آخرین اخبار :
  • منتشر شده در سه شنبه, 20 شهریور 1397 12:52
«خبرشمال» به بهانه فرهنگ نقد و شیوه درست تعریف و تمجید، پیشنهاد می دهد

از این درشکه بیا پایین

 
 
 
 

/هومن حکیمی


نقد کردن فقط به معنای نشان دادن ضعف‌ها نیست. بخشی از نقد می‌تواند پرداختن به خوبی‌ها باشد بنابراین اگر با این حرف من موافق نیستید، لطفا از خواندن ادامه این مطلب منصرف شوید.

*مشک آن است که خود ببوید
پدرم معتقد است بعضی از ضرب‌المثل‌ها و متل‌ها و...، عجیب کاربردی و عجیب ایرانی‌اند و تا دلمان بخواهد مصداق‌های عینی امروزی دارند و تا قرن‌ها بعد هم خواهند داشت. حالا الآن از این نکته بگذرید که چقدر به فرهنگ و سنت‌های گذشتگانمان اهمیت می‌دهیم یا تا چه اندازه به ادبیات و شعر و ... رجوع می‌کنیم، چون می‌دانم که اوضاع در این موارد روبه‌راه نیست اما روی سخنم با آنهایی‌ست که در حوزه فرهنگ و هنر و رسانه، کار می‌کنند و مسئول هستند و قلم می‌زنند و درنهایت تاثیرگذارند؛ فعلا به مثبت یا منفی بودن اثرگذاری‌شان کاری ندارم... و امیدوارم نیازی به «گفتن عطار» نداشته باشند و نداشته باشیم...

*کسی که کتاب را زنده کند قهرمان است
تقریبا اولین کسی بودم که وقتی «آرزو ولی‌پور» به‌عنوان مدیرکل کتابخانه‌های عمومی مازندران منصوب شد، یادداشتی نوشتم که در نشریات کشوری نیز منتشر شد؛ البته نه در باب مدح و ستایش بلکه در مقام تجلیل از انتصابی که زنانه بود و دورنمای خوبی را به ذهن متبادر می‌کرد. آن هم با نگاهی به عملکرد مسئولان سابق حوزه کتاب در مازندران که سراسر از یأس و هرمان بود. سپس در ادامه، به تناسب حرفه و علاقه‌مندی‌ام به کتاب، همچون گذشته پیگیر وضعیت کتاب و کتابخانه‌های مازندران شده (بودم) و جریان و نفس تازه‌ای که به کمک آرزو ولی‌پور و همکارانش و علاقه‌مندان و کتابخوانان مازندران در استان در حوزه کتاب جاری شد، باعث شد که هرگز از نوشتن آن یادداشت مورد اشاره پشیمان نشوم -بله، سابقه داشته که هرازگاهی از نوشتن یادداشتی درباره کسی پشیمان شده باشم!- و همچنان خرسندم که یکی از مدیران موفق مازندران، یک بانوی فعال در حوزه فرهنگ و هنر است اما این، ربطی به چیز دیگری ندارد، و ربطی به این ندارد که از یک مدیر در ذهنمان مجسمه‌ای در قامت قهرمان بسازیم...

*آدمی که واقعی بغض می‌کند از چشم‌هایش معلوم است 
شغلم، زیبایی‌ها و سختی‌های جالبی دارد. مثلا می‌بینی یکهو با موقعیتی مواجه شده‌ای که سر تا به پایش، تزویر و ریا و دروغ است. مثلا طرف رسما اعتقادی به حسین(ع) ندارد اما در تاسوعا و عاشورا خودش را به در و دیوار می‌زند و زار زار اشک می‌ریزد و تو نمی‌دانی تکلیفت با این مسئول متظاهر چیست -البته من به شخصه تکلیفم را در این موارد می‌دانم- اما شیرینی‌اش این است که به مرور و با تجربه‌ای که به دست می‌آوری، وقتی با آرزو ولی‌پور مصاحبه می‌کنی، می‌بینی که در پاسخ به یکی از سوال‌های متفاوتت، چشمانش در لحظه خیس می‌شود اما این اشک و بغض، مصنوعی نیست، درونی‌ست. خب، این ویژگی مصنوعی نبودن را وقتی می‌گذارم کنار علاقه‌اش به کتاب و مثلا طرحی که ارائه کرد و انجام داد -که به‌عنوان «کودکان کتاب» معروف شده- و بازخورد خیلی خوبی در استان هم داشته، همچنان پشیمان نیستم از یادداشتی که در ابتدای شروع به کارش، درباره‌اش نوشتم...

*از این درشکه بیا پایین
نه، نگران نباشید، حواسم هست. به اینکه همانطور که گفتم نقد، یعنی نشان دادن زشتی‌ها با دلیل و ارائه راه‌حل برای بهبود و نیز، گفتن از خوبی‌ها؛ آن هم با دلیل و نه از سر سرسپردگی و شیفتگی یا ملاحظات مالی و فاکتوری. حواسم هست که آرزو ولی‌پور هم یک انسان است که ممکن است روزی در حیطه مدیریتی‌اش اشتباهی صورت بگیرد و خب قول می‌دهم آن موقع اگر زنده باشم حتما درباره این اشتباه فرضی هم بنویسم و راه‌کار ارائه بدهم. و این‌طوری‌ست که فرهنگ نقد رواج می‌یابد و مدیران و مسئولان متوجه می‌شوند که کسانی هستند که در حوزه رسانه به موقع تعریف می‌کنند و به موقع انتقاد. چون هر مدیر و مسئولی، اول یک انسان است؛ مثل هر اهل رسانه و نویسنده‌ای که قبل از شغلش، با انسانیتش تعریف می‌شود بنابراین به قول «حسین صفا» و «محسن چاوشی»، اول از خودم و بعد از دیگران می‌خواهم که از این درشکه نقدهای تخریبی بی‌پشتوانه و تعریف و تمجیدهای خودشیرین و فاکتورمآب پایین بیاییم و حواسمان پرت نشود چون ما همه انسانیم. همین.

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی