آخرین اخبار :
  • منتشر شده در یکشنبه, 13 آبان 1397 11:41
«خبرشمال» از تشابه وضعیت انتصاب استاندار مازندران و فوتبال و فرهنگمان می‌گوید

تو چقدر خوب بودی و ما نمی‌دانستیم!

 
 
 
 

/هومن حکیمی


اشاره: پرسپولیس با دو گل، بازی رفت فینال لیگ قهرمانان آسیا را به کاشیما آنتلرز ژاپن باخته است. و فوتبال یعنی نتیجه‌ای که در پایان بازی روی تابلوی ورزشگاه ثبت می‌شود... .
 به شکل طبیعی کسی به این نکته توجهی نمی‌کند که پرسپولیس، امسال از داشتن یک تیم کامل و مهره‌های جدید محروم بوده و با چه دردسرهایی به فینال رسیده است. یعنی در آسیا و ایران، کسی دلش برای پرسپولیس و طرفدارانش بابت این باخت و این شرایط نامساعد، نمی‌سوزد و اصلا دلسوزی برای وضعیتی که خودمان آن را به دلیل بی‌برنامگی و جزیره‌ای رفتار کردن و بی‌سازمانی و غیره به وجود آورده‌ایم، معنی ندارد.
این نکته را به راحتی -متاسفانه- می‌شود به حوزه‌های دیگر هم تعمیم داد؛ به سیاست، به فرهنگ و اقتصاد و... مثلا در مازندران و به مسأله مهم انتخاب یا انتصاب استاندار هم.
مازندران مثل فوتبال ایران است. سرشار از ظرفیت و فرصت و نیروی انسانی کاربلد. ادعای گزافی هم نیست و خیلی راحت می‌شود با نگاهی به فهرست نام افرادی که در زمینه‌های مختلف، قابل و افتخارآفرین و موثر بوده‌اند و متاسفانه امروز دارند در شهرها و استان‌های دیگر و حتی از خارج از کشور، فعالیت می‌کنند، به آن پی برد. اغلبشان هم مثل «علی دایی» و «علی کریمی» و «خداداد عزیزی» و...، خودشان در فوتبال پیشرفت کرده‌اند و به موفقیت و موقعیت خاص رسیده‌اند و بر اثر رشد و نمو در یک سیستم برنامه‌ریزی شده و هدفمند که قصد دارد نیروهای موثر انسانی و کارآمد پرورش بدهد، پیشرفت نکرده‌اند.
آن‌وقت و به شکل عجیبی، وقتی به تکامل حرفه‌ای رسیدند و حتی حالا هم که بازنشسته شده‌اند و کل آسیا و جهان، آنها را می‌ستاید، در داخل کشور، هیچ خواست و اراده‌ای برای استفاده از ظرفیت و تجربه و استعداد آنها در سطوح مختلف اجرایی و مدیریتی و آموزشی وجود ندارد و نتیجه‌اش می‌شود اینکه ما، علی‌رغم این همه استعداد و شایستگی، سال‌هاست که در مدیریت فوتبال جهان و آسیا، جایگاه مهمی نداریم و در زمینه تربیت یک نیرو و مدیر ورزشی داخلی هم به همین ترتیب. پس خیلی طبیعی‌ست که پرسپولیس‌مان بر اثر ندانم‌کاری مدیریتی و هرج و مرج تنیده شده در بدنه فوتبال‌مان، دو سال پیاپی از جذب بازیکن جدید محروم شود و استقلال‌مان به نوعی دیگر دچار این آفت شود و تیم ملی‌مان، همچنان درگیر کمبود امکانات و برنامه‌ریزی نادرست و حواشی خاله‌زنکی باشد . آخرش هم فقط بلدیم بگوییم که؛ «حیف شد، اگر نیمه اول توپ علی‌پور وارد دروازه کاشیما می‌شد...» یا «اگر دو تا بازی تدارکاتی بهتر قبل از جام‌جهانی داشتیم...» یا «اگر استقلال مجبور نمی‌شد به خاطر کمبود اعتبار، امید ابراهیمی را به الاهلی قطر بفروشد...».
مازندران هم تقریبا همین‌طوری است. عالم و آدم از نقاط مختلف کشور به اینجا می‌آیند و می‌گویند که «مازندران اِل است و بِل است» و «هیچ کجا مثل مازندران این همه ظرفیت و استعداد ندارد» و «مازندران اگر از نگاه قومی قبیله‌ای فاصله بگیرد، حتما پیشرفت خواهد کرد» و از این جور حرف‌های دلسوزانه‌ای که به نظرم بیشتر معنی تحقیر می‌دهد تا ستایش. بعد، ما مازندرانی‌ها در ابتدای ورود یک مدیر غیر مازندرانی، کلی از اینکه چرا وزارت کشور به نیروهای بومی اهمیت نمی‌دهد، می‌گوییم و مستقیم و غیرمستقیم برای استاندار غیربومی جدید، خط و نشان می‌کشیم و چند ماه بعد تبدیل می‌شویم به حامی بی‌بدیلش و وقتی هم رفت، برایش بنر «تو چقدر خوب بودی و ما قدر تو را ندانستیم»، می‌زنیم. همین مایی که قبل از انتصاب هر استاندار جدیدی، هر کاری می‌کنیم که اگر گزینه موردنظر ما موفق نشد، هم‌استانی‌مان هم موفق نشود... .
فوتبال، جدا از همه فراز و فرودهایش، همیشه با نتیجه پایانی ارزیابی می‌شود. و آن توپ لعنتی که «علی علی‌پور» در ابتدای بازی دیروز وارد دروازه نکرد، فقط برای این چند روزی که تا بازی برگشت باقی مانده، کاربرد دارد. همان‌طور که فردا روز، اینکه مازندران آیا بالاخره به توسعه واقعی رسیده است یا نه و اینکه چه زمانی دست از قبیله‌گرایی بر می‌داریم، اهمیت دارد نه اینکه چطور شد که یک مازندرانی هیچ‌وقت به راحتی و با اجماع همه، استاندار مازندران نشد!

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی