• منتشر شده در سه شنبه, 16 مرداد 1397 11:04
اگر به کسی بر نمی‌خورد، خبرشمال پاسخ می‌دهد؛

لطف آنچه تو اندیشی، حکم آنچه تو فرمایی

 
 
 
 



/هومن حکیمی

وقتی از شمال می‌گوییم، ذهن ما ناخواسته به سمت ساحل و دریا و کرانه می‌رود اما متاسفانه با حلوا حلوا کردن، دهان شیرین نمی‌شود. یعنی، صرف گفتن از شمال، کرانه و ساحل تمیز نمی‌سازد، همان‌طور که به‌طور مثال، اطلاق صفت فاخر به یک فیلم به معنای آن نیست که آن فیلم، اثری با ارزش و فاخر است؛ برای داشتن کرانه‌ها و ساحل‌های زیبا و آرام، باید تلاش کرد و زحمت کشید.

معمولا تردیدی در نوشتن درباره سوژه‌ای که به نظرم می‌رسد ندارم چون اغلب براساس مطالعه و نیز همراه با تحقیق درباره هر موضوعی می‌نویسم اما این دفعه، برای اولین بار از مرحله فکر تا پیاده‌سازی این متن دچار تردید بودم؛ تردیدی از جنس حفظ حرمت‌ها و احترام به آنهایی که روزی هرچند اندک، نان و نمک هم خورده‌ایم...
مطلب چند روز پیش من با تیتر «ادب مرد به ز دولت اوست»؛ درباره اتفاق و رفتار ناخوشآیندی که از جانب یکی از مدیران صورت گرفت، در کمال تعجب باعث شد که یکی از نشریات مازندران، یک شِبه جوابیه‌ای را با عنوان «مواجب‌بگیران به دنبال بهانه برای تخریب» منتشر کند که از جهت‌های متفاوت قابل بررسی است. و البته بی‌اهمیت‌ترین این جهت‌ها، نحوه نگارش مطلب مذکور و اشتباهات فراوانی است که نویسنده مطلب مرتکب شده است که به آنها خواهم پرداخت. اما قبل از هر چیز باید این را بنویسم که اصولا یادداشت انتقادی من در خبرشمال تنها و تنها معطوف بود به بی‌احترامی صورت گرفته از طرف یک مدیر ارشد به یک روزنامه‌نگار و هنرمند و طبعا اگر کسی هم بخواهد نسبت به تیتر و محتوای مطلب مورد اشاره، انتقاد یا اعتراضی داشته باشد، شخص همان مدیر است نه رسانه‌ای که با ایشان ارتباط دارد. ضمن اینکه اگرچه توضیح واضحات است اما خبرشمال در ابتدای آن مطلب، ضمن تبریک به همکارانمان در آن هفته‌نامه تازه به روزنامه تبدیل شده، کاملا موضع خودش را مشخص کرد که این اتفاق ربطی به آن دورهمی مثلا رسانه‌ای ندارد. حالا اینکه همکاران ما اصرار دارند که این مطلب را تلاشی برای برهم زدن دورهمی‌شان تلقی کنند، مشکل خودشان است نه محتوای مطلب خبرشمال؛ چون آدم می‌تواند بین تماشای پاهای زشت طاووس یا زیبایی دم و پرهایش، یکی را انتخاب کند.  
نویسنده مطلب شِبه جوابیه همکاران من در روزنامه نوظهور، در ابتدا اشاره کرده که وجود صدها نشریه و سایت و خبرگزاری و غیره در مازندران یعنی اینکه مازندران، یک استان فرهنگی و مطبوعاتی است! خب، این جمله همانقدر عجیب و غیرقابل باور و غیرکارشناسی است که مثلا آدم ادعا کند؛ وجود فلان قدر بانک و موسسه مالی اعتباری در مازندران یعنی اینکه استان ما، یک استان اقتصادی و پررونق است. بنابراین توصیه می‌کنم همکاران من که تازه در عرصه روزنامه‌نویسی وارد شده‌اند دست‌کم در حوزه رسانه‌ای و فرهنگی که تخصص من است، این‌طور هیجانی و پوپولیستی قلم نزنند و اظهار نظر اشتباه نکنند.
از طرف دیگر خبرشمال و طبعا نویسنده مطلب انتقادی «ادب مرد به...» را متهم کرده‌اند که مواجب بگیرند و چون مواجب بگیرند، پس رفتار آقای هادی حسینی را نقد کرده‌اند! اگر بپذیریم که این ادعا صحت دارد، پس می‌توان به این همکاران هم چنین نسبت داد که این همه رپرتاژ و آگهی و مدح و ثنایی که در نشریه‌شان در هر هفته مشاهده می‌شد و جدیدا هر روز مشاهده می‌شود هم حتما مواجبی برایشان به ارمغان دارد وگرنه مگر می‌شود، نشریه‌ای ادعای تولید محوری داشته باشد اما چیزی حدود 70 تا 80درصد مطالبش رپرتاژی باشد؟! 
باز هم تاکید می‌کنم که نوشتن یادداشتی که باعث برافروختگی عجیب و غریب همکارانم در آن نشریه شده، کاملا براساس تحقیق و درباره رفتار یک مدیر منتشر شده و اگر کسی هم در این میان اعتراضی دارد، قاعدتا باید آن مدیر باشد و اینکه همکاران ما چنین به تکاپو افتادند و در حمایت از آن مدیر اقدام کرده‌اند، نشان می‌دهد که کار ما در خبرشمال درست بوده و جای درستی را نشانه گرفته‌ایم، وگرنه ما را به دورهمی دیگران چه کار؟ 
از جهتی دیگر، به‌عنوان کسی که معتقد است هیچ‌کس کامل نیست و همیشه سعی دارم از دیگران بیاموزم و دلم می‌خواهد، آنهایی که از من باتجربه‌تر و آگاه‌ترند، در راه حرفه‌ای نوشتن و روزنامه‌نگاری، کمکم کنند، به همکارانم در نشریه مزبور پیشنهاد می‌کنم، از کلی‌گویی و کلان‌‌نویسی و استفاده از اصطلاحات و واژه‌هایی که ر شده‌اند و بیشتر از آنکه نشان‌دهنده احاطه نویسنده بر سوژه باشند، ثابت می‌کنند که چنته، خالی است، دست بردارند و بروند سراغ اصل موضوع. چون در عرصه حرفه‌ای نویسندگی و رسانه، شترسواری دولّا دولّا نمی‌شود و اگر هم بشود، ته تهش ماهی چند رپرتاژ و آگهی است که نه آدم را در این دنیا رستگار می‌کند و نه در آخرت... .
وقتی از شمال می‌گوییم، ذهن، ناخودآگاه به سمت جنگل و دریا و ساحل و طبیعت می‌رود...، و داشتن کرانه آرام و زیبا و تمیز، تنها با نامیده شدن و نام نهادن، به دست نمی‌آید، و هنر نوشتن به شکل اصولی و حرفه‌ای، کار دشواری است که یک ساله و یک ماهه و یک شبه به دست نمی‌آید... و گرفتن مواجب از دست بندگان خدا، کاری‌ست که هر آدم تازه به دوران رسیده‌ای می‌تواند انجام بدهد... و اگر خدا بخواهد، دوران آدم‌های تازه به دوران رسیده در عرصه مدیریت و رسانه به پایان می‌رسد؛ چرا که حضرت حافظ سال‌ها پیش، به زیبایی و شیوایی و به درستی فرموده است؛ «یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم/ رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی». همین.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی