آخرین اخبار :
  • منتشر شده در چهارشنبه, 27 شهریور 1398 11:09
«خبرشمال» از دلایل مهاجرت «سرهنگ علی‌فر» به مازندران و آشنایی‌اش با «کوکب خانم» می‌گوید؛

به خاطر بی‌شعوری «پپ گواردیولا»!

 
 
 
 

هومن حکیمی/


اشاره: آقا، عاقاااا! چرا شما فکر می‌کنین که اشتباه کردن، اشتباهه؟! اشتباه کردن برای آدمیزاد، حکم واکسن آنفولانزا یا اون‌طور که عقل کل‌ها میگن «آنفلئونزا» یا «آنفلوئنزا» یا «آنفالوئنزیا» یا... درد بگیری بمیری (!) رو داره که البته ممکنه گاهی وقتا یکی بدشانسی بیاره و این واکسن تاریخ مصرف گذشته یا آغشته به ویروس HIV یا همون ایدز خودمون باشه و فلان و اینها. درضمن این توجیهات که «سرنگ آلوده استفاده کردم ایدز گرفتم» یا «یه روز داشتم می‌رفتم مسجد محل‌مون نماز جماعت بخونم، سر راه یکی رد شد ایدز داشت عطسه کرد پاشید توو صورتم منم ایدز گرفتم» دیگه خز شده و جواب نمیده! مرد باش بگو فلان و اینها شد ایدز گرفتم، پای حرفت و عملت هم واسّا دبّه نکن چون رنگ چشمای این بچه عجیب شبیه رنگ چشاته!

1
جونم براتون بگه که «کوکب خانم» یه روز جلوی آینه ایستاد و دید که ای دل غافل؛ روی صورتش چندتا چروک افتاده و دو تا تار موهاشم رسما سفید شده. بعدش فاز پیری گرفت و ترسید. بلافاصله زنگ زد به «کبری» که براش یه تصمیمی بگیره منتهی کبری متاسفانه باز به دام اعتیاد گرویده بود و در لحظه تماس کوکب خانم داشت چند تا کام اسمی می‌گرفت و طبعا جواب تلفنش رو نداد!
کوکب خانم که فاز غمش خیلی شدت گرفته بود و وضعیت مالی خوبی هم نداشت که بره «بوتاکس» کنه یا خدای نکرده «اپیلاسیون» و اینها، دچار یک سندروم پیچیده احساسی شد و همه این فلاکت رو متوجه همسر مهربان و بیکارش که توی کمپ ترک اعتیاد بستری بود، دانست بنابراین به شکل غیابی طلاق گرفت از همسرش!
البته اینم بگم که رفت ملاقات همسرش برای آخرین بار و اونجا بهش گفت: «شکور! مادرت مرد»! منتهی همسر مهربان کوکب خانم با تعجب بهش نگاه کرد و گفت: «شکور کیه؟!» که بعدا خداروشکر متوجه شد که این، دیالوگ یه فیلمه و ربطی به خیانت کوکب خانم نداره چون همان‌طور که مستحضرید، ایشان یک بانوی پاکیزه و مهربان و شریف است که سال‌ها در کتاب‌های درسی ما مشغول آموزش و پراکندن مهربانی بوده است!
به هر حال اونجا همسر مهربان کوکب خانم هر کاری کرد نتونست همسرش رو متقاعد به موندن کنه و حتی گفت: «سمیه، نرو»! که نه تنها تاثیری نداشت بلکه باعث شد که کوکب خانم فکر کنه، همسر مهربانش با سمیه‌نامی ارتباط هم داشته و ازین داستان‌ها! شاهدان عینی روایت می‌کنند که بعد از اینکه کوکب خانم همسرش رو در کمپ مجبور کرد که پای درخواست طلاق رو امضا کنه و اینها، این مرد دلشکسته رو کرده به یکی از معتادان گمنام کمپ و گفته: «شکور هستم، یک معتاد»! (یعنی اینقدر توی نقشش فرو رفته!) و سپس ادامه داده: «وقتی همه زندگیت میشه یه نفر...، من میدونم اون منو لو داده، من میدونم اون با یکی دیگه‌س منو نمیخواد ولی منننن، هنووووز، دلممممم، پررررر میکشه واسه یه لحظه دیدنش...!
کوکب خانم توی راه برگشت از کمپ حس بدی داشت. نه به خاطر اینکه بعد از سال‌ها از همسر مهربان ولی بیکارش جدا شده بود بلکه به این خاطر که فکر می‌کرد در این لحظه شوم، باید کلی خاطرات خوب گذشته مشترک با همسرش بیاد جلوی چشماش و بغض، راه گلوش رو ببنده و از دماغش آب بریزه و عذاب وجدان داشته باشه و اینها اما اون، نه تنها همچین فازهایی نداشت بلکه خیلی هم راضی و خوشحال بود و احساس سبکی می‌کرد؛ انگار که ده کیلو وزن کم کرده باشه که مطلعید برای یک زن، خیلی نکته مهم و امیدوارکننده‌ایه!
کمی بعد رسید به یه آبمیوه‌فروشی که تلویزیونشم روشن بود. یه معجون سفارش داد و ناگهان به تلویزیون خیره شد که داشت مصاحبه «سرهنگ علی‌فر» رو درباره آخرین ورژن سوتی بزرگش پخش می‌کرد... .

2
اینکه چرا «سید جلال حسینی» بدون اینکه با «سرهنگ علی‌فر» هماهنگ کنه از پرسپولیس رفته «لوانته» برای یک بازی و تازه فقط برای اینکه بشینه روی نیمکت، از اون اتفاق‌های عجیبیه که شاید تاریخ قرن‌ها بعد بتونه بهش جواب بده! البته میشه تقریبا مطمئن بود که مافیای فوتبال و اونایی که از حسادت چشم نداشتن موفقیت استاد گزارشگری و مربی‌گری و داوری رو ببینن، این دسیسه رو طراحی کردن که ایشون رو نابود کنن چون حتما کسی که «کاپلو» و «سر آلکس فرگوسن» و «مورینیو» و حتی «پپ گواردیولا» در برابرش بیشعوری بیش نیستن و فقط اونه که میدونه دفاع خطی یک اشتباه بزرگ و گناهی کبیره‌س که به اندازه قتل «هابیل» به دست «قابیل» غیرقابل بخششه، مثل خاریه توی چشم حسودان و بخیلان!
سرهنگ علی‌فر قبل از اینکه گزارشگر و کارشناس فوتبال بشه، مدتی دندان‌پزشک بود ولی از اون جایی که هیچ اعتقادی به آمپول بی‌حسی قبل از عملیات پر کردن و عصب‌کشی دندون نداشت و طرفدار روش‌های سنتی بود، مشتری‌هاش رو از دست داد و پس از مدتی شغلش رو عوض کرد. ایشون مدتی رو هم به کار کارگردانی سینما مشغول شد ولی چون فیلمنامه براش معنایی نداشت و خیلی حسی و سر صحنه کار می‌کرد، بعد از ساخت دو فیلم بیگ‌پروداکشن‌طور، سرمایه‌گذار فیلم‌هاشو به زمین گرم کوبید و اینها! ایشون حتی بازیگرانش رو مجبور می‌کرد برای اینکه حس بیشتری موقع بازی بگیرن، «گل» و «شیشه» مصرف کنن وگرنه ناموسا بازیگران سینمای ما اصلا اهل این جور کارها نبوده و نیستن!
خلاصه اینکه سرهنگ علی‌فر بعد از اینکه ساخت ورزشگاه باشگاه «پاریسن‌ژرمن» رو به اشتباه به یه بابایی نسبت داد که توی پاریس زیر برج ایفل لبو و باقالی می‌فروشه، مرتکب مورد سیدجلال حسینی شد، دیگه فهمید که صداوسیما و مردم جنبه و ظرفیت این همه خلاقیت اون رو ندارن! پس تصمیم گرفت باز هم شغلش رو عوض کنه اما مدام مواجه شد با پیشنهادهای مختلف از شبکه‌های معروف تلویزیونی دنیا! حتی چندتا باشگاه معروف فوتبال دنیا مثل «منچستر یونایتد» و «رئال‌مادرید»، رییس فدراسیون ما رو واسطه کردن که سرهنگ رو راضی کنه مدیر فنی اونجا بشه که ایشون متاسفانه قبول نکرد! تا اینکه مطلب من درباره اومدن «موسی دمبله» به مازندران و آشناییش با کوکب خانم رو که در خبرشمال چاپ شد، خوند و تصمیم کبری گرفت...!

3
کوکب خانم که از ازدواج اولش درس گرفته بود، در اولین برخورد با سرهنگ بهش گفت که فعلا می‌خواد ادامه تحصیل بده! سرهنگ هم که خیلی آدم باتجربه و کاردرستیه به اون گوشزد کرد که متاهله و اتفاقا خیلی هم از زندگیش راضیه و به این ترتیب مسأله خیلی زود حل شد و دو طرف توافق کردن که فقط به کار بپردازن!
اونها قرار شد خواسته‌هاشون از هم رو به شکل صریح مطرح کنن بنابراین کوکب خانم گفت که باید دست به کاری بزنن که اولا غصه سر آید و دوما باعث بشه پولدار بشن تا اون بتونه بوتاکس کنه و اینها و برای فرزندخونده‌ش؛ «حسنک» زن بستونه!
سپس قابلیت‌هاشون رو روی هم گذاشتن (البته با حفظ موازین اخلاقی) و تصمیم گرفتن که چون نزدیک انتخابات مجلسه، یه کمپین تبلیغاتی ایجاد کنن و مشاوره بدن به نامزدهای انتخابات! در اولین جلسه‌ای که با یکی از این عزیزان نامزد گذاشتن، سرهنگ علی‌فر حدود چهل‌وهفت دقیقه درباره مشکلات دفاع خطی و اینکه بهترین دفاع، حمله و بهترین حمله، دفاعه صحبت کرد و وسطش تصاویری رو از بالا رفتن کوکب خانم از تیر چراغ برق جلوی ورزشگاه شهید وطنی قائم‌شهر نشون نامزد انتخابات مجلس داد تا ثابت کنه تیم مشاوره تبلیغاتی اونها پکیج کاملی داره! آخرش هم به نامزد محترم، مبلغ 600 میلیون تومان رو برای همکاری پیشنهاد داد که منجر به نتایج جالبی شد...!
الآن کوکب خانم همچنان روزها جلوی آینه می‌ایسته و تعداد چروک‌های روی صورتش و موهای سفید سرش رو می‌شماره، سرهنگ علی‌فر دنبال اینه که یا توی همین مازندران معاون استاندار بشه یا یه شبکه تلویزیونی خصوصی تاسیس کنه تا به شکل تخصصی شعور کم فرگوسن و گواردیولا و کاپلو و... رو به چالش بکشه، حسنک همچنان داره «اسنپ» کار می‌کنه و منتظره یه دختر زیبا که باباش پولداره، بیاد اونو بگیره، «کبری» برای بار هزاروچهارصدوسی‌وسوم تصمیم گرفته که اعتیاد رو ترک کنه و همسر مهربان ولی بیکار سابق کوکب خانم پس از ترک اعتیاد به دلیل تمرین زیاد دیالوگ اون فیلمه، قرار شده توی فیلم بعدی «سعید روستایی» نقش اول رو بگیره! ما هم که خیلی خوشحالیم و منتظریم انتخابات مجلس هر چه سریع‌تر از راه برسه!

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی