• منتشر شده در یکشنبه, 28 مرداد 1397 10:27
طنز «خبرشمال» درباره لوس و سوسول بودن بندر امیرآباد

اسمش را بگذار « عم‌قزی»!

 
 
 
 

/هومن حکیمی

شما فرض کن که یک روز صبح از خواب بیدار می‌شوی و می‌روی دست به آب! بعد می‌بینی که آب قطع است، پس طبیعتا دستت به آب نمی‌رسد! خب، این وضعیت، وضعیت مطلوبی نیست و یک چیزی شبیه بحران است اما اساسا یک فرصت نیز می‌باشد! از طرف دیگر، باز هم فرض کن که ساعت 9 یک قرار مهم با یک آدم خیلی مهم داری که قرار است سرنوشت و آینده‌ات را زیر و رو بنماید. در همان حالتی که در دست به آب هستی اما دستت به آب نمی‌رسد چون قطع می‌باشد، به ساعت مچی‌ات نگاه می‌کنی که با یک حالت تحقیرآمیزی دارد یادآوری می‌کند که ساعت، 8.20 دقیقه می‌باشد! این یعنی، شما فرصت زیادی نداری که بحران پیش آمده را به فرصت تبدیل کنی و رسما دیگر کم‌کم داری به فنا می‌روی! اینکه به چند نفر به خاطر این اتفاق، فحش و دشنام‌های بالای 18سال بدهی هم که طبعا دردی را دوا نخواهد کرد... .

با این مقدمه ترسناک که شبیه فیلم‌های ژانر وحشت می‌باشد خواستم هم اول این مطلب، حالتان را بگیرم -چون من گاهی خیلی آدم عقده‌ای و کینه‌ای روی اعصابی می‌شوم و چون امسال در جشنواره مطبوعات، جایزه رشته طنز را به من ندادند، این وجه کینه‌ای بودنم، بارزتر شده می‌باشد!- هم اینکه ذهنتان را آماده کنم که بروم سراغ یک مسأله خفن‌تر (واقعا فکر کردید مسأله خفن‌تر و وحشتناک‌تری از قطع شدن آب در موقع دست به آب وجود ندارد؟ ناموسا این‌قدر سطح مطالباتتان پایین و محدود می‌باشد؟ اَی بابا!).
حالا هر چی و اینها اما سطح مطالبات من و بعضی‌ها در مازندران واقعا بسیار بیشتر و بالاتر است. مثلا من اگر یک روزی با آدمی مواجه شوم و از او اسمش را بپرسم و او خودش را این‌طوری معرفی کند که؛ «امیر بندرآباد هستم»، اصلا تعجب نخواهم کرد! چرا؟ چون مورد خفن‌تری به اسم «بندر امیرآباد» موجود می‌باشد که الآن سال‌هاست که درگیر یک سری مسائل می‌باشد! نامبرده خودش بارها در جلسات خصوصی و حتی در «پی‌وی» به بنده گفته که خیلی از دست والدین خدابیامرزش شاکی است که چنین اسمی را برایش انتخاب کرده‌اند؛ منظورم امیر بندرآباد نیست ها، بندر امیرآباد را می‌گویم، و معتقد است که اصولا دیگر اینکه منطقه آزاد بشود یا نشود، هیچ اهمیتی برایش ندارد و همین‌که صبح‌ها آبش قطع نشود و بتواند سر فرصت به دست به آبش بپردازد، برایش کفایت می‌کند! حتی یک‌بار به من گفت (البته قسمم داد که این را جایی نگویم اما چون من غیر از اینکه گاهی عقده‌ای و کینه‌ای می‌شوم، زیرآب هم می‌زنم، الآن می‌گویم!) که کاشکی کلا منطقه‌اش را ممنوعه اعلام کنند و خلاص! این‌طوری بالاخره شاید از دست این همه حرف و وعده و شایعه و گیس و گیس‌کشی راحت بشود و بتواند این آخر عمری، دست زن و بچه‌اش را بگیرد و برود یک گوشه این کره خاکی، کمی بیارامد، تا از غصه دق نکرده است! البته من معتقدم و به خودش هم این را گفته‌ام که به‌عنوان یک بندر تجاری مهم در مازندران، خیلی سوسول است که اینقدر زود طاقتش طاق شده است، و اینکه ما کلا عادت داریم که در مازندران، یک کار خیلی ساده را اینقدر پیچیده بنماییم که حتی مغز «انیشتین» خدابیامرز هم اوردوز کند! ایشان؛ یعنی بندر امیرآباد، البته با این حرف من موافق نیست و خودش را لوس و ننر و سوسول نمی‌داند اما مهم این است که من و بعضی‌ها می‌دانیم که هست!
یک نکته پنهانی هم در این متن موجود است که بعید است شما متوجه‌اش شده باشید چون آی‌کیوتان عمرا در حد من باشد؛ اینکه انتخاب اسم و حتی فامیلی، خیلی مورد مهمی‌ست که اغلب ما به آن توجه نمی‌کنیم. شما باز فرض کن که زبانم لال، یک نفر، یک روزی نماینده مجلس شده‌ باشد و اسم و فامیلش «گودرز شقایق‌نژاد» باشد! خب این چه کاری‌ست؟ بد نیست؟ البته قبول دارم که والدین این بنده خدا، قصد مثبتی از این انتخاب اسم داشته‌اند و مثل ذهن بیمار من به آن چیزهایی که الآن ذهن بیمار شما دارد بهشان فکر می‌کند، فکر نمی‌کرده ولی حتما قبول دارید که این آدم فرضی، با این اسم و فامیل مورد دار، نمی‌تواند بر مسائل کاری‌اش تمرکز کند و مثلا اگر با این پرسش مواجه شود که «فرزندت کجاست؟» (البته قبلش یک هشتگ هم دارد!)، ممکن است یک جواب‌های پرت و پلایی بدهد که... و اینجوری کشور و استان، با یک بحران‌های کمیکی مواجه بشود!
پس ما از این متن نتیجه می‌گیریم که بندر امیرآباد خیلی موجود لوس و سوسولی می‌باشد که ثابت کرده اصلا لیاقت منطقه آزادشدن را ندارد و بهتر است مثل بعضی از دوستان که دوست دارند جای دیگری در مازندران آزاد بشود، برود و از صفحه روزگار محو بشود! اصلا منطقه آزاد دقیقا عین مهریه است که همه می‌گویند؛ « کی داده و کی گرفته؟» ولی خوشبختانه موارد زیادی وجود دارند که هم داده‌اند و هم گرفته‌اند! پس جان مادرتان موقع انتخاب اسم برای بنادر...؛ -ئه، منظورم فرزندانتان است-، کمی بیشتر دقت کنید که داستان نشود! دمتان هم گرم که به فکر ما هستید!

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی