آخرین اخبار :
  • منتشر شده در سه شنبه, 23 مهر 1398 12:01
یادداشت «خبرشمال» به بهانه انتقال آب «خزر» از نیاز مبرم مازندران به افزایش شعور و آگاهی؛

انگار زور رییـس‌‌جمهـور از همه بیشتر است!

 
 
 
 

هومن حکیمی/


اشاره: دو روز پیش؛ صبح، رفته بودم روی «بالکن» خانه‌ام تا به باران نگاه کنم که با اینکه دل خوشی از آن ندارم، کمکم کند و برای نوشتن هر روزه‌ام، سوژه‌ای پیشنهاد بدهد که داد! پنجره یکی از واحدهای آپارتمان ما در کسری از ثانیه باز شد و دستی، یک کیسه پلاستیکی کوچک را که مملو از پوست تخم مرغ و پوشک بچه و احتمالا مقادیری از کوکوی دوشب مانده بود را پرت کرد به طرف زمین خالی بغلی. کیسه پلاستیکی چرخ‌زنان در اثر جاذبه داشت به پایین پرت می‌شد که سر راهش افتاد روی شاخه درخت بلند و پیر زمین خالی و بر روی شاخه‌هایش متوقف شد... .

یکم
هیچ اتفاق مثبتی برای مازندران رخ نخواهد داد، اگر که توسعه فرهنگی به اندازه نان شب برایمان واجب نباشد. هیچ جاده‌ای عریض نخواهد شد و هیچ اقتصادی ترمیم نخواهد شد و هیچ عدالتی محقق نخواهد شد؛ دریای خزر که جای خود دارد!

دوم
من به درخت نگاه کردم، درخت به من نگاه کرد. بعد سری به نشانه افسوس تکان داد که البته باعث نشد آن کیسه پلاستیکی سفید مسخره از روی شاخه‌هایش به پایین بیفتد و دست‌کم بچه گربه‌ای را خوشحال کند. سوژه مورد نظر من مهیا شده بود. لباس پوشیدم و رفتم پایین و زنگ چند واحد آپارتمان‌مان را فشار دادم. طبقه اول جواب نداد. طبقه دوم با لحنی خواب‌آلود گفت که در جریان نیست و طبقه سوم که خانمی بود، پرخاشگرانه گفت که کیسه پلاستیکی را پرت نکرده! به طبقه چهارم نرسیده، منصرف شدم از این پیگیری کارآگاهی چون مطمئن شدم، آن بی‌شعوری که این جرم را مرتکب شده، اعتراف نخواهد کرد.

سوم
«عیسی کلانتری»؛ معاون رییس جمهور و رییس سازمان حفاظت محیط زیست کشور، به وزیر نیرو نامه‌ای زده و در آن قید کرده که انتقال آب خزر به سمنان بلامانع است. او البته از اختیار قانونی خودش استفاده کرده و در این مورد نمی‌توان به او خرده گرفت. به این هم نمی‌خواهم اشاره کنم که این اتفاق، اگر انجام شود، چه آسیب‌هایی را به همراه خواهد داشت چون درباره‌اش کارشناسان حوزه محیط زیست به دفعات گفته‌اند و نوشته‌اند. اینکه وزیر نیرو چه واکنشی به این نامه نشان خواهد داد هم برایم دیگر مهم نیست چون تقریبا مطمئن شده‌ام که چرخه این‌جور کارها، آنچنان بر مدار منطق و روال اداری انجام نمی‌شود که بخواهم از الآن غصه نتیجه‌اش را بخورم ولی یک بلاهتی در این مسأله احساس می‌کنم که به طرز شدیدی روی اعصابم رژه می‌رود...

چهارم
من به درخت نگاه می‌کنم. درخت به من نگاه می‌کند. سعی می‌کنم شاخه‌هایش را از دست کیسه پلاستیکی نجات بدهم اما نمی‌شود. دیرم شده و باید به دفتر روزنامه برسم. در مسیر به این فکر می‌کنم که بروم به نزدیک‌ترین کلانتری و اعلام جرم بکنم اما فکرم، به این فکرم می‌خندد!
در تاکسی، اینستاگرام را بالا و پایین می‌کنم (اعتراف می‌کنم که به این کار معتاد شده‌ام) و پستی از «علی‌اصغر یوسف‌نژاد»؛ نماینده مردم ساری و میاندورود در مجلس، می‌بینم که زیر عکس دریای خزر نوشته؛ «فعلا قدرت رییس جمهور، بالاتر از دلایل کارشناسی و نظرات علمی است. با زور، از یک طرف به رییس سازمان محیط زیست می‌گویند؛ اعلام کن انتقال آب دریای خزر مشکل زیست محیطی ندارد و از طرفی دیگر جلوی ارسال لایحه ایجاد منطقه آزاد در مازندران را می‌گیرند. علی برکت‌الله»! و البته دلایل را به اشتباه «دلائل» تایپ کرده یا ادمینش مرتکب این اشتباه شده! ما هم انگار در روز انتخابات مجلس شورای اسلامی دوره قبلی، بعضی از اسم‌ها را به اشتباه نوشته‌ایم یا احتمالا ادمین‌مان اشتباه نوشته است؛ علی برکت‌الله!

پنجم
«من، رویایی دارم...»؛ رویایم این است که یک مغازه‌ای افتتاح شود که در آن شعور و درک و آگاهی و احساس مسوولیت بفروشند که تاریخ مصرف نداشته باشد. که رونق فروشش ربطی فقط به انتخابات نداشته باشد که تازه اگر هم داشته باشد، مانع از این بشود که چند نفر، ما را نادان فرض کنند و وعده‌هایی عمیقا توخالی و شدیدا وسوسه‌برانگیز بدهند و بعدش بروند به پشتوانه بی‌مسوولیتی و ناآگاهی ما و خودشان، شاگرد اول انضباط مجلس بشوند و آنجا دنبال چیزهایی باشند که ربطی به وعده‌هاشان و قول‌هاشان به ما نداشته باشد. آخرش هم که دوباره به انتخابات نزدیک می‌شویم، توی گوگل سرچ کنند که مازندران و ساری چه مشکلاتی دارند که می‌شود با آنها حرف‌ها و وعده‌های جذاب‌تری رو کرد و دوباره به شعور و فهم و درک ما توهین کرد. چرخه ناخوشآیندی‌ست؛ درست به اندازه پرتاب زباله توسط همسایه‌ام به روی درخت.

ششم
ما خیلی بیشتر از مسوولان در گند زده شدن به سیاست و طبیعت و اقتصاد و فرهنگ و... خودمان مقصریم. بیشتر مسوولان، خیلی بیشتر از ما در گند زده شدن به سیاست و طبیعت و اقتصاد و فرهنگ... خودمان مقصرند. همه ما خیلی بیشتر از همه ما در گند زده شدن به سیاست و طبیعت و اقتصاد و فرهنگ و... خودمان مقصریم. اینها را مدام نوشتم که تاکید کنم به خودم و شما و دیگران که چقدر همه‌مان مقصریم و چقدر شعور و آگاهی، مسأله مهمی‌ست

هفتم
آقای یوسف‌نژاد، چند سال پیش در جلسه‌ای که من هم حاضر بودم، درباره ضعف کمیسیون فرهنگی مجلس می‌گفت و اینکه اغلب نمایندگان مجلس ترجیح می‌دهند به جای عضو این کمیسیون شدن، در کمیسیون‌های دیگری که پربازده‌تر و کم دردسرتر است عضو شوند. این پربازده‌تر بودن، که از زبان عضو هیأت رییسه مجلس بیان شده، نشان می‌دهد که چرا به راحتی مصوب می‌شود که آب دریای خزر از مازندران به سمنان برده شود!
یوسف‌نژاد، حالا می‌گوید که قدرت رییس جمهور از دلایل کارشناسی بالاتر است اما نمی‌گوید که قدرت او به‌عنوان عضو هیأت رییسه مجلس که مازندرانی و ساروی‌ست و مجمع نمایندگان مازندران، غیر از اینکه از شعور و آگاهی ما بالاتر است، از چه چیز دیگری بالاتر است؟! او که در این سال‌ها مدام وعده داده که یک ماه دیگر یا دو ماه دیگر یا... استقلال و پرسپولیس، خصوصی می‌شوند (که نشده‌اند و احتمالا هرگز هم نخواهند شد) اعتراف کرده که فرهنگ در مجلس ما، محلی از اعراب ندارد. خب، چطور می‌شود از نماینده‌ای که به صراحت به ضعف فرهنگی معترف است و برای بهبود آن، کار خاصی هم انجام نمی‌دهد، انتظار داشت که به مسأله انتقال آب دریای خزر، واکنشی محکم و جدی و تاثیرگذار نشان بدهد و اصلا آن را قبل از مشکلی سیاسی و زیست‌محیطی، معضلی فرهنگی ببیند؟

هشتم
من به درخت نگاه می‌کنم. درخت به من نگاه می‌کند. من به «علی‌اصغر یوسف‌نژاد» نگاه می‌کنم. «علی‌اصغر یوسف‌نژاد» به درخت نگاه می‌کند. استقلال و پرسپولیس به «علی‌اصغر یوسف‌نژاد» نگاه می‌کنند. دریای خزر؛ هاج و واج، به پست اینستاگرامی «علی‌اصغر یوسف‌نژاد» نگاه می‌کند. سمنان با نیشخند و همین‌طور با تعجب به ما در مازندران نگاه می‌کند که دلمان به کسانی مثل یوسف‌نژاد خوش است که جلوی تضییع حق ما را بگیرند در حالی‌که شاید یوسف‌نژاد، روزی که بالای 100 هزار رأی به دست آورد، داشت به این فکر می‌کرد که با این پشتوانه آرا، حتما می‌تواند یک روزی رییس مجلس هم بشود!

نهم
آب دریای خزر البته به این راحتی‌ها منتقل نخواهد شد. فریب این جنجال‌های خواسته و نخواسته بعضی‌ها را هم نخوریم که حتی از این بلاهت نیز به دنبال انتفاع در انتخابات هستند. این بازی‌ها همیشگی بوده‌اند و هستند و خواهند بود اما من واقعا هنوز رویایی دارم؛ مغازه‌ای افتتاح بشود که در آن، درک و شعور
 و آگاهی بفروشند!

دهم
یکی از سلاطین قاجار، یک روز پای بساطی گفت؛ آب دریای خزر شور است و به درد قلیان کشیدن نمی‌خورد. بدهید برود پدرسوخته...»؛ همین.

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی