• منتشر شده در یکشنبه, 12 ارديبهشت 1400 07:39
«خبرشمال» به بهانه فرارسیدن روز ملی معلم، نویسندگان جملات زندگی و اصالت ما را می‌نویسد؛

تنهایند و بسیار و بی‌نهایت..

/ماه‌بانو صالح‌نژاد
اشاره: یک سال گذشت از روزی که به بهانه 12 اردیبهشت واژگانم را تقدیم مادر و پدرم کردم؛ هر دو نقش آموزگار را در این جامعه پذیرفته‌اند، یکی در کلاس مدرسه و دیگری در دانشگاه‌ها و هرگز، هیچ درآمدی و هیچ موقعیتی برایشان عزیزتر از شغل معلمی نشد. نوشته بودم که چگونه از کودکی درک متفاوتی از دغدغه‌ها و تجربه‌های یک معلم داشتم و چقدر دلم می‌خواست نه تنها به هم‌کلاسی‌هایم، که به همه شهر بفهمانم یک معلم چقدر فراتر از یک شهروند معمول و در نقشی منجی‌وار زیستش را ادامه می‌دهد. معلمانی را می‌نویسم و نوشته بودم که دانش‌آموزانشان را فراتر از سوژه‌های تدریس دوست می‌دارند و همچون فرزندان به آن‌ها دل می‌بندند. معلمانی که این‌همه دلبستگی و گره‌خوردگی فکری به رسالتشان را با خود به خانه‌هاشان می‌برند و شب‌ها پیش از بسته شدن چشم‌ها، دانه به دانه فرزندان را با تمام مشکلات و توانایی‌هایش مرور می‌کنند. امروز، روز آن‌هاست.

*معلم برای دانش‌آموزانش
معلمان یکی از اعضای مهم و تاثیرگذار جوامع انسانی هستند که نقش مهمی در پرورش نیروهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی پذیرفته‌اند. شهروندانی که قدرت متفاوتی در تغییر دادن زندگی دانش‌آموزان‌شان دارند و می‌توانند آن‌ها را که جزیی مهم از جامعه هستند، هدایت و راهنمایی کنند. چه اگر دانش‌آموزی در آینده نقش بزرگ و نامداری بپذیرد و چه اگر تا نهایت عمرش، یک شهروند معمول و بی‌سروصدا یا یک خلافکار باقی بماند، دانش‌آموز به صرف جوانی و دانش‌آموز بودنش اهمیت دارد برای شهر و جامعه‌اش، چنان که دانشجو به صرف دانشجو بودنش. همین‌جاست که نقش مهم‌تر آموزش‌دهندگان و مربیان این اعضای مهم جامعه ادراک می‌شود.
تمام تلاش آموزگاران، حتی اگر با تفکرات کهنه یا نادرست و شیوه‌های نامناسب انتخابی برخی‌شان، هدایت و راهنمایی دانش‌آموزان است تا بتوانند آینده جامعه خود را، به دست خود و مناسب سلایق و خواسته‌های خود رقم بزنند. یکی ازفعالیتهای لازم و ضروری برای معلم، آشنایی به فرهنگ جامعه خود است. معلمی که فرهنگ جامعه خود را بشناسد، مفاهیم فرهنگی و ارزش‌های جامعه را به دانش‌آموزش می‌تواند بیاموزد و اگر مطالعه یا ادراک درستی نداشته باشد، بر ذهن و روح دانش‌آموزان اثر منفی خواهد داشت.

*معلم در روزمره ما
اهمیت، برتری و جایگاه ویژه آموزش دانش‌آموزان توسط معلمان نسبت به خودآموزی یا آموزش الکترونیک این است که این فرزندان بتوانند در زندگی روزمره، تصمیم‌هایی درست و عاقلانه بگیرند تا که بتوانند به طور مؤثر در محیط زیست اجتماعی شرکت کنند و نقش بپذیرند. تا زمانی که جامعه مهارت‌ها وعادات معینی را در خود پرورش ندهد، نمی‌تواند با موفقیت و رضایت خاطر به آن زندگی اجتماعی ادامه دهد. جهان و جوامع درونش هر روز و هر لحظه در حال تغییر و تحول و رو به پیشرفت هستند. پرسش؛ آیا پیشرفت‌ها در جامعه ممکن است در مواردی مفید و در موارد دیگر زیانبار باشند؟ یکی از صدها پاسخ؛ وظیفه معلمان در این بازار پررونق پیشرفت هرروزه، آگاهی دادن به دانش‌آموزان درباره استفاده درست و به وقت از این تکنولوژی‌های روز است، به نحوی که نه به خود و نه به دیگر شهروندان جامعه ضرری وارد نکنند. و این تربیت‌های اخلاقی شاید باارزش‌ترین نقش آموزگاران باشد.

*ما و معلمان
هرکدام از ما در هر کسوتی که هستیم، از روزی که خود را شناختیم، تعامل تنگاتنگ با یک یا چند معلم داشته یا داریم. در حقیقت ما بخشی از وجود خود را با نقش معلم شناختیم. از آموزش الفبا گرفته تا راهی شدن به سمت دانشگاه، از یادگیری احترام به پدر و مادر و عشق ورزیدن به هم‌نوع، تا آموختن نظم و انضباط و قانون‌مداری، همه و همه را در کنار معلم و با منش او یاد گرفتیم. حتی آزادی و آزادگی و روش مبارزه با ظلم و فساد را هم اگر در خود می‌شناسیم، معلمانمان به ما یاد دادند. در حقیقت معلمان در شکل‌گیری شخصیت و نحوه ابراز وجود ما نقشی واقعی و بزرگ داشته و دارند .
ایرج میرزا می‌گوید: «پدرم نیز چو استادم دید/ گشت از تربیت من آزاد». در این‌همه نقش پذیرفتن و جان دادن به روح و اخلاقیات ما، عجیب این است که هیچ منتی نیست و هیچ معلمی به واسطه تعالیمی که به جامعه‌اش ارزانی داشته، کسی را وامدار خود نمی‌داند. اما واقعیت این است که نادیده انگاشتن نقش معلمان در بهبود سلامت روانی جامعه و توسعه همه‌جانبه کشور، خردمندانه نیست .

*جامعه در برابر معلمانش
معلم کیست؟ نقش او در جامعه چیست؟ و چرا توسعه فرهنگی و اجتماعی کشور در دست آن‌هاست؟ این‌همه پرسش نیاز به واکاوی جامعه‌شناسانه دارد.
از فیلسوفان و دانشمندان بزرگی همچون ارسطو، فارابی و میرداماد به‌عنوان معلم اول (ارسطو)، معلم ثانی (فارابی) و معلم ثالث(میرداماد) یاد شده و این نشان از هم‌طراز بودن پیشه معلمی با جایگاه فیلسوفان و دانشمندان دارد .
هر معلم دو نقش در مدرسه ایفا می‌کند؛ یکی نقش مربی و دیگری، نقش معلم. زمانی که معلم در کلاس درس، علوم اکتسابی و آموختنی را آموزش داده و از معادلات ریاضی و قوانین فیزیک و یا فرمول‌های شیمی می‌گوید، در حقیقت نقش یک مربی را ایفا می‌کند. از طریق همین نقش است که متخصصان و دانشمندان را تحویل جامعه می‌دهد .
همه می‌دانیم که همواره، آموزش با پرورش همراه بوده و در کنار تعلیم، از تربیت هم یاد می‌شود. نقش دوم، که همان معلم است، برای پرورش و تربیت دانش‌آموز نوجوان و جوان به‎کار رفته و با این نقش است که معلمان هم‌ردیف با پیامبران و فلاسفه قرار می‌گیرند . پرورش و تربیت دانش‌آموزان، همان هدایت به سمت کمال انسانی و روحی است و اینکه چگونه به عنوان یک شهروند متمدن و انسان کامل در جامعه حضور یابند و فرد سودمندی برای نوع بشر باشند.

*معلم در جان و دل ما
از دیدگاه علوم تربیتی و روانشناسی شخصیت، دو عامل وراثت و محیط بر ویژگی‌های شخصیتی و رفتار فرد اثر دارند. هرچند که افراد مختلف با یک سری ویژگی‌های شخصیتی، که جنبه وراثتی از قبیل شکل ظاهری، خصوصیات باطنی زشت مثل خودخواهی، جاه طلبی، حسادت و یا ویژگی‌های سازنده مثل سخاوت، ابتکار و خلاقیت و ژنتیک دارند، متولد می‌شوند اما محیط ، چه اگر محیط خانواده، کوچه و محله و یا مدرسه، تاثیر فراوانی در بروز این ویژگی‌ها و یا پنهان ماندن آن‌ها دارد.
تجربه فرد از محیط و تعامل او با افراد دیگر و بازخوردهایی که دریافت می‌کند، به شخصیت او شکل داده و رفتارش را تعریف می‌کنند . سهم بزرگی از یادگیری که در شکل گرفتن شخصیت دانش‌آموز نوجوان اثر دارد، در محیط اجتماعی اتفاق می‌افتد، به‌وسیله افراد مختلف، با الگوهای فرهنگی، طبقات اجتماعی و شیوه‌‎های تربیتی گوناگون در خانواده‌های مختلف.
هر زمان که معلم سعی کند دانش‌آموز را با محیط و عوامل تاثیرگذار آن آشنا کند تا او بتواند بر آن محیط و عوامل آن مسلط و آگاه باشد، نقش تربیتی خود را ایفا کرده است. تنها در این صورت است که در دانش‌آموز او چنان شخصیتی شکل می‌گیرد تا او هم در آینده بتواند در جامعه نقش خود را به خوبی ایفا کرده و نسلی و موجی نو از آگاهی و اخلاق را هدایت کند.
در نتیجه تربیت معلم است که بستری برای انتخاب آزادانه و آگاهانه در زندگی فرد فراهم می‌شود، فردی که در سایه آموزش درست، از افراط و تفریط دوری می‌کند و ذره ذره و موج به موج، این جامعه به سمت مدنیت و رشد پیش خواهد رفت.
در نتیجه تربیت معلم است که اگر عوامل جبری نامناسبی فرد را احاطه کرد، عواملی که این‌روزها در شهر و وطن ما بسیارند، او میتواند جای پای زشت این عوامل را از درون و افکارش بشوید و در میانه آشفته‌بازارها، راه درست را انتخاب کند.
معلم است که با تاثیرگذاری بر عوامل گوناگون وراثت و محیط و تربیت خانوادگی، دانش‌آموز جوان و تازه‌کارش را برای ورود به جامعه آماده می‌کند و در قالب جامعه‌پذیری و اجتماعی کردن فرزندان جامعه، رشد و بسط همه‌سویه یک کشور را، توسعه فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آن را طرح می‌زند. روزش مبارک و این روز، تنها یک بهانه بود برای به یاد آوردن این ‌همه.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی