• منتشر شده در یکشنبه, 17 خرداد 1394 08:08

شلیک‌های مرگ برای فرار از زندگی

لباس سیاه زندان بر تن دارد. پشت لباس، نوشته پلیس آگاهی دیده می‌شود. با دست‌های بسته و پاهای غل و زنجیره شده از بازداشتگاه بیرون می‌آید. دندان‌هایش از ترس به هم می‌خورد. تاکنون زندان نرفته اما خوب می‌داند سزای کسی که مرتکب سه قتل می‌شود چه خواهد بود. «مجید کمانگری» رئیس دایره جنایی آگاهی گلستان از او می‌پرسد حمام رفتی؟ می‌گوید منتظرم برایم از خانه لباس بیاورند. به او توضیح می‌دهند لباس هم که بیاورند از این پس فقط لباس زندان را باید بپوشی. «نیما»، نوه کارخانه دار معروف گویی باورش نمی‌شود از زندگی راحت در خانه زیبای پدری در جاده ناهارخوران گرگان و از آغوش گرم مادری محروم خواهد بود و البته نصیحت‌هایی را که هیچگاه به آن گوش نکرد را هم نخواهدشنید. او حالا با اقدام به سه قتل آینده‌ای نابخشودنی در پیش دارد. کسی که قصه او از بی‌فکری‌هایش شروع و به یک اشتباه ختم می‌شود؛ اشتباهی که نه تنها زندگی سه نفر را بر باد داد بلکه خودش را هم به جنایتکاری تبدیل کرد که تاکنون مردم شهر نظیر او را ندیده‌اند.  نیما یک روز صبح بعد از دعوای خانوادگی در حالی که صدای مشاجره و ناسزاهایی که درخانه به هم می‌پراندند باعث حیرت اهالی مجتمع مسکونی‌شان شده بود، همسر دوم، پدرزن و دختر ناتنی‌اش را در یک اقدام جنون‌آمیز با شلیک پنج گلوله به قتل رساند و در حالی که با لباس خانه از جلوی در مجتمع درحال فرار بود دستگیر شد. خودش می‌گوید آن روز وقتی تریاک و پولی را که در خانه گم شده بود پیدا کردم با ثریا و پدرش درگیر شدم. پدر ثریا لنگه دمپایی را به سمتم پرتاب کرد و من تفنگ را برداشتم و تیراندازی کردم.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی