آخرین اخبار :
  • منتشر شده در دوشنبه, 01 تیر 1394 06:30

کشف سناریوی قتل پدرخوانده در اعترافات دختر جوان

دختر فراری با گذشت سه سال از ماجرای ناپدید شدن پدر خوانده اش پرده از یک جنایت هولناک برداشت. در جریان این حادثه پدر خوانده از سوی داماد جوان با وارد اوردن ضربات جسم سخت به کام مرگ فرو رفته بود. بنا بر این گزارش، آذر ماه سال 91 بود که اعضای یک خانواده ساکن خیابان دماوند تهران  با مراجعه به پلیس آگاهی ادعا کردند که پدر خانواده برای انجام کاری از خانه خارج شده و دیگر مراجعت نکرده است.
بر اساس این اظهارات فرد ناپدید شده که رضا نام داشت از مدتی قبل به دلیل برخی مسایل با دختر خوانده اش بنام آتوسا دچار اختلاف شده و روز حادثه هم قرار بود به خانه او رفته و با او صحبت کند.
با توجه به این گفته ها ماموران آگاهی با اخذ دستورات قضایی سعی در احضار دختر خوانده به آگاهی را داشتند که مشخص شد وی خانه اش را ترک کرده و به جان نامعلومی فرار کرده است. در حالیکه تجسس ها برای بدست اوردن ردی از این متهم ادامه داشت اما پلیس نتوانست مخفیگاه او را بیابد.
در همین راستا تحقیقات در باره کشف مخفیگاه آتوسا ادامه داشت تا اینکه ماموران اطلاعاتی بدست اوردند که بر اساس آن محل پنهان شدن دختر خوانده در یکی از ویلاهای منطقه چمستان بود. سرهنگ علی گرجی پور فرمانده انتظامی شهرستان نور در این باره گفت: در پی وصول نیابت قضایی ازشعبه 27  بازپرسی جنایی تهران مبنی بر جلب آتوسا و همسرش بنام  محمد که در یکی از روستاهای بخش چمستان مخفیشده بودند، موضوع در دستور کار پلیس آگاهی شهرستان نور قرار گرفت.
در پی انجام تحقیقات کامل و همه جانبه ماموران پلیس آگاهی محل اختفاء نامبردگان در یکی از ویلاهای روستای شهربند چمستان شناسایی و در اقدامی غافلگیرانه نامبردگان دستگیر و جهت انجام تحقیقات به پلیس 
آگاهی انتقال داده شدند.
طی تحقیقات بعمل آمده از متهمین ، آتوسا پرده از قتل پدر خوانده اش برداشته و اعلام کرد که او را با همدستی همسرش در همان شب به قتل رسانده است.
وی در اعترافات خود ادعا کردکه  بارها از سوی پدرخوانده اش مورد ضرب وجرح قرار گرفته و در روز حادثه نیز در پی بروز چنین رفتاری از سوی قربانی حادثه ، وی از محمد که خواستگار وی بوده خواسته تا به خانه اش امده و در باره موضوع با پدر خوانده اش حرف بزند. محمد هم آمد.
وی ادامه داد:زمانی که خواستگار م به خانه  ما رسیدپدر خوانده ام با دیدن او عصبانی شده و به سمت من حمله ور شده و مرا زیر مشت و لگد گرفت. در این لحظه محمد با جسمی که دقیقا به یاد ندارم چه بوده ضرباتی به سر وی وارد
 و سپس وی را خفه کرد.
پس از آن با جابجا نمودن جسد ، وی را در بیابانهای اطراف پاکدشت رها و متواری شدیم. با اعترافات متهمین پرونده تکمیل و به مراجع قضایی ارسال گردید..

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی