کانون پرورش فکری، کار دو نهاد را با هم انجام می‌دهد؛ هم آموزش و پرورش است و هم فرهنگ و ارشاد.
درست است. موافقم که در درون خودش این دو ویژگی را با هم دارد.

*با شخص اول مدیریت استان مازندران در ارتباط هستید؟ منظورم برای بیشتر در جریان قرار دادن ایشان درباره مسایل تخصصی کانون و پیگیری برای رفع مانع‌هاست...
استاندار ما خوشبختانه فرهنگی و علاقه‌مند به این حوزه است. یعنی باعث می‌شود که بدون اینکه من تقلای خاصی کنم در برخی بخش‌ها از حمایت ایشان برخوردار بشویم. خیلی وقت‌ها شده که طرحی یا برنامه‌ای را برای آقای حسین‌زادگان در واتساپ فرستاده‌ام و ایشان واکنش مثبت یا نقادانه نشان داده‌اند که باعث انجام بهتر شده است.

*ارتباط‌ شما با دیگر دستگا‌ها و نهادهای فرهنگی استان چطور است؟
یادم است که یک‌بار شما در روزنامه‌تان هم این نکته و ارتباط بین نهادهای فرهنگی مازندران را حتی روی جلد هم بردید که مسأله مهمی هم است.
خوشبختانه در حال حاضر، روی کار آمدن آقای معصومی در حوزه هنری و حضور جناب زارع در اداره‌کل فرهنگ و ارشاد و سرکار خانم ولی‌پور در کتابخانه‌های استان. ارتباطات بهتر و صمیمی‌تری به وجود آورده است.
یک کار خیلی قشنگی هم دراین‌باره آقای حسن‌نژاد؛ معاون سیاسی امنیتی استانداری انجام و پیشنهاد داد که مدیران حوزه‌های فرهنگی (که نامشان را آوردم)، هر ماه پاتوق داشته باشیم و دور هم جمع بشویم و درباره فرهنگ و هنر حرف بزنیم. یک بار هم این کار را کردیم که متاسفانه کرونا باعث شد فعلا متوقف شود. این اتفاق هم خیلی می‌تواند کمک کند.

*و آموزش و پرورش چطور؟
آموزش و پرورش، کانون پرورش فکری را پیوست خودش می‌داند! آدم گاهی فکر می‌کند که شاید یک جریان‌های پشت پرده‌ای وجود دارد که اجازه نمی‌دهد آن تعامل مدنظر شکل بگیرد. در خاطرم هست که در دهه 70 طرحی در کانون انجام شد به نام طرح کانون مدرسه. این طرح خیلی دقیق نوشته شده بود. من آن زمان مربی بودم. در بوشهر مدرسه‌ای نزدیک کانون بود که بچه‌هایش به اصطلاح، جنگ‌زده بودند. مدیر مدرسه خیلی شاکی بود از این بچه‌ها. معتقد بود که بچه‌ها روحیه پرخاشگری دارند. آن طرحی که گفتم ولی آن‌قدر خوب بود که بر اساسش مثلا در درس علوم، بچه‌ها در دل طبیعت و همراه با مربیان کانون به شکل جذاب و خلاقانه‌ای مسایل درسی و علمی مربوط را یاد می‌گرفتند وحتی تبدیلش می‌کردند به شعر و بازی. قرار بود آن طرح سه سال انجام بشود. به مرور باعث شد که بچه‌ها به معلم‌هایشان در مدرسه بگویند که با مدل کانون پرورش، خیلی بهتر درس‌ها را یاد می‌گیرند. همین هم باعث شد که مخالفت‌هایی برای ادامه طرح  بشود و در نهایت متوقف شد. در صورتی که اگر هدف، تربیت و آموزش بچه‌ها باشد، نباید نگاه تنگ‌نظرانه و جزیره‌ای وجود داشته باشد.

*یک چیزی گاهی گفته می‌شود به اسم زیست فرهنگی. یعنی مثلا هنرمندی که زیست هنرمندانه نداشته باشد، نمی‌تواند در نهایت ماندگار بشود و ممکن است یکی دو اثر خوب خلق کند اما هیچ‌وقت به نتیجه فرهنگی درازمدت نخواهد رسید. این زیست درست فرهنگی را چطور می‌شود نهادینه کرد؟
خیلی مسأله مهمی است و اگر دغدغه کلان این باشد که فرهنگ، رشد مناسبی داشته باشد، رخ خواهد داد. اتفاقی که الان برای کانون افتاده این است که هر استانی فردی را انتخاب کرده که ماهیت فرهنگی و هنری دارد. ما نتیجه این کار را در فرآیند بهتر انجام کارها می بینیم. یادم است زمانی که خانم اشکانی 15 سال مدیر کانون بودند،  نگاه و تحلیل عمیقی داشتند. آن موقع ما چپ و راست نمی‌دانستیم چیست!  تمام فکر و ذکرمان این بود که با بچه‌ها باشیم. متاسفانه گاهی می‌بینیم  که سیاست‌گذاری‌ها بلندمدت نیست. یعنی معلوم نیست که یک سیاست یا برنامه فرهنگی آیا در دوره دولت بعدی هم ادامه پیدا می‌کند یا نه.
خب خیلی واضح است که مدیریتی که سابقه و زیست مرتبط را داشته باشد، می‌تواند تاثیر بیشتری بگذارد. او اگر بالاترین سطح سواد را داشته باشد اما در حوزه لازم، تجربه و دانش نداشته باشد، عقب می‌ماند.
ما یک استادی داشتیم که در دهه هفتاد می‌گفت؛ ژاپن 500 سال بایستد هم ما نمی‌توانیم به آن برسیم!
کار خوب کانون پرورش فکری این است که حدود40 فعالیت فرهنگی و هنری دارد. تمایل ما اینجا توجه به هوش هیجانی بچه‌ها است یعنی هدف ما تحویل صرفا یک نقاش، بازیگر و نویسنده نیست. هدف ما همین خوب زیستن است.

*از سینما هم بگوییم که جایش در این بحث خالی نباشد!
سینما قصه دیگری دارد. سینمای ما متاسفانه در بخش‌هایی درگیر یک مافیای گسترده است. برای کانون پرورش فکری، سینما هیچ سود مادی ندارد اما در ایجاد یک فضای جدید فرهنگی و هنری در استان موثر است. همه می‌دانیم که تعداد سینماهای حوزه هنری زیاد است که در ذات خیلی هم اتفاق خوبی‌ست. منتهی باعث شده که اغلب شرکت‌های پخش فیلم، خواسته و ناخواسته با حوزه هنری هماهنگ شوند. می‌خواهم به این نکته اشاره کنم که اگر یک شهر؛ مثلا ساری، فلان فیلم سینمایی آمد که بدون اکرانش در سینمای حوزه، در سینمای کانون اکران شد، به شرکت پخشش فشار می‌آید که «ما  این فیلم را در تمام شهرهایی که حوزه در آنها سینما دارد، می‌آوریم پایین»! خب این می‌شود  ضرر فیلم.
من امیدوارم یک اتفاقی مثل «بهمن سبز» در جای دیگری هم شکل بگیرد که نهاد یا نهادهای دیگر هم بتوانند آن‌قدر سینما داشته باشند که این انحصار سینمایی از بین برود و رقابت ایجاد بشود.
الان به لحاظ کیفی سینمای کانون ساری از برخی جهات از سینما «سپهر» هم بهتر است اما متاسفانه همچنان استقبال، چندان زیاد نیست. ما دولتی هستیم و باز هم تاکید می‌کنم که امروز، بازبودن سینما کانون برای ما فقط دستآورد معنوی و فرهنگی دارد منتهی همه سعی‌ام را می‌کنم که علی‌رغم این مشکلات، سینما کانون ساری پابرجا بماند و به مرور مخاطب بیشتری داشته باشد. نگاه خوبی که آقای فاضل نظری دارند این است که کانون پرورش، باید ضمن رسالتی که دارد، پاتوق هنرمندان هم باشد تا بحث‌ها و آموزش‌های حضوری و تجربی فرهنگی و هنری هم شکل بگیرد.

*ارتباط با بخش خصوصی را چقدر پیگیر بودید؟
دراین‌باره هم تلاش زیادی کردم و سراغ مجمع خیرین رفتیم. یک بخشی هم داریم به اسم کتابخانه سیار روستایی که  غیر از کتابخانه ثابت کانون و بخشی که به صورت پستی و رایگان کتاب به مناطق محروم و دورافتاده می‌رساند، در حال فعالیت است.  کتا‌بخانه سیار ماشینی‌ست مجهز به کتاب و دیگر وسایل آموزشی و حتی بازی که مربی ما با آن ماهی دو بار به روستاها می‌رود و20 روستا را تحت پوشش خودش قرار می‌دهد.
در حال حاضر 5 کتابخانه سیار بابل، میاندورود، سوادکوه، فریدونکنار و نکا را داریم که دو تایشان به دلیل فرسوده شدن اتومبیل، متوقف شده‌اند. خیلی صحبت و پیگیری کردیم منتهی یک خیر محترم می‌گوید که من خیر ورزشی‌ام! دیگری می‌گوید من فقط مدرسه می‌سازم! اینها البته که خیلی پسندیده و قابل تقدیر است ولی عزیزی که مثلا مدرسه‌ای با 4 میلیارد تومان می‌سازد می‌تواند با 70 میلیون تومان و خریدن یک دستگاه اتومبیل برای کتابخانه سیار هم، این تاثیر فرهنگی موثر را برجا بگذارد.
یا طرح کامیونت سیار که برای اجرای نمایش در روستاها داشتیم. قبلا می‌شد با 200 میلیون تومان چنین چیزی را ساخت و از آن استفاده فراوان کرد اما متاسفانه قوانین دست و پاگیر گاهی نمی‌گذارند این طرح‌ها به سرانجام برسد. حتی گاهی مدیرارشد تایید می‌کند و دستور می‌دهد که حمایت شود اما مدیر میانی انجام نمی‌دهد!

*برسیم به کرونا و ماجراهای آن که باعث توقف فعالیت‌های مختلف به‌ویژه فرهنگی و هنری شد.
کرونا خیلی اتفاق اتفاق غیرمنتظره‌ای بود. منتهی ما سعی کردیم بلافاصله واکنش نشان بدهیم. اغلب اعضای تیم کانون، نیروهای جوان هستند. ما یک طرح پیک امید داشتیم از قبل که با مراجعه به مناطق محروم، خدمات فرهنگی می‌دهد. بخش دیگرش در مواقع سیل و زلزله  و بحران‌ها است و در این طرح،  مربیان داوطلب به مناطق محروم می‌ روند. ما در دوران کرونا ویروس،  پیک امید مجازی را شروع کردیم. مربیان هم آمدند پای کار و استقبال و علاقه نشان دادند. مخاطب هم به شدت استقبال کرد و کلی اثر در شاخه‌های مختلف فرهنگی و هنری برایمان ارسال شد.
فضای مجازی اینجا اهمیت خودش را نشان داد و باعث شد ظرفیت‌های بالقوه کانون خودش را نشان بدهد. البته طرح ما داوطلبانه بود و سخت‌گیری نکردیم بر روی آثار و انتشارشان.  سایت پیک امید را هم فعال کردیم و هر روز یک فیلم سینمایی که بیشترشان هم از تولیدات خود کانون است، در سایت قرار گرفت به آدرسhttp://omid.kpf.ir/  
الان در کل استان مازندران 214 گروه فعالند. در هر گروه یک مربی تخصصی و تعدادی از بچه‌های فعال هستند. تا این لحظه هم 667 کارگاه اجرا شد و 400 اثر از مازندران در پیک امید شرکت کردند. انجمن‌های مختلفی مثل شعر و داستان و عکاسی و... و حتی انجمن نجوم هم فعال شده‌اند. بخش نجوم به زودی به طور جدی پا می‌گیرد؛ راه‌اندازی اتاق تخصصی، آسمان ‌ما و کارهای مربوط به نجوم فعال می‌شوند.

*اهالی رسانه و هنرمندان مختلف مازندران  چقدر با کانون نزدیک و در ارتباط موثر هستند؟
در مازندران کمتر از چیزی‌ست که انتظار داریم ولی مثلا در بوشهر تعامل زیادی برقرار بود. اتفاقات خوبی می‌افتاد که به پیشرفت و توسعه شهر هم کمک می‌کرد. در بوشهر ظرفیت‌هایی خوبی در اختیار هنرمندان قرار می‌گرفت.
مازندران خوشبختانه هنرمندان و فرهنگیان باسابقه و جوان بسیار خوبی دارد منتهی هنوز آن ارتباط مطلوب بین آنها و کانون برقرار نشده است.

*شاید یک دلیلش این باشد که ما مازندرانی‌ها، انگیزه و علاقه‌ای برای انجام کار گروهی نداریم!
(لبخند می‌زند!) یکی از دلایلی که باعث شد بوشهر در هنر به موفقیت برسد وجود دانشگاه هنر بود. 21 سال در بوشهر بودم. آنجا جریان و رقابتی به مرور ایجاد شد بین نیروهای آکادمیک و بومی که خیلی به پیشرفت حوزه فرهنگ و هنر کمک کرد. یعنی رقابت باعث شدکه هنر پیشرفت کند.

*از سوال‌های رسمی‌تر فاصله بگیریم؛ خاطره شیرین شما در این سال‌های کانونی چیست؟
من همیشه با بچه ها رابطه‌ای صمیمی داشتم. همیشه دوست داشتم وقتم در اختیار بچه‌ها باشد. بعد که درگیر کار اداری شدم، بچه‌ها می‌دیدندکه من درگیر مسوولیت و... شدم و انتقاد می‌کردند که چرا وقت کمتری برایشان می‌گذارم. آن زمان‌هایی که با مربیان دیگر به روستاها می‌رفتیم و وقتمان را با بچه‌ها می‌گذراندیم، موقع برگشتن، آنها گریه می‌کردند و مشتاق بودند که بمانیم و نرویم، خیلی برایم سخت بود اما خوشحال هم بودم که این‌قدر ارتباط خوبی بین ما برقرار شده و همیشه به خودم می‌گفتم که باز هم برمی‌گردم پیش‌شان.

*و خاطره تلخ
کار در کانون همه‌اش عشق است. شاید فقط اینکه در جشنواره‌هایی که برگزار کرده‌ایم تعدادی از بچه‌ها انتخاب نشده‌اند و نمی‌شوند، آزاردهنده باشد. اینکه وقتی بچه‌ها زحمت کشیده‌اند و انتخاب نشده‌اند من را ناراحت می‌کند. البته کانون، یک محیط احساسی است. مثل مدرسه نیست که تقویم مشخصی داشته باشد.

*پرسپولیسی هستید یا استقلالی؟!
من همین طوری استقلالی هستم!

*اگر مجبور باشید مدتی در جزیره‌ای تنها زندگی کنید، چه چیزی با خودتان می‌برید؟ یک انتخاب البته!
کوله پشتی‌ام را می‌برم!

*آخرین فیلم سینمایی که دیدید؟
«طلا» و «آشفتگی». البته سریال هم زیاد می‌بینم؛ مثلا این مدت تقریبا سه فصل سریال «بازماندگان» را دیدم.

*آخرین کتابی که خواندید؟
رمان «کودک سرباز و دریا» که از تولیدات کانون هم هست.

*و سوال آخر این مصاحبه، گفت‌وگو، گپ‌وگفت یا هر اسم دیگری که داشته باشد! دوست دارید بعد از مرگ‌تان چه جمله‌ای بر روی سنگ قبر شما نوشته شود؟
با این سوال شما به یاد حرف استاد «کیارستمی» افتادم که گفته بود «من تا وقتی هستم، هستم». بیشتر دوست دارم هیچ چیزی نوشته نشود!
*با تشکر از آقای عابدی؛ مسوول روابط عمومی کانون پرورش فکری مازندران

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی