آخرین اخبار :
  • منتشر شده در دوشنبه, 05 اسفند 1398 12:05

شریعتی؛ پرچم‌دار توسعه شرق مازندران

 
 
 

دکتر حسن خلیل خلیلی- وکیل پایه یک دادگستری /

دکتر غلامرضا شریعتی؛ فرمانده اسبق سپاه ناحیه ساری و رئیس سابق سازمان بسیج سازندگی مازندران در انتخابات دوره یازدهم مجلس شورای اسلامی در حوزه شرق، مورد وثوق مردم قرار گرفت و به عنوان نماینده بهشهر، نکا و گلوگاه با اختلاف آراء بالا راهی بهارستان شد.
سابقه جبهه و جنگ و فعالیت‌های جهادی از او مردی پخته و جسور ساخت تا بتواند در مسیر سازندگی گام بردارد و اینک با برند «سردار سازندگی» به میدان آمد تا امیدی باشد برای شرق که در انتظار طلوعی دیگر بعد از غروب غمبار بود.
به رسم دو برادر شهدش، بیش از آنکه شخصیتی سیاسی باشد، نیرویی ارزشی و جهادی است و همین راز پیروزی و پذیرش شعار «نه چپ دست، نه راست دست؛ رأی فقط به پاکدست» از جانب شرق مازندران بود.
او موفق شد برای اولین بار، بخش اعظم نیروهای انقلابی و جهادی از طیف‌های مختلف سیاسی را  گرداگرد خویش فراخواند و همگان پذیرفتند که می شود با این نیروی ارزشی صادقانه کار کرد.
شریعتی آمد تا حدیثی نو در کالبد شرق بدمد و روح خسته دلسوزان را با نوای سازندگی با سبک و سیاق بسیجی بنوازد. و با اعتماد به عملکرد گذشته اش، تنوع سلیقه ها گرداگردش افراخته شدند تا قامتی نو برای حرکت جهادی و خدمت برافرازند.
اینک؛ رویای شرق برای توسعه، تراوش ظرفیتی نو را در سایه سار حمایت از حقوق عامه به نظاره نشسته است. و امید، این اکسیر گمشده شرق، بار دیگر از روزنه ناباوریها، طلوع دوباره را به شادمانی
 گرفته است.
اما سردار سازندگی، چگونه سردار قلبها شد؟ و چرا آن مدیر شایسته و با سابقه مدیریتی کلان، نتوانست اعتماد مجدد مردم را کسب کند؟ نگاهی تطبیقی به این موضوع می تواند عبرتی از گذشته و راهگشایی برای آینده باشد، باشد که دلسوزان شرق، به خود آیند و آزموده را دگرباره نیازمایند.

ضعف عملکرد و عدم توجه به وعده انتخاباتی: دیر زمانی، نامش طنین انداز خبری خوش در اقتصاد شرق بود. بارقه امید به برندی (که در همه دوره ها و با همه طیف‌های سیاسی مانده بود)، سالها عطش حضورش را صد چندان می کرد. وقتی در سال ۱۳۹۴ پس از ۲۰ سال انتظار، حوزه شرق مازندران، پدیده انتخابات را با نام برند ملی رونمایی کرد، تحولی بزرگ‌دورنمای دلسوزان و فعالان شرق مازندران بود. شعارهای پر زرق و برقی چون: مدیریت جهادی، شایسته سالاری، توسعه صنعت، کشاورزی، گردشگری و تجارت با نام پرطمطراق سرباز ولایت، طنین انداز هر کوی و برزنی  شد و آنچنان شعفی در میان مردم شرق ایجاد کرد که گویی خورشید تابان برای همیشه در شرق طلوع و ماندگار است. اینک ۴ سال از آن شروع غمبار می گذرد اما تنها یک چیز برای همگان باقی ماند: مرگ امید! امید به توسعه شرق که نافرجام ماند. اینک؛ دیگر کسی را تپشی برای ماندنش نبود! قلب شهر خونی تازه را صدا می کرد. او رفت تا درسی برای آیندگان باشد که هرگز تمام امیدها را در سبد یک انتظار نگذارند. و شریعتی، شروعی برای توسعه شرق مازندران نه با شعار مدیریت جهادی بلکه با عملکرد جهادی بود.

شورای نگهبان و رد صلاحیت: هنوز نمی‌دانیم که دقیقا چرا سرباز ولایت رد صلاحیت شد؟ کهنه بازی که خوب می‌داند چگونه بازی کند تا به هر قیمتی که شده، نبازد؛ دست تقدیر او را در تنگاتنگ و در اوج به زیر کشاند و چهره مخدوشی از او به همگان عرضه داشت! از زاویه دیگر، این موضوع، نشانگر اعتمادی است که هنوز مردم شرق به شورای نگهبان دارند.

قدرت رسانه‌ای: الگوی رسانه‌ای خاص، با بهره گیری از یک تیم جوان، کلیپ‌ها، سلفی‌ها و پیام های صوتی مردمی و شعرخوانی های جوانان در کنار کلیپ های کوتاه آخرین روزهای رقابت و پوسترهای مفهومی، او را در میدان رقابت رسانه ای با برند ملی که خواسته یا ناخواسته در دام عصبانیت گرفتار و سعی در تخریب رقیب داشت، موفق جلوه گر نمود. او بدون آنکه کانال اختصاصی به نام دکتر شریعتی داشته باشد، در فضای مجازی با بهره گیری از حمایت عجیب و گسترده کانال های کوچک محلی و روستایی با تعداد اعضای کم، توانست پیام خویش را با زبان ساده به همگان برساند.

سعه صدر در مقابل هجمه‌ها: صبوری در عدم پاسخ به تمسخرها و توهین‌ها و حتی گاهی دروغ پردازیهای رقیب، طراحی زمین بازی در حوزه‌پردازی‌های اخبار- شیوه برخورد با شایعات- و مطالب انتقادی و شیوه برخورد با مطالب توهین آمیز دیگران، مظلومیت او را در دیدگان افکار عمومی شدت می‌بخشید، به گونه‌ای که حتی در نکاء بی‌سابقه ترین رأی را به خود اختصاص داد و به قول آگاهان: «چهره‌ی شریعتی از سیاست، فاصله بسیار داشته، اما راهبردی ترین تصمیمات سیاسی را اتخاذ کرد».

مسئولیت سپاری به حلقه جوانان: اعتماد به جوانان و نوجوانان در میانکاله و نکا و هزارجریب و بهشهر با رویکرد بسیجی، انگیزه و شتاب کار دکتر شریعتی را افزایش داد و در مقابل، تکیه به خواص و برندها از سوی رقیب، او را در چالش مردمی بودن گرفتار کرد. به گونه‌ای که مفسرین معتقدند؛«شریعتی تمام قد در کنار یارانش ایستاد و یاران نوجوان و جوان و میانسال و کهنه‌کار به او ایمان داشتند که او فرمانده‌ای در کنار سربازانش است نه نشسته
 پشت میز».

پرهیز از دوقطبی سازی: از نگاه تحلیلگران: «پرهیز جدی از ایجاد فضای تقابلی نکایی-بهشهری و یا تضاد کوهی-شهری، دوراندیشانه ترین تصمیم دکتر شریعتی بود که در لحظات حساس رقابت، برخی با توزیع پیامک و اخبار تلگرامی بدنبال آن بودند».

مطالبه گری شفافیت: سوال بسیاری این بود که وقتی مجلس شورای اسلامی با طرح شفافیت نمایندگان ولایی مواجه شد، چرا سرباز ولایت رأی منفی داد؟ شفافیت آراء در کنار خود شفافیت عملکرد را می طلبد و این پاشنه آشیل کسی است که استراتژی باهمه را سالها تمرین نموده است! او هنوز حاضر نیست به مردمی که می خواست وکیلشان باشد، صادقانه بگوید که چه دارد و از کجا دارد؟ مطالبه گری شفافیت لازمه توسعه شرق است و چه زیباست که ابتدا از نماینده سه شهر بپرسیم که: کیست؟ چیست؟ و چرا؟
در مقابل، شریعتی با شرکت در پویش شفافیت، لیست اموال خویش و اطرافیان خود را عرضه نمود.
وتوی شبکه نخبگان: وعده تشکیل شبکه نخبگان، امید رشد و توسعه همه جانبه را در شرق مازندران نویدبخش بود و خیل فرهیختگان و تحصیل کردگان در کنار فعالان اقتصادی و صنعتی، فرصت را غنیمت شمردند تا سهمی ولو کوچک در توسعه شهر و دیارشان ایفاء کنند. دیری نپایید که سیل خروشان گرداگرد پدیده نوظهور، همان مدیریت سنتی و بسته ای را که شرق مازندران در گذشته تجربه کرده بود با گوشت و پوستش لمس نموده، درد این فاجعه بزرگ، تا مغز استخوان دلسوزان شرق را به درد آورد! دیگر تاب ماندن در گرداگردش چنگی به دل نمی زد. پراکندگی نخبگان، اولین شاخصه مرگ امید بود و شرق، غروب زود هنگام خورشید توسعه را بار دیگر با چشمان خونبارش به سوگ نشست. و شریعتی با گفتمان صداقت، زنگی و تلنگری نو برای طلوعی دوباره بود تا با تشکیل شبکه نخبگان بتواند به کمک خرد جمعی، شرق را به سوی پیشرفت رهنمون سازد.

پرهیز از وعده ها: حرکت عجیب شریعتی این بود که حتی کمترین وعده و وعید را درمیان دیگر کاندیداها داده بود و جالب‌تر اینکه حتی یک قول و وعده از او منتشر نشد! بااین‌حال، محبوبیت او در مقایسه با دیگران با فاصله زیادی بیشتر بود. در واقع باید پذیرفت که: «مردم به شخصیت صادق و شفاف او رأی دادند نه به وعده ها».

تصمیم‌سازی با ملاک قدرت نه حق: محافظه کاری و سعی در حفظ وضع موجود، ناگزیر برند ملی را به سمت و سوی نگاه به قدرت می‌کشاند به گونه‌ای که حتی گاهی از پرداختن به حق پرهیز داشت. اما شریعتی، در عمل نشان داد که پیشگام برای پذیرش و دفاع از حق است و از قدرت واهمه ای ندارد.

لابی گری نه شایسته سالاری: راز غروب زود هنگام توسعه در شرق مازندران به زعم بسیاری، عدم توجه به شایسته سالاری بود. سوال این بود: در طول ۴ سال گذشته چند مدیر شایسته در جایگاه واقعیش نشانده شد؟! چند نیروی قوی در تریبون‌های رسمی کنار برند ملی ایستاده و در مقابل، چه حرف و حدیث‌ها در کنارش به صف نشسته‌اند؟
اما شریعتی با خیل پاکدستان و توانمندان پیرامونش، تابلوی زیبایی از قدرت عملکرد و صداقت را به نمایش گذارد.

فقدان مدیریت جهادی: جهادگری که خود را در حد و اندازه وزیر می‌دانست و زیر هر کاری نمی‌رفت در مقام قیاس با پوتین پوشی قرار گرفت که هیچ عاری از لباس خاکی و سینه خیز و سیل و زلزله و سازندگی نداشت.

تفویض اختیارات مازاد به حلقه اول: هسته مرکزی و نفرات پیرامونی، وعده های بی سرانجام، یارگیری های غلط،  تیم رسانه ای ناکارآمد، بلندگوها و لیدرهای بدون اعتبار و سوخته و ضد تاکتیک های شریعتی، این باخت را به کسی که خود را در حد برند ملی می پنداشت، تحمیل کرد. برگزیدن کم تجربه ها پاشنه آشیل برند ملی شد و غرور این سرطان فعالیتهای اجتماعی، نگذاشت تا خاکی بودن در مدیریت جهادی جلوه گری کند. و ناخودآگاه پراکندگی مردم، عایدی این تصمیم غلط شد. و شریعتی اگرچه شعار فراجناحی داشت، اما مراقب است که اختیارات ناصواب به حلقه اول حامیانش ندهد تا مایه ننگی برای آینده سیاسیش گردند. به کارگماری مجرب ها در کنار استفاده از جوانان سبب شد که شریعتی بماند و او برود.

نابرابری توجه و انصاف: نوع نگاه خادم ملت، به گونه ای بود که به صرافت بسیاری بر این عقیده شدند که در توجه به افراد و مناطق، انصاف و برابری رعایت نمی شود. اما گذشته ریاست بسیج سازندگی در حوادثی چون سیل 97 به مردم فهماند که او نگاهش منصفانه است.

شعار فراجناحی: پیش بینی ها درست از آب درآمد و برند ملی با همان ترفند فراجناحی که نماینده اسبق را شکست داده بود، عرصه را به شریعتی واگذار کرد. اما به جد، یک سوال همیشه ذهن مردم و آگاهان سیاسی اجتماعی منطقه را مشغول داشته: چرا و چگونه یک فعال سیاسی-اجتماعی در همه دوره های سیاسی با طیف های مختلف و حتی مخالف (از سازندگی و اصلاحات و مهر)، پست مدیریتی می گیرد؟ نداشتن خط مشی ثابت توأم با استراتژی با همه بودن، با صداقت در عالم سیاست فرسنگها فاصله دارد. او اعلام نمود که فراجناحی عمل می کند و از دامن زدن به دو قطبی کاذب پرهیز دارد، ولی در عمل در جریان انتصاب شهردار بهشهر و فرماندار نکاء اثبات نمود که اینگونه نیست. و تنها به یک چیز می‌اندیشد: او با من است یا خیر؟ همزمان شریعتی نیز شعار فراجناحی را مطرح نمود. ولی در عمل در دوران فرماندهی سپاه و بسیج در شهرهای بهشهر و گلوگاه و استان، به طیف مقابل اثبات نمود که می تواند با پاکدستان هر دو طیف کار کند.

همراهی با پاکدستان: کسی که دوره قبل رقیبش را نوازش کرد و متهم به هزینه های گزاف برای پیروزی رقیب بود و دوستانش او را با هزار لقب و انگ نواختند، در این دوره یار گرمابه و همرازش گشته است. بودن در کنار حاشیه‌های مالی در تابلوهای رسمی انتخاباتی، چه در فضای مجازی و چه در مساجد و تریبون‌های رسمی، شائبه درغلطیدن در فضای ابهام آلود مالی را در کنار رد صلاحیت مشکوک، به ذهن توده متبادر می‌ساخت، اما شریعتی حاضر نشد با این حاشیه‌ها همنشین شود و عملکرد شریعتی او را سرباز پادگانی و صادق ملت معرفی می‌کرد.

ضعف قاطعیت در سهم بندی سد گلورد: افتتاح فاز یک سد گلورد بعد از ۵۰ سال تلاش نمایندگان ادوار مجلس ملی و مجلس شورای اسلامی، دو ثمره بزرگ داشت؛ اول، قطع غیرضرور درختان حاشیه سد به شعاع ۵ کیلومتر و برداشت شن و ماسه اطراف سد بدون کوچکترین حساب و کتاب و شفافیتی در برآورد ماحصل آن بهمراه تخریب مرکز تفریحی منتهی الیه پاسند رز و مسیر ورودی  آبشار جزی که نتیجه آن به زیر آب رفتن چند روستا در سیل ۹۷ بود؛ و دوم، پرده برداری از چهره ناکارآمد در اعلام صریح نحوه انتقال و بهره برداری از فاز یک سد گلورد که ماحصل آن، زیاده خواهی شهری و مظلومیت و ناامیدی دیگری بود!

منطقه آزاد امیرآباد: برباد رفتن سه دهه تلاش برای آزادسازی منطقه امیرآباد با وجود تمام قدرت و پتانسیل آن و تفوق قاطع بر سایر مناطق رقیب که ریشه در ملاحظه کاری و عدم قاطعیت برند ملی دارد. اینک، نه خبری از شهر صنعتی ۲۰۰۰ هکتاری در شرق مازندران است و نه خبری از افتتاح منطقه آزاد تجاری بندرامیرآباد!
حمایت از حقوق عامه: نپذیرفتن شفافیت و بی تفاوتی در دفاع از حقوق عامه بهمراه نشستن بر کرسی مجلس در جایی که باید بایستد و سکوت در مجلس در هنگامه فریاد، راه و رسمی است که ۴سال گذشته، خستگی تلاش برای توسعه و پیشرفت شرق را بر گرده فعالان منطقه نشاند! او اعلام کرد که در مباحث مربوط به حقوق عامه دخالت نمی‌کند، اما شریعتی اعلام نمود که پابه پای ولایت و در کنار ریاست محترم قوه قضائیه برای حمایت از حقوق عامه و مقابله با فساد اداری و عمومی همراه و
 همگام است.

طرح تنفس جنگل: طرح تنفس جنگل که با پیگیری زیاد فعالان محیط زیست در زمان ریاست کمیسیون کشاورزی برند ملی به صحن علنی مجلس رفت، چنان بی تدبیرانه تدوین شده بود که نفس جنگل را گرفت و داد فعالان زیست محیطی را به درد آورد.

منطقه توریستی عباس آباد: و بدتر از آن، تقسیم جنگل عباس آباد به ۷۰ سند مجزا برای فروش در دوران تصدی ریاست کمیسیون کشاورزی بود که اگر نبود اقدام به موقع فعالان محیط زیست، اینک بزرگترین مرکز توریستی ایران از لیست یونسکو حذف
شده بود.
این بود غم‌نامه‌ای که برند ملی را از ادامه پرواز در رویای توسعه شرق بازداشت و شریعتی را سکاندار قانونگذاری و توسعه برای شرق نمود.
اما، باید برای ادامه راه فکری دیگر کرد.
اگر سردار سازندگی بداند و بتواند با عملکرد فراجناحی در کنار پاکدستان، هنر عملکرد جهادی را مقدس نماید و برای صیانت از حقوق برباد رفته ملت گامی بردارد و از پرداختن به بازی‌های ناجوانمردانه سیاسی پرهیز کند، قطعا محبوبیت او برای همگان و همیشه تثبیت می‌شود.
هواداران نیز باید بدانند که برای توسعه شرق راهی بس طولانی و پرخطر در پیش است که سردار به تنهایی تاب تحمل این بار سنگین را ندارد. پس ستودنی است که به جای توقعات شخصی و دونمایه، به فکر تعالی و حرکتهای بزرگ اجتماعی باشند نه با خواسته‌های ناصواب و کوچک خویش، سنگریزه‌های حرکت در ساحل توسعه را برای سردار سازندگی دو چندان کنند. سنگلاخ هایی چون توقعات بیجا، جناحی و مادی در جهت منافع شخصی، بزرگترین آفت برای جنبش‌های
اجتماعی است.

و در پایان؛
سردار! به هوش باش که این موهبت بزرگ، غنیمتی برای خدمت و پنجره‌ای برای تحقق آرمان همرزمان و شهدا و زمینه‌ای برای تابش مهر در قلبهای رنجور شرق است. و این نگاه، رمز ماندگاری کسانی است که عاشقانه برای خدمت به خلق در تکاپو ماندند و چون سردار دلها (شهید حاج قاسم سلیمانی)، محبوب
قلبها شدند.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی