• منتشر شده در جمعه, 16 خرداد 1393 05:50

قاطعیت در انتخاب مدیران

گفتگو با اولین استاندار گلستان / بخش اول

نیمه ی آذرماه برای گلستانی ها یادآور رویدادی به یاد ماندنی و فراموش نشدنی است؛ درست شانزدهم آذرماه 76 بود که با رأی قاطع نمایندگان مجلس پنجم، آرزوی دیرینه ساکنان گرگان و دشت تحقق یافت و باردیگر سرزمین تاریخی گرگان، استقلال سده های پیشین خود را بازیافت.
"درازگیسو را بیشتر بشناسیم"

انفکاک گرگان از مازندران، ثمره ی 4 دهه تلاش و فعالیت خستگی ناپذیر جریانهای اجتماعی در منطقه گرگان بود و اینک پس از گذشت 14 سال از انتزاع گلستان از مازندران، فرصت را مغتنم شمردیم و پای صحبت های ابراهیم درازگیسو، نخستین استاندار گلستان نشستیم. مردی که سالها، سطوح گوناگون مدیریتی را در اقصی نقاط کشور تجربه نموده و اکنون روزهای بازنشستگی اش را پشت سر می گذارد و ناگفته های فراوانی برای ما دارد.

سید ابراهیم درازگیسو متولد گرگان است. او پس از اخذ مدرک دیپلم در گرگان و گذراندن خدمت سربازی و درست در سالهای اوج گیری مبارزات سیاسی علیه رژیم طاغوت برای ادامه ی تحصیل، عازم اتریش و سپس آلمان شد. او نیز همپای ملت ایران و البته در آن سوی مرزها و در بلاد بیگانه به مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی پرداخت و همواره در تشکلهایی همچون انجمن های اسلامی دانشجویان خارج کشور فعالیت مستمر داشت. حضور او در دانشگاه برلند آلمان و اتمام تحصیلات عالیه در مقطع کارشناسی ارشد اقتصاد، شرایطی را فراهم آورد تا با رهبران و شخصیتهای انقلابی ایرانی حاضر در آلمان همچون شهید دکتر بهشتی بیش از پیش آشنا گردد و ارتباط خود را با نیروهای مبارز خارج و داخل از کشور جهت پیشبرد اهداف مقدس انقلاب اسلامی تحکیم بخشد. او یکسال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به ایران باز می گردد و در سالهای سخت و پرالتهاب پس از پیروزی انقلاب اسلامی در خارج و داخل کشور، عهده دار مسئولیت های گوناگونی می شود.

آنچه که در ادامه می خوانید بخش نخست گفتگوی ماست با سید ابراهیم درازگیسو اولین استاندار گلستان، گفتگویی که قطعاً پس از چندین سال دوری و عدم حضور وی در رسانه ها جذابیت های خاص خود را داراست.

آقای درازگیسو لطفاً در ابتدا کمی از خودتان برای ما بگویید و همین طور از حال و هوای شهر گرگان مقارن با پیروزی انقلاب اسلامی و اوضاع آن زمان این محدوده از شمال کشور؟

زمانی که من به گرگان بازگشتم یعنی سال 56 برخی از علماء شهر از جمله آقایان نورمفیدی، رئیسی و مرحوم طاهری در تبعید به سر می بردند و البته مبارزات مردم گرگان در غیاب آنان همچنان ادامه داشت. روز دوم یا سوم پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود که کمیته انقلاب در گرگان بنده را به عنوان اولین شهردار گرگان پس از انقلاب انتخاب کرد. چند روز بعد با حفظ سمت مسئولیت فرمانداری گرگان نیز به من سپرده شد و همچنین به عنوان عضو شورای فرماندهی سپاه گرگان نیز منصوب شدم.

در آن دوره در گرگان، کش و قوس های فراوانی داشتیم؛ درگیری با گروهک ها، احزاب و دسته جات سیاسی مختلف که عمده ترین آنها ستاد خلق ترکمن در این منطقه بود که با آنها مبارزه می کردیم. همچنین چندین انتخابات در این منطقه برگزار کردیم مثل انتخابات جمهوری اسلامی در 12 فروردین، انتخابات مجلس خبرگان، مجلس شورای اسلامی، انجمن شهر، ریاست جمهوری و... و واقعاً آن زمان انتخابات با کمترین هزینه برگزار می شد و مردم گرگان خالصانه و بدون هیچ چشمداشتی در تمام مراحل با ما همراهی می کردند و در مجموع آن روزها روزهای خوبی بود.

حضور و مسئولیت های متعدد شما در گرگان تا چه زمانی ادامه داشت؟

تا شهریور 59، یعنی دقیقاً در شهریورماه 59 بود که به عنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران در جمهوری دموکراتیک آلمان، عازم آن کشور شدم و تا سال 64 در سفارت بودم. از 64 تا 66 هم مدیریت شرکت حمل و نقل بین المللی ایران در آلمان به من سپرده شد.

نخستین اقدامات برای جدایی و استقلال منطقه گرگان از مازندران

پس از بازگشت مجدد به ایران در سال 66 استانداروقت مازندران از بنده دعوت به همکاری کرد و من به عنوان قائم استاندار و معاون سیاسی – اداری استانداری مازندران مشغول به کار شدم و حدود 4 سال در استانداری مازندران مسئولیت داشتم و درست در همان جا اولین جرقه ها و کلیدهای تفکیک گلستان از مازندران را زدیم.

مدخل ورود شما به بحث جدایی گرگان از مازندران چگونه شکل گرفت؟

ما در ابتدا یک تجزیه و تحلیل از شرایط استان داشتیم و مستنداتی را گردآوری و به وزارت کشور اعلام کردیم که شرق مازندران می تواند به عنوان استانی مستقل اداره شود. تفاوتهای خاص گرگان با مازندران به لحاظ جغرافیایی، اقلیمی، گویش، فرهنگ غالب و همین طور پیشینه و سوابق تاریخی، مجموعاً ما را به تأسیس استانی جدید رهنمون می کرد و با توجه به اینکه حضرت امام هم 2 نماینده ولی فقیه در مازندران منصوب نموده بودند یکی در شرق مازندران(آیت اله نورمفیدی) و دیگری در غرب مازندران، که همان را هم ملاک قرار دادیم و مجموعه این تحلیل ها و مستندات را تدوین و به وزارت کشور ارسال کردیم این در حقیقت، آغاز راه بود.

برخورد مازندرانی ها با بحث جدایی گرگان از مازندران چگونه بود؟

کاملاً طبیعی بود که هضم این موضوع برای آنها مشکل بود و از همان ابتدا این مسئله مخالفانی جدی در مازندران داشت؛ بسیاری از نمایندگان و همین طور مدیران مازندرانی در بدنه ی دولت با این اقدام به شدت مخالف بودند؛ اما ما نیز برای تحقق این مهم عزم خود را جزم کرده بودیم.

پیگیریهای شما برای تشکیل استان جدید در آن مقطع زمانی چه نتایجی دربر داشت؟

البته مسئولیت بنده در استان مازندران تا سال 69 ادامه داشت و پس از آن به سمت معاونت سیاسی – اداری استاناری هرمزگان منصوب شدم تا سال 72 و از 72 تا 76 هم در سازمان تأمین اجتماعی کل کشور مسئولیت معاونت امور استانها و نظارت بر سازمان به بنده سپرده شد و با حفظ سمت، معاون حقوقی و امور مجلس سازمان تأمین اجتماعی شدم. در همان زمان هم با وجود دوری از گرگان امور مربوط به شهرم را کما بیش پیگیری می کردم. در دوران مسئولیت در تأمین اجتماعی به گرگان توجه خاصی داشتیم. به عنوان مثال ما اعلام کرده بودیم که یکی از شرایط احداث بیمارستان تأمین اجتماعی اهدای زمین رایگان جهت احداث بیمارستان است و بیشتر شهرها هم به طور رایگان به ما زمین می دادند و ما اقدام به ساخت بیمارستان می کردیم اما شاید گرگان در آن زمان جزء معدود شهرهایی بود که اقدام به خریداری زمین نمودیم و به اتفاق آقای ناطق نوری کلنگ آنرا زدیم و در سالهای بعد نیز بیمارستان تأمین اجتماعی گرگان که اکنون حیکم جرجانی نامیده می شود احداث گردید.

تأسیس و تشکیل استان گلستان به مرکزیت گرگان

ظاهراً بعضی از نمایندگان شرق مازندران (گلستان فعلی) هم با جدا شدن از مازندران مخالف بودند با توجه به مخالفت های صورت گرفته چگونه لایحه تأسیس استان جدید در مجلس به تصویب رسید؟

واقعیت آن است که بحث مرکزیت گرگان و تشکیل استان جدید تقریباً به یک مطالبه عمومی در بین مردم منطقه ی ما تبدیل شده بود به طوری که در هر مقطع زمانی که یکی از مقامات کشوری به گرگان سفر می کرد با شعارهای مداوم مردم گرگان مواجه می شد و جدایی گرگان از مازندران را خواسته ی اول مردم بود و حتی در سفر مفام معظم رهبری در سال 74 به گرگان نیز این اتفاق رخ داد و مردم گرگان درخواست خود را نزد رهبری مطرح کردند. از سوی دیگر نمایندگان منطقه گرگان نیز بسیار تلاش کردند؛ آقایان قندهاری(نماینده گرگان)، علاء(نماینده علی آباد)، محمدی(نماینده بندرگز و کردکوی)، واعظ حسینی، هلاکو(نماینده گنبد) که تمامی آنان برای تشکیل استان انصافاً بسیار فعالیت داشتند و خصوصاً مرحوم قندهاری که در کمیسیون امور داخلی و شوراها نقش بسیار اثرگذاری داشت و مجموعه این اقدامات باعث شد که پس از انجام بررسی های نهایی توسط وزارت کشور، پیشنهاد تأسیس استان گرگان در هیئت دولت در خرداد ماه 76 به تصویب برسد و پس از آن دولت لایحه را برای تصویب نهایی به مجلس فرستاد و البته باید بگویم که هیچ یک از نمایندگان شرق استان با اصل موضوع مخالف نبودند اما بحث ها و اختلافاتی وجود داشت.

روز طرح استان گلستان در صحن علنی برای ما روز پر التهابی بود گر چه من نماینده نبودم اما ارتباط خوبی با اکثر نمایندگان داشتم و سعی در توجیه نمایندگان در ضرورت تصویب لایحه و اثرات مثبت استان جدید در آینده برای کشور می نمودم و با انصاف بگویم، در مجلس شاهد تلاش فوق العاده نمایندگان استان جدید هم بودم وقتی استان رأی آورد همانجا نمایندگان استان به من پیشنهاد استانداری استان را می دادند. مرحوم قندهاری گفت ناف استان را به نام تو زده اند. گرچه رو و پنهان بعضی متفاوت بود. برای آنکه ایجاد شبهه نشود ارتباطم را با نمایندگان قطع کرده بودم.

با توجه به اینکه لایحه با نام "استان گرگان" به تصویب دولت رسید پس چه شد که نام گلستان بر این منطقه نهاده شد؟

زمانی که در سمت معاونت امور مجلس تأمین اجتماعی حضور داشتم با توجه به حوزه کاری و مدیریتی ام در مجلس غالباً حضور پیدا می کردم و با مجلسیان ارتباط زیادی داشتم؛ قبل از انتخابات ریاست جمهوری، دولت آقای هاشمی لایحه استان گرگان را به مجلس داده بود و به اتفاق نمایندگان حوزه های گرگان و شهرستانهای اطراف، تلاش جهت ترغیب نمایندگان به رأی مثبت به لایحه گرگان می نمودیم؛ صبح روزی که قرار بود لایحه تشکیل استان به رأی گذاشته شود مرحوم قندهاری نماینده گرگان شتابان به سراغم آمد و گفت: دیشب برای آنکه آقایان(نمایندگان بخس شرقی استان) مخالفت نکنند در جلسه مجمع تصمیم گرفتیم اسم استان بجای گرگان، گلستان باشد! یعنی استان گلستان. تو هم به دوستان نماینده بگو با طرح اسم جدید مخالفت نکنند.

همان طور که می دانید کل محدوده گلستان کنونی در دوره های مختلف تاریخی، گرگان نامیده می شده یعنی گرگان نامی است برخودار از پشتوانه عظیم تاریخی پس علت این مخالفت با نام گرگان چه بود؟

البته گلستان هم نام بسیار زیبایی است اما واقعیت آن بود که این مخالفت ها در مجلس به نحوی توسط آقای هلاکو هدایت می شد که نماینده بسیار پرتلاش و زحمت کشی هم بود و به نظر من ریشه ی این اتفاقات را نه در عملکرد نمایندگان که باید در اظهار نظرهای برخی اشخاص افراطی در شرق استان جستجو نمود که بعضاً اظهارات آنان روی نمایندگان نیز اثر می گذاشت. دقیقاً بعد از تصویب نهایی لایحه تأسیس استان گلستان به مرکزیت گرگان زنده یاد هلاکو به دنبال آن بود که یک استاندار گنبدی بگمارد که البته توفیق پیدا نکرد و بعدها که آقای هلاکو عملکرد بنده را به عنوان استاندار گلستان دیدند اذعان کردند که حتی اگر یک استاندار گنبدی هم می گذاشتیم اینقدر برای ما کار نمی کرد.

در خصوص مرکزیت گرگان چطور؟ آیا به غیر از گرگان گزینه ی دیگری هم مطرح بود و یا می توانست مطرح باشد؟

به هیچ وجه. اگر هر گزینه ی دیگری غیر از گرگان مطرح می شد قطعاً توسط مراجع تصمیم گیری پذیرفته نمی شد. کاملاً طبیعی هم بود گرگان شهری است که همواره از جهات مختلف از جمله شرایط تاریخی، جمعیت، موقیعت ارتباطی، شاخص های توسعه و وجوه اقتصادی همیشه بر شهرهای منطقه برتری محسوسی داشته و دارد و انتخاب گزینه ی گرگان کاملاً بدیهی بود.

چه شد که شما به عنوان استاندار انتخاب شدید؟

شبی معاون سیاسی وزارت کشور مرا به دفترش دعوت کرد، ابتدا پیشنهاد استانداری قم را به من نمود نپذیرفتم. گفت: پیشنهاد اول نمایندگان استان است و نام چند نفر از دوستان مشترک و شخصیتها را گفت که آنها از تو خیلی گفته اند. گفتم آقایان لطف و محبت دارند. پیشنهاد استانداری استان گلستان را مطرح نمود. گفتم مدیر بی تجربه ای نیستم سختی کار استان جدید را میدانم، اول انقلاب شهردار و فرماندار گرگان و در روزهائی از سخترین شرائط با حفظ سمت، فرماندار گنبد هم بوده ام. گرگان زادگاه من است، نسبت به استان گلستان احساس دین میکنم. بعد از گفتگو پیرامون مسائل مختلف خداحافظی کردم. دوستان علاقمند همشهری، هم با من و هم با وزارت کشور پیگیر بودند. روزی از ریاست جمهوری تلفنی با من تماس گرفتند، گفتند روز یکشنبه (شاید هم چهار شنبه) بعد از اذان مغرب در جلسه هیات دولت شرکت نمائید.

روال انتخاب و انتصاب استاندار بدین گونه بوده است که وقتی وزارت کشور فردی را برای استانداری مد نظر می گرفت و به نتیجه نهائی می رسید او را به ریاست جمهوری معرفی می کرد رئیس جمهور دستور طرح در هیات دولت را صادر می نمود. روزی که دستور طرح در هیات دولت قرار می گرفت از فرد معرفی شده برای شرکت در جلسه دولت دعوت می کردند. در جلسه از او می خواستند توضیحاتی بدهد سپس وزرا از او سوالاتی میکردند و در نهایت بدون حضور او رأی گیری میکردند و ما منتظر فراخواندن به جلسه بودیم، اعضاء جلسه هیات دولت جهت اقامه نماز بیرون آمدند. به ما تبریک گفتند، معلوم شد موضوع استانداران جدید را قبل از وقت مطرح و چون ما نبودیم غیاباً بحث و با رأی وزرا تصویب شده است.

نخستین مصوبات هیئت دولت برای استان جدیدالتأسیس گلستان

بعد از نماز اعلان کردند، آقایان اعضا به جلسه بروند و آقایان استانداران برگردند. به وزیر کشور گفتم آیا در جلسه گفتید که استان گلستان استان جدیدی است، گفت میبایست میگفتم. مکثی نمود. سریع به جلسه رفت. لحظاتی نگذشته بود گفتند آقای رئیس جمهور گفته اند آقایان استانداران به جلسه بیایند. وارد جلسه شدیم هر کدام از ما در جائی نشست من در صندلی کنار وزیر اقتصاد و دارائی که از فارغ التحصیلان اتریش و از اعضاء انجمن های اسلامی دوران خارج از کشور بود نشستم. به رئیس جمهور گفتم ما آخرین استاندارانی هستیم که هیات محترم دولت رأی داده است، همه آقایان استانداران که با انتخاب شما به استانهای خود رفته اند دفترشان، همکارانشان، ابزار کارشان ....مشخص بوده است اما استان گلستان استان جدید است. نه ساختمانی دارد نه دفتری، نه همکاری و نه ابزاری یکی از وزرا گفت: آقای رئیس جمهور در جلسه قبل نیاز های استان قزوین را تصویب کردیم، برای استان گلستان هم همان ها را منظور کنیم آقای خاتمی بیدرنگ گفت تصویب شد آقای دکتر حبیبی بنویسید(قزوین بیش از یکسال پیش استان شده بود با بررسی های فراتر از یکساله و گذر از هفت خوان توانسته بود جهت تأمین نیازمندیهایش در دولت مصوبه بگیرد).

بهره گیری از تجریبات همتایان

با توجه به جدیدالتأسیس بودن استان، مأموریتتان را در گرگان چگونه آغاز کردید؟

در فاصله ابلاغ مصوبه دولت و صدور حکم تا معارفه ام در استان، علیرغم سالها تجربه، با همه استاندارن استانهای جدید، چه آنهائی که دیگر در سمت استاندار، و در استان نبودند، و هم آنهائی که اکنون استاندار بودند حضوری ملاقات و مذاکره کردم می خواستم از همه تجارب استفاده کنم. از جمله با هماهنگی دوستی مشترک با جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد اولین استاندار استان جدیدالتأسیس اردبیل( رئیس جمهور فعلی ) ، آقای طهائی استاندار بعدی آن استان، آقای روزبه و آقای نکوئی در استان قروین و استان قم ... ملاقات داشتم و از تجربیاتشان می پرسیدم؛ نکات مثبت و منفی را یادداشت بر می داشتم و مرور میکردم که از آنها عبرت بگیرم.

استفاده از همه ی نیروهای مستعد و توانمند سراسر استان

در بهمن ماه 76 به اتفاق وزیرکشور و یکی دو تن از معاونینش عازم گرگان شدیم و از ساری آقای کشاورزیان استاندار مازندران هم به جمع ما اضافه شد. در حین مسیر گفتم جمعیت گرگان از اقوام تشکیل شده است و من قصد دارم در ترکیب مسئولیت های استان از آنها استفاده کنم. آقای کشاورزیان گفت: نمیتوانی گفتم چرا نمی توانم حالا خواهیم دید. در مازندران شاهد تبعیض در مسئولیتها و تمرکز قدرت در مرکز استان و نگرانی مردم شهرهای دیگر به ویژه شرق و غرب استان از مرکز استان حتی ساری نسبت به بابل بودم و می خواستم این اتفاق در استان گلستان تکرار نشود، در حد امکان از همه نیروهای مستعد و توانمند سراسر استان برای حضور در مرکز، در مدیریت ها و تصمیم گیری ها استفاده شود.

جلسه معارفه و آغاز به کار اولین استاندار

بعد از مراسم استقبال که به صورت با شکوهی در ورودی شهر انجام شد و برای معارفه به سالن فخرالدین اسعد گرگانی رفتیم. سالن کاملاً از جمعیت پر بود. طبق برنامه، آقای کشاورزیان به عنوان استاندار پیشین استان، آیت الله نورمفیدی، بعنوان نماینده ولی فقیه و امام جمعه گرگان ،آقای علاء بعنوان رئیس مجمع نمایندگان استان، مرحوم آقای قندهاری بعنوان نماینده گرگان(شهر مرکز استان) وآقای نوری بعنوان وزیر کشور جهت معرفی اولین استاندار استان سخنرانی کردند. غالب سخنرانان از توانمندیهای استان سخن گفتند. در انتها نوبت صحبتهای من بود ضمن تشکر از حضور همه همشهریان در مراسم استقبال و حضور در این سالن یاد آور شدم، در حدود بیست سال قبل در چنین روزهائی"روزهای شکوهمند پیروزی انقلاب" علما و معتمدین شهر که بعضی از آقایان اینجا حضور دارند مرا به عنوان اولین شهردار و فرماندار بعد از انقلاب در همین شهر معرفی کردند، گفتم آنچه دوستان از توانائیهای استان گفتند کاملا درست است اما بالقوه، بالفعل آنچه استان گلستان به عنوان تشکیلات استانی دارد فقط یک کارمند به نام استاندار است که باید همه امور با سرعت جهت شکل گیری و توسعه استان فراهم شود ... به صورت موقت در محل فرمانداری مستقر شدم. افراد، اتحادیه ها، گروه ها، تشکلات، اصناف... بدیدنم می آمدند و نظرات و پیشنهادهای متعدد، متفاوت و متنوعی می دادند، من هم سعی می کردم به همه نظرات و پیشنهادها، تأمل و توجه کنم.

قاطعیت در انتخاب مدیران

در انتخاب معاونین و مدیران، خط مشی شما چه بود؟

بگذارید از اینجا شروع کنم که بعد از مراسم روز معارفه، به نمایندگان استان گفتم برویم منزل آقای نورمفیدی کمی پیرامون مسائل استان صحبت کنیم. گرچه بعضی از نمایندگان آن دوره به لحاظ اندیشه با آقای نورمفیدی موافق نبودند و از رفتن به منزل و جلسه با ایشان ابا داشتند اما به احترام اینجانب با اکراه پذیرفتند.

در ابتدای جلسه عرض کردم از امروز این منطقه از کشور استان جدیدی شده است و ما بر حسب تقدیر مسئولین استان هستیم. آیت الله نورمفیدی، نماینده ولی فقیه و شما آقایان محترم، نمایندگان استان و بنده هم استاندار استان جا دارد با همدلی و کمک هم استان را به سوی ترقی و تکامل به پیش بریم... بعد از سخنان کوتاه من آقایان هر یک در همین جهت و تائید گفته هایم سخن گفتند. در این حین یکی از آقایان گفت خوبست از همین حالا شروع کنیم. از انتخاب معاونین ... بیدرنگ سخنانش را قطع کردم، گفتم انتخاب معاونین استاندار و مدیران استانداری از اختیارات شخص استاندار است و انتخاب سایر مدیران استان با هماهنگی استاندار و وزراء ذیربط انجام می شود و من این اختیارات را با کسی تقسیم نخواهم کرد و اجازه ورود به این مبحث را هم بکسی نمی دهم.

انتخاب یک مدیر ترکمن برای اولین بار

برای انتخاب یکی از معاونینم از برادران ترکمن مرا سخت در تشویش و نگرانی قرار میداند انتخاب مسئول از هموطنان اهل سنت کم سابقه بود و اصولا در این رده پیشینه نداشت. خیلی زود معاون ترکمنم(آقای قلی زاده) را به وزارت کشور جهت صدور حکم معرفی کردم. عصر روزی که ایشان را معرفی کردم و در رسانه ها بازتاب یافت، معاون سیاسی وزارت کشور تلفنی با من تماس گرفت، گفت امروز در جلسه شورای عالی امنیت آقای...(یکی از اعضاء شورا) از این اقدان تو با ذکر دلایلی تجلیل کرد.

انتخاب بر اساس لیاقت و فراجناحی عمل کردن

در انتخاب معاون عمرانی در تکاپوی انتخاب معاونی بودم که مجرب، متعهد و آزموده باشد زیرا تفکیک استان نه تنها نباید وقفه ای در کارهای عمرانی ایجاد کند بلکه شتاب حرکت را سرعت ببخشد. آقای مجیدی؛ از همکاران مازندرانیم که در هرمزگان و سازمان تامین اجتمائی همراهم بود، آقای مهندس میری را که پیش از آن از جمله در استانهای سمنان، مرکزی، خوزستان، همدان و مازندران در سمتهای سرپرستی و معاونت عمرانی تجارب موفق داشت به من پیشنهاد کرد. از آقای مهندس خرم که از معاونت عمرانی استانداری به مقام استانداری ارتقاء یافته بود و شناخت کافی از همه معاونین موفق استانداریهای کشور داشت و در امور عمرانی مدیری موفق و مجرب بود؛ در خصوص آقای میری که زمانی هم با او در همدان کار کرده بود، پرسیدم آقای خرم گفت: اگر در مجموع استانهای کشور سه معاون عمرانی قوی و مجرب وجود داشته باشد بدون تردید یکی از آن سه نفر آقای مهندس میری است. برای من تردیدی در این انتخاب باقی نماند به ویژه آنکه مهندس میری آخرین مسئولیتش معاونت عمرانی استانداری مازندران بود و بالطبع با طرحهای عمرانی استان آشنائی کامل داشت و نیاز به مطالعات اولیه و صرف وقت برای شناخت استان نداشت گرچه اهل شاهرود بود لیکن همسر محترمه و مکرمه ایشان گرگانی وعرق استان هم در وجودش بود.آقای میری از وزارت کشور جدا شده بود و در ستاد اجرائی فرمان امام مسئولیت داشت. قرار ملاقاتی در دفترش برای نهار گذاشتم با اصرار راضیش کردم که پیشنهاد معاونت عمرانی استانداری را بپذیرد.

بعد از پیشنهاد ایشان به وزارت کشور و طرح موضوع، مخالفتها آغاز شد هر کس تا آنجا که می توانست سعی می کرد چوبی لای چرخ بگذارد مخالفتها، از وزارت کشور تا افراد درون استان، جنبه جناحی و گرایشی داشت توضیحات در خصوص صلاحیتها و توانمندیها خارج از گرایشات و انتخاب بر اساس لیاقت و فراجناحی عملکردن، موثر نمی افتاد. پافشاری من بر انتصاب ایشان چاره را بر دوستان تنگ کرده بود و به ناچار کوتا آمدند. بعد از معرفی و شروع بکار هم کما بیش ادامه داشت و از هر اشتباه کوچک، کاه را کوه می ساختند تا آنجا که روزی آقای میری به من گفت فشار ها را بر شما احساس می کنم اجازه بدهید همین جا قطعش کنیم من بروم، گفتم آقای مهندس من با کسی که دست دادم تا آخرش ایستاده ام اگر قرار رفتن در کار باشد با هم می رویم. بعد از انتخاب معاونین، انتخاب مدیران مرحله بعدی بود ملاک انتخاب برای من توانمندی، تجارب، سوابق، تخصص، تعهد بود در مرحله نخست استفاده از وجود نیروهای استان که در جای جای کشور تجارب مثبت و مفید داشتند، بود و در مرحله بعد از سایر نقاط کشور بر اساس ضوابطی که عرض کردم. تعدادی از مدیران هم استانی در نقاط دیگر کشور، به دلیل شرائط سخت کار در استان جدید و یا بهانه های دیگر نمی پذیرفتند از جمله یکی از شهروندان گنبد که مدیرکل مسکن و مدیر موثر و موفقی در آذربایجان شرقی(تبریز)بود با تمام اصراری که کردم و بر انگیختن احساسات، نپذیرفت، یا آقای نیشابوری در مشهد که از توانمندیهایش شنیده بودم به دلائل جناحی بودن و موضعگیری احتمالی بعضی افراد در گرگان، که از نظر من هیج توجیه منطقی نداشت، نیامد. یا بعضی از آقایان، سمتهای پیشنهادی را برای خود کوچک می دانستند و توقعات بیشتر داشتند گر چه بعضی از همین همشهریان بعد از من با سمت های پائین تر کار کردند. بعضی از دوستان افرادی را معرفی و توصیه می کردند که من با شناختی که طی سالیان تجربه از شناسائی افراد داشتم نمی توانستم بپذیرم بعنوان مثال آقای دوست محمدیان یکی از هم استانیها را معرفی و اصرار در بکارگیری او در یکی از مدیریتهای اقتصادی استان داشت زیرا مدعی بود که فردی مجرب است و دکترای اقتصاد بین الملل از دانشگاه معتبر مسکو دارد ملاقاتی را در دفترم برایش گذاشت بعد از چند جمله گفتگو از ملاقاتش تشکر کردم و در پاسخ به پیگیریهای آقای دوست محمدیان گفتم فراموشش کن. چندی بعد همین آقای دکتر را در تهران یا شهری دیگر به اتهام قتل سه پزشک دستگیرش کردند.

به رئیس دادگستری گفتم به اتفاق خبرنگاران به زندان می روم!

علی ایحال در زمانیکه غالب پستها خالی از منصب بود توصیه ها هم فراوان بود. روزی یکی از دوستان همشهری به ملاقاتم آمد لیستی به من داد که از قائم مقام استاندار، معاونین استاندار و تمام مدیریتهای استان را از نیروهای استان منصوب کرده بود. با مشاهده لیست کمی بر آشفتم که عجب! به جای من و همه مسئولان کشور تصمیم گرفته است. شب که با خدای خود و خود خلوت کرده بودم به خود آمدم که این دوست من چقدر زحمت کشیده به من و به استان کمک و خدمت بزرگی کرده است زیرا شناسائی این همه نیرو در استان کار دشواری است. لیست را چند کپی کردم به معاونینم دادم که از وجود افراد در لیست استفاده شود البته بر اساس نیاز و شناختی که خودمان از افراد برای کارها تشخیص می دهیم. برای یکی دو مدیر استان که از قبل در ادارات بعضاً کل در گرگان بودند هم مشکل می گرفتند از جمله برای آقای مهندس کردافشار که مدیرکل منابع طبیعی استان بود بسیاری نزد من از او بد می گفتند و تقاضای تعویضش را داشتند من هم به حرفها گوش میدادم و سخنی نمیگفتم، یکروز آقای دوست محمدیان، معاون سیاسیم گفت با آقای کلانتری(رئیس سازمان منابع طبیعی کشور) در خصوص تعویض آقای مهندس کردافشار صحبت کرده ام و فردی را هم بعنوان جانشین پیشنهاد داده ام، آقای کلانتری گفته است بگو آقای استاندار با من صحبت کند. آقای کردافشار را فراخواندم، به او گفتم آقای مهندس در خصوص شما این سخنان و این اشکالات را مطرح میکنند یکی، یکی موارد را مطرح کردم تغییر چهره می داد معلوم بود ناراحت می شود، حق هم داشت، در پایان گفتم آقای مهندس آنچه در خصوص شما منفی گفته اند از نظر من برای مدیر کل منابع طبیعی مثبت است. اگر شما آن ویژگیها که به زعم آقایان ناخوشایند است نداشته باشید جنگلها و منابع طبیعی غارت می شود همین اندکی که از جنگلها باقیمانده هم تاراج خواهد شد بنا براین با اقتدار بیشتر از منابع طبیعی استان حراست کن من پشتیبان تو هستم و تا روزی که من در استان هستم تو هم خواهی بود و هرگاه به مشکل برخوردی نزد من بیا و به من بگو. به آقای کلانتری تلفن زدم و نظرم را در خصوص مدیرش در استان گفتم آقای کلانتری ضمن تأیید سخنان من در خصوص توانائیهای مهندس کردافشار گفت، ایشان مدیرکل نمونه کشوری ما هستند نمی دانم جرا همشهریان شما با نظر دیگری می نگرند صحبتهای شما با ایشان کاملاً مورد تائید و نظرات من است. آقای کردافشار با اقتدار به ادامه کار پرداخت تا آنکه روزی هنگام ظهر به دفترم آمد مضطرب و پریشان بود. خستگی، نگرانی واضطراب در چهره اش کامل پیدا بود گفتم، بنشین و بگو چه مشکلی برایت پیش آمده؟ گفت: قاضی شعبه... در مورد موضوع پرونده زمین... .حکم زندان برایم صادر کرده است و نوشته است تا پایان وقت اداری امروز(ساعت دو بعد از ظهر) خودم را به زندان معرفی کنم. برای انبساط خاطر و بیرون آوردنش از آن حالت گفتم، مهندس، زندان که ناراحتی ندارد از قدیم گفته اند زندان جای مردان است. چند روزی هم می روی آب خنک می خوری و استراحت می کنی. بدفتر گفتم برایش چای بیاورند، به آقای حسینی در دفتر گفتم، رئیس کل دادگستری استان را تلفنی ارتباط دهد. به آقای آشکاران گفتم قاضی شعبه... شما برای آقای مهندس کرد افشار حکم زندان صادر کرده و گفته است تا ساعت دو بعد از ظهر امروز خودش را به زندان معرفی کند. آقای کرد افشار به زندان نخواهد رفت به جای او من به زندان می روم به منزل هم گفته ام لباسها و وسائلم را آماده کنند ساعت دو بعد از ظهر به اتفاق خبرنگاران به زندان خواهم رفت.... رئیس کل دادگستری استان به دغدغه افتاده بود... البته مشکل رفع شد.

خلاء مدیران در مدت زمانی کوتاه پر شد
حمایت از مدیران موفق و توانمند در استان را وظیفه خودم می دانستم ودر تمام دوران خدمتم در استان ادامه داشت. به لطف حق و یاری وزرا و معاونین و دوستان خلاء مدیران در مدت زمانی کوتاه پر شد و مدیرانی متعهد، متخصص، متقی و مجرب، با جوی صمیمی اداره امور استان را در دست گرفتند.

هر کاری در استان صورت پذیرفت کار جمعی مدیران متحد بود معاونین، مدیران، فرماندهان، فرمانداران، بخشداران و همه مسئولان استانی و شهرستانها در همه سطوح سهیم و شریک بوده ایم در پیروزیها ، شادیها و غم ها یار هم بودیم.

آقای دوست محمدیان معاون سیاسیم همان آغاز کار در شبی که از تهران عازم گرگان بود در مسیر بعد از گدوک در یک جاده فرعی به علت خستگی مفرط اتومبیلش به دره سقوط می کند و بعد از جند روز کما و بیهوشی به لطف ایزد یکتا به هوش می آید لیکن توفیق سلامتی کامل نمی یابد بعضی از آقایان که قبلاً توصیه و اصرار به انتصاب او به عنوان معاون داشتند اینک توصیه به انتصاب جایگزین می نمودند اما من گفتم زمانیکه سالم بود با او دست همکاری داده ام. اینک که به خاطر تلاش برای استان سلامتیش را از دست داده رهایش کنم جوانمردی به من چه میگوید؟! این عمل روا نیست گر چه کار دشوار می شود، بخودم زحمت بیشتر می دهم و جور کم توانیش را می کشم اما او را که دست همراهی داده ام نیمه راه رها نخواهم کرد تا روزی که هستم او هم خواهد بود.

ادامه دارد ...

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی