• منتشر شده در سه شنبه, 16 مرداد 1397 10:56
ارزیابی «خبرشمال» از تایید خبر مربوط به ریختن گازوییل بر آسفالت در برخی محورهای مازندران:

گویا هنوز «انسان گرگ انسان است»

 
 
 
 



باقر  محسنی
روز گذشته و در اظهار نظری رسمی، دلیل لغزندگی غیرعادی برخی مسیرها ازجمله جاده چالوس و هراز مشخص شد و فرضیه «چرب کردن آسفالت با گازوییل» ثابت شد و یکی از مدیران با اشاره به ماجرای ریختن گازوییل در جاده چالوس، گفت: « لغزندگی جاده به دلیل جنس آسفالت نیست.
 علی‌اصغر کاظمی در یک نشست خبری با حضور اهل رسانه، علت لغزندگی جاده چالوس و وقوع تصادفات را عامل انسانی معرفی کرد و گفت:  وقتی عملیات آسفالت‌ریزی انجام می‌شود، حتی اگر سطح آسفالت به‌طور کامل آغشته به قیر باشد، برای ترمز خودروها مشکلی پیش نخواهد آمد.
مدیر ساخت و توسعه راه‌های اداره‌کل راه و شهرسازی استان البرز تأکید کرد: در جاده چالوس قبل از انجام عملیات آسفالت‌ریزی، زیرسازی انجام می‌شود که از لغزش خودروها جلوگیری شود.
کاظمی عمدی یا سهوی بودن ریختن گازوییل در برخی مناطق محور جاده چالوس را تایید نکرد اما علت لغزش خودروها را ریختن گازوییل اعلام کرد و گفت این لغزندگی به علت جنس آسفالت نیست.»
به گزارش مهر، طی روزهای اخیر فیلم‌هایی در فضای مجازی منتشر شد که حکایت از لغزنده بودن جاده براثر ریختن گازوییل داشت.
این روزها به وضوح پیداست که شبکه‌های اجتماعی و «social media»  رسانه‌ها را انکار کرده یا به‌کناری وانهاده‌اند و خود میدان‌دار عرصه اطلاع‌رسانی شدند. روزنامه‌ها و حتی سایت‌های خبری –اگر نه از نظر عُمق و کیفیت- دست کم از نظر گستره خبرپراکنی و سرعت در مستندسازی رویدادها، از شبکه‌های اجتماعی، عقب افتاده‌اند.
 صرف نظر از نتایج مثبت و تبعات منفی سلطه شبکه‌های اجتماعی در این دوران و صرف نظر از ضرورت درک این واقعیت که رسانه‌ها تا چه اندازه‌ای باید تلاش کنند تا «به‌روز» شوند و این فاصله را کم کنند همچنین صرف نظر از چندین «صرف نظر» دیگر در این حوزه، این روزها و به برکت همین مستندسازی‌های شبکه‌های اجتماعی، شاهد 
چهره ی واضح تر و حتی حقیقی تر از خودمان هستیم. گاه برخی رویدادهایی را که به باور من نمایش چهره حقیقی بعضی از ماست، می‌بینم یاد جمله معروف منسوب به «توماس هابز» فیلسوف سیاسی انگلیسی می‌افتم و با خود می‌اندیشم گویا هنوز «انسان، گرگ انسان است» و گویا علیرغم این‌همه پیشرفت دانش و فهم بشری، ادعای اخلاق‌مداری و ارتقا و اعتلای سطح تجربه و معارف انسان که «نوعدوستی» و پرهیز از جدال و زدوخورد به‌جای گفتگو، تعامل و هم‌افزایی بخشی از آن است، هنوز در بسیاری از مسایل، خردسال و نوباوه هستیم و  نیاز  به مشق و تمرین و یادگیری مهارت‌های «زندگی اجتماعی» داریم.
رسانه‌های موبایلی با سرعت بخشیدن به ارتباطات و کوچک‌تر کردن دنیا حتی  از یک دهکده، در بسیاری موارد، ضعف ما را پیش چشم ما آوردند تا شاهد برخوردهایی سخیف و سبک از این اشرف مخلوقات در جایگاه‌هایی باشیم که اگر فردی نقل و داستان آن را برای‌مان می‌گفت 
شاید باورمان نمی‌شد. 
برخورد خالی از عاطفه برخی کارمندان واحد سد معبر شهرداری‌ها با دست فروشان و انسان‌های آبروخواهی که تنها جرم‌شان، بی‌توجهی یا زیرپا گذاشتن قوانین مربوط به سدمعبر شهری است که غالباً نه از روی عمد، بلکه سهوی و از روی ناآگاهی است، یکی از این موارد است. گاهی این برخوردها - چون سیلی نواختن یک مامور جوان، به صورت زنی در تالش که هم‌سن مادربزرگ خودش بوده یا ریختن سینی لبوهای جوان فروشنده -، به اندازه‌ای  قهرآلود و کینه‌توزانه است که بیننده باخود می‌اندیشد قطعا یکی از دوطرف – یا فرد دست‌فروش و یا ماموران سد معبر - ایرانی نیستند چون بسیار دشوار است که انسان، با هموطن خود برخوردی تابه‌این حد، خالی از عاطفه داشته باشد. 
باز جای شکر است که غالب کارمندان سد معبر شهرداری‌ها، به‌همراه عوامل انتظامی، سراغ دست‌فروش‌ها  می‌روند و حضور مامور نیروی انتظامی، همانند عاملی بازدارنده عمل می‌کند و از شدت تنش می‌کاهد و در مواردی حتی تنش را خنثی می‌کند وگرنه معلوم نبود ناچار بودیم  چه صحنه‌های خشونت‌آلودی را در برابر دیدگان خود به‌عینه ببینیم.
به‌عنوان نمونه‌ای دیگر دیده‌ایم که فردی در پوشش عمل شرعی و ارزشمند «امربه‌معروف و نهی از منکر» که لازمه و جزء «لایتجزّای» انجام این فریضه، بیان نرم و صیانت از آبروی مسلمان خطاکار است، با بیانی توهین‌آمیز و بعضاً با زشت‌ترین الفاظ قصد دارد فرد متخلف را «متنبّه» و آگاه سازد. باز به برکت مستندسازی‌های شبکه‌های اجتماعی، تمام رویداد با جزییات «سمعی و بصری»اش،  در سریع‌ترین زمان ممکن «دست به دست» می‌شود و «جیب به جیب» می‌رود و حکم «امر مسلمی» را پیدا می‌کند که نمی‌توان آنرا انکار کرد یا در قالب سیاه‌نمایی گنجاند و از کنارش عبور کرد.
به‌عنوان سومین مشت از خروار، فردی که در برخی محورهای مواصلاتی استان، سطح جاده را با گازوییل، لغزنده می‌کند تا خودروهای عبوری، چپ کنند و او از این نمد کلاهی برای خود بدوزد و درحقیقت، از رنج دیگران، خود را به آرامش و آسایش برساند، که تایید رسمی این رویداد تلخ، در ابتدا ذکر شد. 
شاید در گذشته‌های دور و نزدیک، چنین اتفاقاتی می‌افتاد، اما از چشم و گوش عموم پنهان بود اما امروزه و به برکت شبکه‌های اجتماعی، مستند و منتشر می‌شود. این رویدادها که کم نیستند، ذهن هر بیننده و خواننده‌ای را به سه نکته رهنمون می‌شوند.
نکته نخست اینکه گویا حق با توماس هابز بود و «انسان گرگ انسان است» و درصورت رها شدن به حال خود، دیگران را می‌درد و به هم‌نوع‌خواری نیز مشغول می‌شود. 
نکته دوم اینکه سهم ما از اخلاق چه‌اندازه است؟ ما به عنوان یک اجتماع انسانی با منابع سرشار فرهنگی و اخلاقی که کمترین الگوهای ما، بهترین‌های نوع بشر بودند، ما به عنوان ملتی مسلمان که پیامبرش(ص) خود  «اسوه حسنه اخلاق» بود و برای «اتمام مکارم اخلاقی» آمده‌بود، در زندگی روزمرّه تا چه اندازه التزام عملی به آموزه‌های فرهنگی و انگاره‌های اخلاقی خود داریم و یا تا چه اندازه در انتقال درست این باورها به نسل جدید، موفق بودیم؟
نکته سوم این است که از خاطر نبریم «انکار درد» به درمان درد منجر نمی‌شود و تنها فرایند درمان را به تاخیر می‌اندازد. همچنین از نظر دور نداریم که این تاخیر ممکن است به قیمت گزافی برای نسل‌های آینده، تمام شود. باید بپذیریم که به هزار و یک دلیل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، از اصل خود زاویه گرفتیم و تبدیل به ملتی «تندخو و عصبی» شدیم. این عصبانیت همانند انبار باروتی در فشار ترافیک، یک تصادف ساده، مناسبات خانوادگی و در همه جا،  با انفجارخود را نشان می‌دهد و  اگر امروز برای درمان، اقدام نکنیم، چه بسا فردا خیلی دیر باشد.  
درپایان توقع داریم دادستان‌های استان و شهرستان‌ها به قید فوریت موضوع را در دستور کار قرار دهند و اجازه ندهند جان انسان‌ها، بازیچه افرادی سودجو شود به‌ویژه اینکه اگر این کار تعمّدی و از روی قصد بوده باشد، می‌تواند در حکم اقدام به قتل باشد.

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی