تحليل «خبرشمال» درباره مقوله مهم «سطح توقع‌تان را از بَنِرهاي شهري، بالاتر يا پايين‌تر ببريد»؛

خسرو؛ برادر «سِرسي لَنيستر»!

 
 
 
 

هومن حكيمي/


اشاره: چندي پيش از يكي نمايندگان مجلس در يكي از شهرهاي مازندران با نصب بنري مبسوط در سطح شهر بابت پيگيري جهت تهيه حلقه «بسكتبال»، تقدير و تشكر مكفي به عمل آمد! شاهدان عيني گفتند پس از نصب بنر مذكور (سوال: آيا بنر، مذكر است كه مي‌گويند مذكور؟! يعني بنر مونث، كلا نداريم و اينها؟!) موجي از شعف و رضايتمندي در سطح شهر و ميان مردمي كه تا خرخره درگير گراني و غيره مي‌باشند، ايجاد گشت و نماينده موردنظر نيز از شدت خرسندي، تاييد صلاحيت شد! بدين بهانه مي‌رويم سراغ چند موقعيت «بَنِري» جذاب و تاثيرگذار!

*مهمان مامان!
اين مورد از زمان هابيل و قايبل هم بوده و خواهد بود!
پس از اينكه هفده خانواده از فاميل مادري به شكل مثلا سرزده اما با هماهنگي قبلي بين خودشان و با يك طرح و نقشه شوم، شام را در منزل پدري سپري كردند، پدر خانواده در اقدامي رشك‌برانگيز و تامل‌برانگيز، بنري را با اين مضمون، سر كوچه‌شان نصب كرد؛ «همسر عزيزم! با تشكر و قدرداني از زحمات بي‌شائبه‌ات در پذيرايي از اعضاي فراوان فاميلت كه باعث شد در اين گراني وحشتناك، تمام پس‌انداز چند سال اخيرم به فنا رود، از جنابعالي مي‌خواهم كه همراه فاميل‌هايت به منزل پدر و مادر محترمت تشريف ببري و تا آخر عمر، همان‌جا بيتوته و استراحت نمايي! با تشكر/همسر وفادار
 و افسرده‌ات»!

*اژدها وارد مي‌شود!
اين مورد جديدا خيلي كاربرد پيدا كرده است، پس با دقت بخوانيد چون در امتحان حتما مي‌آيد!
پس از ورود يكي از ژن‌هاي خوب و از عزيزان كارآفرين (البته كارآفرين در اروپا و آمريكا!) كه با بردن ارزهاي مدل جهانگيري به آن طرف مرزهاي كشور، هم فرهنگ‌سازي مي‌كنند و هم موجب رونق اقتصادي در جهان مي‌شوند، به اين طرف مرزهاي كشور، بنري با اين جملات در ورودي فرودگاه و در تمام بزرگراه‌ها و خيابان‌هاي شهر (البته در بخش شمالي!) به چشم مي‌خورد؛ «عزيزم! اي كه درد و بلايت بخورد به فرق سر حسودانت! من و همشهريان و هموطنانت از اينكه منت گذاشتي و افتخار دادي كه بعد از سال‌ها مرارت و تلاش در جهت صدور ارزش‌ها به كشورهاي بيگانه و ايجاد پلي استوار بين مام وطن با «مامي» آن كشورها به اينجا برگردي، از تو متشكريم! فقط مراقب خودت باش چون جديدا دارند بعضي از همكاران تو را مي‌كنند توي قوطي! نمونه‌اش هم اين آقاي «ح.ه» كه پرسپوليسي هم هست و اينها»!

*جدايي نادر از سيمين!
بالاخره وقتي جشن طلاق داريم، قطعا بنر طلاق هم داريم!
از آنجايي كه ازدواج كردن مثل خريدن هندوانه دربسته مي‌ماند، ممكن است داخلش سفيد باشد (منظورم داخل هندوانه است!) پس يادتان باشد كه اگر يك‌وقت در سطح شهر بنري با اين مضمون ديديد، تعجب نكنيد؛ «آقاي مثلا محترم! اگه فك كردي كه با ارائه دادخواست طلاق به دادگاه ميتوني منو بپيچوني و اون سكه‌هاي اندك طلا و اون شاسّي‌بلند بادمجوني و اون زمين توي جاده دريا رو بزني به بدن، شك نكن كه كور خوندي! من مگه چيم از اون زنيكه «سرسي» توي «گيم آف ترونز» كمتره؛ هان؟! حالا برو خدا رو شكر كن كه من تك فرزند خونواده‌م و برادر ندارم؛ والّا! بنابراين ضمن احترام به اون خواهر حسودت بايد عرض كنم كه تا قِرون آخر اقلامي رو كه اشاره كردم ميدي تا منم بذارم برم»!

*برادرم خسرو! 
اين مورد هم از زمان هابيل و قابيل بوده و در زمانه حضرت يوسف (ع) به اوج خودش رسيده است!
چون در سال انتخابات مجلس به سر مي‌بريم، حضور اين گونه بنرها با چنين مضموني در سطح شهر، ناگزير و الزامي است!؛ «برادر عزيز و ارزشي؛ جناب آقاي دكتر...! بدين وسيله از جنابعالي به دليل افزايش ميزان بارندگي و نيز باروري زايدالوصف ابرهاي «كومولوس»، «آلتو كومولوس» و مخصوصا «استراتو كومولوس» كه ما به ايشان ارادت ويژه داريم، همچنين به خاطر كاهش قيمت گوجه فرنگي از كيلويي 4هزار تومان به 3هزاروهشتصدودوازده تومان و همچنين كاهش آمار مرگ و مير در جاده ساري به تاكام كه البته ربطي به ترميم و تجهيز اين جاده مرگ ندارد و به دليل وضعيت بنزين مي‌باشد و اينها، تشكر مي‌كنيم و اميدواريم اگر در دوره بعدي انتخابات مجلس هم موفق شديد، باز نرويد دنبال كارهايتان تا چهار سال بعدي»! /جمعي از طرفداران شما در چمازكتي مركزي