• منتشر شده در چهارشنبه, 21 آذر 1397 11:33
طنز «خبرشمال» درباره اينكه چرا خيلي چيزها در مازندران سرجايشان نيست با نگاهي به موسيقي

كبوتر فكّل به گردن، آي آي...!

 
 
 
 

/هومن حكيمي

همانطور كه مي‌دانيم ولي بعضي‌ها خوشبختانه نمي‌دانند، وضعيت موسيقي پاپ ما، اين روزها خيلي مساعد نمي‌باشد و معمولا، مدام يك اراجيفي را مي‌خوانند و به اسم موسيقي پاپ به خورد ملت مي‌دهند كه تنها فايده‌اش اين مي‌باشد كه آدم وقتي داخل اتومبيل توي ترافيك گير مي‌كند، مي‌تواند آنها را به جاي اخبار راديو يا برنامه‌هاي خوشحال ديگرش گوش كند، وگرنه شنيدن اين ابيات و اشعار مثل «بیا پیشم از حال دل برات بگم/ به خاطرت با دنیا من بهم زدم» يا «کاشکی برگردی بدجوری عاشقم کردی/ تو که یک عمرو با من زندگی کردی» و حتي «صدامو میشنوی؟ دلت تنگ شده بود نه؟ جالبه چه عجب...» به چه دردي مي‌خورد ناموسا؟!
يك بابايي هم هست اخيرا كه به شكلي خيلي خودجوش اشعار ديگران را با تغييراتي جزيي به اسم خودش مي‌نويسد و رويش كاور مي‌كند (منظورم اين است كه آهنگ‌سازي مي‌كند!) و منتشر مي‌نمايد. مثلا حضرت مولانا فرموده كه؛ «از حبس دنیا خسته‌ام، چون مرغكی پر بسته‌ام/جانم از این تن سیر شد، سامانه را گم كرده‌ام» و اين بابا نوشته و خوانده كه؛ «دل من خيلي خسته شده است، و بعدش در اتاقم بسته شده است/دهنم صاف شد بسكه اينقدر غذا خوردم و شكمم سير نشده است، احتمالا سامانه پيامكي‌ام به دليل بدهي به مخابرات قطع شده است»!
يا مورد داشتيم كه شعر معروف حضرت سعدي كه مي‌فرمايد؛ «ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌ها/ وی شور تو در سرها وی سرّ تو در جان‌ها/ تا عهد تو دربستم عهد همه بشكستم/ بعد از تو روا باشد نقض همه پيمان‌ها» را به نام خودش و بدين شكل خوانده و منتشر نموده؛ «اي مهر تو بر لب‌ها وي مهر تو در دل‌ها/اي نمك، نمكدون، خاك بر سر/ اون قديما بود كه اين سوسول‌بازيا مد بود/ ميخواي بخواه، نمي‌خواي هم بايد بخواي»! يعني ايناها را گفتم كه بگويم، در اين دوره و زمانه، همه چيز عوض شده مي‌باشد و همانطوري كه اتومبيل چيني را با قيمت مرسدس بنز 10 سال پيش به ما قالب مي‌كنند و صدايمان هم درنمي‌آيد، و تازه «ايربگش» هم خيلي شوخي‌باز و بانمك تشريف دارد و يك درميان موقع تصادفات شديد، باز نمي‌شود و به جايش شكلك درمي‌آورد يا مي‌روي چيپس مي‌خري وقتي بسته‌اش را باز مي‌كني، مواجه مي‌شوي با كلي هوا و فضاي خالي كه ته تهش، چهارتا سيب‌زميني كه رويشان روغن پالم ماسيده، دارند به تو با انگشت چيزهايي را مي‌گويند يا مي‌شنوي كه يكي از مسئولان به تو پيشنهاد خوردن تركيب يونجه با كاه همراه با چند قطره شير و سپس مالش باقيمانده اين معجون بر روي كيسه صفرا جهت درمان سرطان پيشرفته لوزالمعده‌ات را مي‌دهد و تازه آخرش هم نيشخند مي‌زند، ديگر خيلي طبيعي است كه خواننده پاپ ما، خزعبلات بگويد و مهملات ببافد و با صداي فالشش بخواند و معروف و پولدار بشود! 
درضمن شايد بي‌ربط به نظر برسد ولي الآن در سينماهاي كشور كلي فيلم در حال اكران مي‌باشند كه لااقل چندتايي، سرشان به تنشان مي‌چسبد يا مي‌ارزد و اينها اما در جمال نادآوري (برادر ناتني «كمال ناباوري»!) سينماهاي مازندران؛ علي‌الخصوص سينما سپهر ساري، فيلم‌هايي همچون «واي آمپول» و «پاستاريوني» را اكران مي‌نمايند و يك‌بار ديگر ثابت مي‌كند كه نگاه ارزشي حوزه هنري به سينما با نگاه ارزشي اغلب ما متفاوت مي‌كند! حالا شما بيا هي اصرار و سوال كن كه چرا در مازندران يكي كه مدرك كشاورزي دارد مدير هوافضا مي‌شود يا چرا مديري كه در عنفوان جواني، سيكلش را هم به زور گرفته بود ظرف 4 سال، آقاي دكتر شده است و «گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد؟»! شما تا صبح هم چشم‌هايت را بشوري، نمي‌تواني جور ديگري ببيني! همين است كه هست! مشكلي هم با اين اوضاع داري، مي‌تواني به‌عنوان نيروي كار ارزان به سمنان مهاجرت كني!

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی