• منتشر شده در پنج شنبه, 08 آذر 1397 10:41
نگاه «خبرشمال» به انتصاب «مجید حسین‌زادگان» به‌عنوان استاندار مازندران از دریچه‌ای تقریبا فرهنگی؛

پایان این سکانس، باز است

 
 
 
 

/هومن حکیمی
اشاره: هیچوقت دلم نمی‌خواست و نمی‌خواهد، آنهایی که برایم محترم و عزیزند، در جایگاه خیلی بالایی قرار بگیرند. مثلا هرگز دوست نداشتم و ندارم که پدرم، مدیرکل بانک مرکزی یا نماینده مجلس و شورا می‌شد یا بشود -با اینکه در برهه‌ای، خیلی نزدیک به این آخری بود. نمی‌دانم، شاید این عقیده من از نوعی نگاه محافظه‌کارانه برمی‌آید (به تعبیر دیگران) اما به نظر خودم که خیلی هم منطقی‌ست.

«مجید (احمد) حسین‌زادگان» بالاخره به استانداری مازندران رسید. این «بالاخره» البته به وجه ساروی بودنش برمی‌گردد، پس شاید درست‌تر این باشد که بنویسم، یک ساروی بالاخره استاندار مازندران شد.
دیروز، حدود دو ساعت بعد از انتصاب حسین‌زادگان، در مغازه ساندویچ‌فروشی‌ای در مرکز شهر ساری که مشتری 20 ساله‌اش هستم، نشسته بودم و منتظر آماده شدن سفارشم. صاحب مغازه به من، استاندار شدن حاج مجید را تبریک گفت؛ چون شغل مرا می‌داند و معتقد است که ما نویسنده‌ها و ژورنالیست‌ها نقش زیادی در رخ دادن چنین اتفاقاتی داریم، و من در جوابش جمله‌ای گفتم که باعث حیرتش شد و دلیلی شد برای نوشتن این یادداشت.
به او هم گفتم که تمایل شخصی‌ام، انتخاب حسین‌زادگان نبود و نیست. اولش هم همین مقدمه‌ای را که در شروع این یادداشت نوشته‌ام، برایش مثال آوردم. گفتم که مازندران 22بار استاندار به خودش دیده که هیچکدام ساروی نبوده‌اند و این برای مردم مرکز استان، تبدیل به یک دلمشغولی آزاردهنده شده است. خب، از این زاویه اتفاق خوبی در انتصاب استاندار بیست‌وسوم رخ داده اما بیایید کمی از این خوشحالی هیجانی فاصله بگیریم و از این همه بنر تبریک و پیام شادی و استوری‌های کاذب دور شویم. بیایید عمیق‌تر به ماجرا نگاه کنیم و دوباره تاکید می‌کنم که اینجا مازندران است؛ استانی که هیچوقت نمی‌شود در آن مطمئن بود که همه بر سر حرف و پیمانشان باقی می‌مانند.
طبعا الان باید نگران بشوم که خواندن این مطلب، بازخوردهای متفاوت و شاید برای من منفی‌ای به همراه داشته باشد اما مهم نیست. نویسنده باید تحلیل خودش را ارائه بدهد و باقی به عهده دیگران است.
در مازندران، یک عده هستند که مخالف استاندار شدن حسین‌زادگان بودند و هستند. کسانی که برای این مخالفت دلایلی دارند که قابل احترام است اما می‌شود قبولشان نداشت. کسانی که بی‌احترامی و شانتاژ نمی‌کنند اما با او مخالفند. اینها متاسفانه تعداد بسیار اندکی هستند.
عده دیگری هستند که از اساس با پیشرفت هم‌شهریانشان مخالفند. دچار یک جور بیماری هستند و طبق همین عادت و بیماری، هر کاری کردند و می‌کنند که امثال مجید حسین‌زادگان، استاندار که خوب است، مدیرکل هم نشوند. اینها متاسفانه تعدادشان بسیار زیاد است.
عده دیگری هم در مازندران هستند که شامل عوام و خواص و ترکیب جالبی از این دو قشر هستند. آنهایی که دانش و تحلیل مشخص و محکمی درباره سیاست ندارند اما سیاست را به دلایل زیاد و مختلفی دوست دارند و در نتیجه باعث و بانی سیاست‌زدگی در مازندرانند. اینها، هم تعدادشان خیلی زیاد است و هم دانسته و نادانسته، آسیب زیادی به استان زده‌اند و می‌زنند.
از طرف دیگر، در همین مجمع نمایندگان استان و خیلی دیگر از تشکل‌های مثلا تاثیرگذار سیاسی و اجتماعی مازندران و بین همان‌هایی که در ظاهر از استاندار شدن حسین‌زادگان حمایت کردند، افرادی هستند که در دلشان چنین اعتقادی ندارند. اینها با اینکه از نظر کمّی تعداد زیادی نیستند اما به لحاظ کیفی بسیار موثرند- شک ندارم که دست‌کم، نیمی از اعضای مجمع نمایندگان استان مازندران، دل خوشی از این انتصاب جدید ندارند.
از سویی دیگر، مازندران همچنان در اغلب حوزه‌های سخت‌افزاری و نرم‌افزاری دچار مشکل است. قبلی‌ها فقط از تغییر ساختار و هم‌افزایی و تعامل و... گفتند اما کار خاصی نکردند و این میراث نامناسب، گردیده و گشته است و به دیگری رسیده است. 
حالا، حاج مجید حسین‌زادگان کلید ساختمان سفید را در دست گرفته است. دارد لبخندزنان و با انگیزه و در هیاهوی تشویق‌ها و مرحبا گفتن‌ها و صلوات فرستادن‌ها وارد استانداری مازندران می‌شود. تصویر اسلوموشن می‌شود. یکی شبیه به من، نزدیک او می‌شود. بک‌گراند، فلو فوکوس می‌شود و دوربین بر چهره او و یکی شبیه به من زوم می‌کند. آرام در گوشش چکیده‌ای از این متن را می‌گوید -می‌گویم-...، پایان این سکانس اما همچنان باز است و همچنان باید زمان بگذرد و خدا کند که پیش‌بینی من اشتباه باشد.... .
برای این حرف‌هایم مصداقی عینی هم دارم. حدود 7 سال پیش، خوشحال و مشتاق بودم برای اینکه «مهدی عبوری» شهردار ساری بشود. در حد توانم هم کمک کردم که این اتفاق بیفتد و افتاد و خوشحال شدم. یک بچه شهر ساروی اصیل، شهردار شهرم شده بود. خیلی کارهای مثبت هم، بعد از آمدنش در ساری انجام شد که ثمره‌اش را داریم می‌بینیم ولی ما -چه ناراحت بشوید از شنیدنش یا نه- مردم فراموشکاری هستیم. زود یادمان می‌رود که امثال عبوری‌ها و حسین‌زادگان‌ها که بودند و چه کردند و اینجوری، مدیریت در ساری و مازندران، مدیریتِ هزینه می‌شود. آدم‌های شایسته‌ای همچون حسین‌زادگان و عبوری، از سلامت و توان و استعداد و صبرشان هزینه می‌کنند و هزینه می‌کنند اما ما؛ همین مایی که در ابتدا برایشان بنر زدیم و سعی کردیم نقش کمرنگ‌مان در ارتقای جایگاه آنها را پر رنگ کنیم، به شکل ذاتی دوست داریم مصادره‌شان کنیم و آنها یا مجبورند تن به مصادره ما بدهند یا بعد از مدتی، دلزده و خسته، عطای ما را به لقایمان ببخشند و خلاص. این البته دیگر بستگی به قدرت تحمل و سخت‌کوشی آنها دارد و نسبی است اما بالاخره اتفاق می‌افتد. همان‌طور که «بالاخره» مجید حسین‌زادگان، با صبر و سکوت و تلاشش به استانداری مازندران رسید... .
خب، یادم آمد که حالا وقت شادی اغلب ساروی‌ها از این انتصاب است پس اگر تا اینجای متن من دوام آورده‌اید، مزاحمتان نمی‌شوم و برای شهر و استانم و هر کسی که شایسته جایگاه‌های بهتر است، آرزوی موفقیت می‌کنم.

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی