• منتشر شده در پنج شنبه, 02 اسفند 1397 10:25
«خبرشمال» از ظرفیت‌سوزی به مثابه ضدّفرهنگ می‌نویسد؛

ترسیدن از سر بریده

 
 
 
 

هومن حکیمی/


اشاره: حتما داستانی را که در آن به چند نفر که در یک قایق بودند و یکی سعی می‌کرد سوراخی را در قسمتی از قایق ایجاد کند، اشاره می‌شود، خوانده یا شنیده‌اید. من حدس می‌زنم که آن دوست بزرگوار احتمالا به خاطر ترس از طوفانی که دچارش شده بودند، قصد داشت که چنین حماقتی را مرتکب شود. سعی هم می‌کنم که به این نکته توجه نکنم که شاید بخشی از ماجرای سوراخ کردن قایقی که همگی سوارش بودند - که به شکل طبیعی منجر به غرق شدن همه‌شان می‌شد-، به خاطر کینه‌ورزی و منافع شخصی را ترجیح دادن، بوده است. 
خب، خداراشکر در آن قصه‌ قدیمی و قایق کذایی، فرد باتجربه‌ای حضور داشت تا دوستمان را از تبعات حماقتش آگاه کند ولی در دنیای امروز؛ این دنیای مدرن و بی‌رحم، که اغلبمان فرصت و حوصله‌ خواندن قصه نداریم، در خیلی از موارد کسی نیست که به دیگرانی که دارند قایق دسته‌جمعی را سوراخ می‌کنند، نهیب بزند و گوشزد کند تا جلوی رخ دادن فاجعه گرفته شود. در مازندران و ساری که معمولا این‌طور است. بگذارید به آن مثلث معروف و سه ضلعش اشاره کنم. مثلثی شامل مردم، مسئولان و رسانه.
مردم مازندران که به گشاده‌رویی و مهمان‌نوازی معروف‌اند، مدت‌ها است که حال خوشی ندارند. با آمار بالای بیکاری و طلاق و ... مواجهه‌اند. کشاورزی‌شان حال مساعدی ندارد. محصولات باغ‌هایشان نابود شده است، زمین‌های زراعی‌شان تغییر کاربری داده‌اند. گردشگری‌شان فقط یک تابلوی رنگ و رو رفته است که در انباری‌های سرد و تاریک به دیوار آویخته شده است. فرزندان تحصیل‌کرده‌شان خیابان‌ها را متر می‌کنند. باز هم بگویم؟
برخی مسئولان مازندران انگار در سیاره‌ دیگری زندگی می‌کنند. درگیر ارائه‌ آمارها هستند که تازه خیلی وقت‌ها آمارهایشان هم با هم نمی‌خواند. از مدیریت فقط تغییر دادن رنگ و مدل کت‌وشلوارهای مارک دارشان را بلدند و شرکت در همایش‌های رنگارنگ؛ روز خبرنگار، روز مهندس، روز پرستار، هفته‌ فلان، هفته‌ بهمان و... . در روزهای شاد تقویم جلوی دوربین‌ها خیلی خوب لبخند می‌زنند و در روزهای غمگین، ژست‌های آه و غصه می‌گیرند. حتما هم می‌بایست یک چیزهایی در ساری و مازندران از مرحله‌ بحران عبور کند تا بعضی از آنها یادشان بیاید، اوضاع چطور است. بعد هم با تاخیر، ستاد بحران و هم‌اندیشی تشکیل می‌دهند نا چیزی را که می‌توانست به بحران نرسد، مدیریت کنند. 
بعضی دیگر از مسئولان هم که سیاست - بهتر است بگویم، سیاست‌زدگی - را مقدم بر همه چیز می‌دانند. از یک طرف دم از وجود مدیران لایق ساروی و آملی و ... می‌زنند و از لزوم توجه به تعامل و وفاق می‌گویند و از طرفی دیگر به شکلی ناجوانمردانه و دم دستی و پوپولیستی سعی در از میدان به‌در کردن همان افراد لایق دارند و شعارهایشان فرسنگ‌ها با عملکردشان فاصله دارد. دوربین این نوشته را کمی به عقب می‌برم؛ نمایی «لانگ‌شات»، پشت تمام این تلاش‌های بیهوده و ظرفیت‌سوز آنها، مردمی هستند که مدت‌ها است حال خوشی ندارند.
درصد زیادی از رسانه‌های استان هم ضلع و راس سوم این مثلث را به خوبی کامل می‌کنند. رسانه‌هایی اغلب خنثی، درگیر حواشی، در جستجوی اینکه امروز عکس کدام مدیر را بر روی جلد ببرند تا خوشش بیاید و مرحمتی التفات کند. پر از تکلف و خودبینی، پر از حسادت و خود برتربینی. «خود گویی و خود خندی/ عجب مرد هنرمندی». پای حرف‌هایشان که بنشینی از رسالت و وجدان و حس مسئولیت، قصه‌ها برایت می‌خوانند، از مانیفست و هدف می‌گویند اما حتی معنای مانیفست را هم نمی‌دانند. قلم برایشان حکم عابربانک را دارد و شمشیر. شمشیری که به وقتش باید از نیام خودرأیی بیرون بیاید و همه را برای رسیدن به منافع از دم تیغ بگذراند؛ حتی همکاران رسانه‌ای را. خانه‌ مطبوعات هم که خانه‌ خیمه‌شب‌بازی است، خانه‌ گرفتن رانت است. خانه‌ای پوشالی که هیچ چیزی را برای اهالی رسانه به ارمغان نمی‌آورد. مردم و مخاطب برای رسانه‌های مازندران و ساری یک شوخی پیش پا افتاده‌اند. مشکلات مردم، دردهای مردم، توقعات مردم و غیره را مگر می‌شود با «کپی‌پیست» انعکاس و انتقال داد؟ مگر می‌شود رسانه‌ای که برای گرفتن چند میلیون تومان آگهی ثبتی بیشتر، همکارش را می‌فروشد، به دنبال احقاق حق مردم باشد؟ مسئولان فرهنگی مازندران و ساری هم که بیشتر نظاره کننده‌اند تا اقدام کننده. انفعال را هر روز یک جرعه سر می‌کشند و تشویق می‌کنند و البته که در این بلبشویی که خودمان ایجاد کرده‌ایم و به آن دامن می‌زنیم، انتظاری هم از مسئولان فرهنگی نباید داشت.
حالا بعضی‌ها هم در‌به‌در به دنبال پیدا کردن سر بریده‌ای هستند که با آن ما را بترسانند. گاه به شکل کارت‌های هدیه چندهزار تومانی، گاه با دادن وعده و وعیدهای نخ‌نما و گاه در قالب توهین و تهدید و ارعاب. اینها البته راه به جایی نمی‌برند چون «ما گر ز سر بریده می‌ترسیدیم/ در محفل عاشقان نمی‌رقصیدیم».
 اینها را نوشتم که باز هم تکرار کنم؛ برای پیدا کردن دلیل عقب‌ماندگی ساری و مازندران نیاز به جستجو و بررسی‌های عمیق نیست. زیاد زحمت نکشید، کافی است کمی، فقط کمی، به اطرافتان با دقت نگاه کنید.

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی