• منتشر شده در سه شنبه, 01 مهر 1393 06:21

قتل در منزل ویلایی

ساعت هفت و پنج دقیقه صبح‌، شخصی كه خود را سرایدار یك منزل معرفی می‌نمود طی تماس تلفنی با پلیس‌، خبر داد كه صاحب خانه به قتل رسیده است.
ماموران با اخذ آدرس‌، دقایقی بعد خود را به محل مورد نظررساندند.كارآگاه یكم خردمند به بررسی صحنه پرداخت و با حاضران مصاحبه کرد که خلاصه نتایج بررسی صحنه و مصاحبه وی با حاضرین به شرح ذیل است.
مقتول فردی به‌نام منوچهر است كه در زمان حادثه همسر و فرزندانش در مسافرت بودند‌، وی شب حادثه یكی از دوستان قدیمی خود به‌نام سالمی را به منزل ویلایی‌اش دعوت كرده بود و برادر همسرش به‌نام محسن نیز از چند روز قبل در منزل فوق اقامت داشت و شب حادثه نیز آنجا بود‌، علاوه بر منوچهر و دو نفر مهمانان وی‌، سرایدار منزل به‌نام حمید نیز باتفاق همسرش در ساختمان سرایداری كه در گوشه باغ قرار داشت، ساكن بودند. در بررسی درب‌های ورودی باغ و ساختمان‌، آثاری از ورود جبری مشاهده نشد‌، روی دیوارهای باغ نیز اثری از ورود پنهانی بدست نیامد‌، خط تلفن منزل در محل ورود به ساختمان قطع شده بود‌، یك رشته طناب در اتاق محل خواب آقای سالمی كشف شد و همچنین در قسمتی از كف‌ هال مقداری شیشه مربوط به یك استكان شكسته جمع شده بود‌، در فاصله کمی از شیشه‌های شكسته چند لكه كوچك خون دیده می‌شد كه نشان می‌داد فردی غفلتاً از روی تكه‌های شكسته عبور كرده و پایش زخمی شده است.
خلاصه اظهارات حاضران در مصاحبه با كارآگاه خردمند بشرح ذیل است:
پزشك قانونی حاضر در صحنه:
قتل حدود ساعت 2 تا 3 با مداد روی داده و مقتول ظاهراً بر اثر فشار جسم رشته‌ای طناب مانند خفه شده است‌، آثار درگیری و مقاومت چندانی مشاهده نشد.
همسر مقتول:
برای دیدن پدر و مادرم باتفاق فرزندانم به شهرستان رفته بودم‌، ساعت 12 شب بود كه با منزل تماس گرفتم تا به شوهرم زمان دقیق برگشتم را اطلاع دهم‌، برادرم محسن كه بطور موقت در منزل ما بسر می‌برد گوشی را برداشت و گفت: منوچهر خوابیده‌، من دیگر نخواستم ایشان را بیدار كنند و خداحافظی كردم‌، صبح روز جاری با هواپیما مراجعت و ساعت 6 و 20 دقیقه صبح در فرودگاه پیاده شدیم‌، بعد از پیاده شدن از هواپیما با منزل تماس گرفتم تا ببینم ایشان با خودرو به فرودگاه می‌آیند یا خودمان به منزل برویم ولی تلفن پاسخگو نبود لذا با تاكسی به منزل آمدیم‌، چون كلید نداشتیم زنگ زدیم و سرایدار آمد در را باز كرد، وارد ساختمان شدیم. برادرم در محوطه ‌هال كنار تلویزیون كه روشن بود، خوابیده بود، با ورود ما بیدار شد‌، پسر كوچكم كه 4 سال دارد به طبقه بالا رفت تا پدرش را از خواب بیدار كند‌، ناگهان جیغ كشید‌، من باتفاق برادر و دو فرزند دیگرم سریعاً خود را به اتاق خواب رساندیم و با جسد شوهرم درحالی كه صورتش سیاه و كمی متورم شده بود مواجه شدیم. با صدای ما آقای سالمی كه دوست قدیمی شوهرم است و آن شب نیز مهمان وی بوده و در طبقه دوم در اتاق مجاور اتاق شوهرم خوابیده بود، بیدار شد‌، وقتی متوجه موضوع شد به سمت پایین پله‌ها رفت تا با تلفن موضوع را به پلیس اطلاع دهد‌، که بعداً ماموران پلیس سر رسیدند.
- فرزندان مقتول نیز در مصاحبه مطالبی را بیان نمودند كه موید اظهارات مادرشان بود.
- محسن بیان داشت:
خود و خانواده‌ام ساكن شهرستان هستیم و برای یك دوره آموزشی یك هفته‌ای به تهران آمده‌ام و بطور موقت در منزل خواهرم ساكن هستم‌، دیشب ساعت 8 شب به منزل رسیدم و ساعت 5/8 هم آقای سالمی آمد. شوهر خواهرم با آقای سالمی از مدت‌ها قبل دوست بود و روابط صمیمانه‌ای با یكدیگر داشتند. ساعت 5/9 شامی را كه منوچهر از بیرون سفارش داده بود آوردند و خوردیم، بلافاصله بعد از خوردن شام من برای مطالعه دروس امتحانی دوره به طبقه دوم رفتم، تا ساعت 45/11 مشغول مطالعه بودم، مطالعه كه تمام شد چون خوابم نمی‌آمد برای تماشای تلویزیون پایین آمدم‌، وقتی پایین آمدم چراغ‌ها خاموش بود، منوچهر و آقای سالمی هر كدام در یك اتاق خوابیده بودند‌، ساعت 12 خواهرم تماس گرفت و می‌خواست با منوچهر صحبت كند گفتم ایشان خوابیده. چای موجود در قوری را گرم كردم و داشتم می‌رفتم بنشینم چای بخورم كه استكان از دستم افتاد و شكست‌، تكه‌های شكسته را تا حدی كه مقدور بود در گوشه‌ای جمع كردم‌، یك چای دیگر ریختم و خوردم، تلویزیون را روشن كردم و در حین تماشای تلویزیون خوابم برد که صبح با آمدن خواهرم و بچه‌ها بیدار شدم‌، بعد هم با صدای جیغ خواهرزاده‌ام به بالا رفتیم و با جسد منوچهر مواجه شدیم.
-آقای سالمی گفت:
منوچهر دوست قدیمی من است، دیروز تلفنی با من تماس گرفت و ضمن احوالپرسی گفت كه خانم و فرزندانش به شهرستان رفته‌اند‌، از من خواست شب به منزل آنها بروم چون مدتی بود كه ایشان را ندیده بودم‌، از طرفی خانواده خودم هم در مسافرت هستند قبول كردم و به منزل ایشان آمدم‌، ساعت 5/8 رسیدم‌، محسن نیز آنجا بود‌، ساعت 5/9 شامی را كه منوچهر از بیرون سفارش داده بود خوردیم‌، بعد از خوردن شام محسن برای مطالعه دروس امتحانی خود به طبقه بالا رفت، ساعت حدود 5/10 بود كه سرایدار وارد ساختمان شد و بعد از شستن ظرف‌ها و مرتب كردن آشپزخانه‌، چای حاضر نمود و بعد هم شب بخیر گفت و از ساختمان خارج شد. در حین صحبت‌هایی كه با منوچهر داشتیم او گفت كه اخیراً به رفتار سرایدارش مظنون و متوجه شده كه وی چیزهایی را از منزل سرقت می‌کند، برای همین تصمیم دارد او را اخراج نماید. حدود10 تا 15 دقیقه بعد از صرف چای احساس كردم خوابم می‌آید به منوچهر گفتم من می‌خواهم بخوابم و ایشان گفت من هم شدیداً خوابم گرفته است. چراغ‌ها را خاموش كردیم و به طبقه دوم رفتیم‌، من با راهنمایی منوچهر وارد یكی از اتاق‌ها شدم‌، ایشان خودشان نیز برای خوابیدن به اتاق دیگری رفتند. تا صبح در خواب بودم و چیزی متوجه نشدم‌، تا اینكه با سر و صدای خانم منوچهر و بچه‌ها بیدار و متوجه شدم اتفاقی افتاده است‌، وقتی می‌خواستم به طبقه پایین بروم و با پلیس تماس بگیرم حمید را دیدم كه با شنیدن سر و صدا وارد ساختمان شده بود و می‌خواست از پله‌ها بالا بیاید‌، به او گفتم برو زنگ بزن پلیس بیاد‌، مثل اینكه منوچهر اتفاقی برایش افتاده‌، خودم به اتاق منوچهر برگشتم تا اینکه ماموران پلیس آمدند.
- حمید گفت:
كارهای منزل را مثل هر روز انجام دادم‌، محسن ساعت 8 و آقای سالمی 5/8 آمدند و من آنها را به داخل راهنمایی كردم‌، ساعت حدود 5/9 برای ایشان شام آوردند‌، من غذا را گرفته و به داخل ساختمان بردم‌، سپس به قسمتی كه با همسرم ساكن هستیم برگشتم‌، مجدداً ساعت حدود 5/10 به ساختمان رفتم‌، چای حاضر کردم‌، ظرف‌ها را شستم و آشپزخانه را مرتب كردم‌، شب بخیر گفتم. هنگامی كه می‌خواستم از ساختمان بیرون بیایم یك تكه شیشه كوچك به كف پایم رفت‌، در حضور منوچهر و سالمی چیزی نگفتم، بعد فهمیدم كف پایم كمی زخم شده است‌، وقتی در آشپزخانه مشغول كار بودم سالمی و منوچهر داشتند با تندی و خشونت با یكدیگر صحبت می‌كردند‌، به‌نظرم در خصوص یك موضوع محرمانه با هم اختلاف داشتند‌، من به خانه خودم كه بیرون ساختمان اصلی و در گوشه باغ است رفتم و خوابیدم. صبح با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم‌، خانم منوچهر و بچه‌ها از مسافرت برگشته بودند‌، آنها به داخل ساختمان رفتند و من مشغول تمیز كردن حیاط و باغچه‌ها شدم‌، در این حین با شنیدن سر و صدا رفتم تو تا ببینم چی شده‌، داشتم از پله‌ها بالا می‌رفتم كه آقای سالمی گفت برو به پلیس خبر بده آقا منوچهر را كشته‌اند و من هم رفتم سر خیابان و به پلیس زنگ زدم.
- با دقت در اظهارات مصاحبه شوندگان و سایر نكات ذكر شده‌، می‌توان نتیجه‌گیری کرد، اظهارات یكی از مصاحبه‌شوندگان محل تردید است‌، وی به‌عنوان متهم به‌قتل بازداشت خواهد شد.
شما بنویسید كدامیك از این افراد و به چه دلیل متهم به قتل است. (حداقل به 5 نكته كه سبب توجه اتهام به فرد مذكور شده اشاره شود)

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی