آخرین اخبار :
  • منتشر شده در شنبه, 15 آذر 1399 08:00
«خبرشمال» یکی دیگر از دلایل مشکلات موجود علیه حقوق زنان را وامی‌شکافد؛

حمایت بدون برنامه‌ریزی!

 
 
 
 

/سرویس فرهنگی
اشاره: روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان بود که با پویشی در فضای مجازی مواجه شدم؛ در این پویش ما دعوت می‌شدیم به این‌که تنها به یک روز از یادآوری حقوق زنان بسنده نکنیم و به مدت پانزده روز به هر روش ممکن از مشکلات موجود در جامعه خودمان در رابطه با حقوق زنان بنویسیم و هر راه حلی که به ذهن‌مان می‌رسد مطرح کنیم. من یک کارشناس رشته معماری هستم که تلاش کرد در فضای آکادمیک برخی مسایل موجود را به تصویر بکشد در هر قالب ممکن و برایشان چاره بیابد. به سبب علاقه به امور اجتماعی و فرهنگی و به لطف خواندن‌ها و نوشتن‌های همیشگی، در دفتر روزنامه «خبرشمال» در شهر ساری مشغول به کارم و باور دارم زنان جامعه من بیش از این‌ها حق زیستن و خوب زیستن دارند.

در مواجهه با مسایل مرتبط با حقوق زنان در کشور ما و به‌خصوص در منطقه شمال کشور، به آسانی می‌توان دلایل و ریشه‌ها را برشمرد. یعنی شاید با خودمان بگوییم که چنین مساله‌ای پیچیده‌تر از این حرف‌هاست که با چند اقدام مشخص حل شود، اما دقیقا می‌توان با کمتر از 10 اقدام حساب‌شده و به‌جا اوضاع زنان در این کشور را دچار یک انقلاب کرد.
چند ماهی می‌گذرد از سر بریدن یک دختر نوجوان در همین خاک شمال کشور که اولش سر و صدای زیادی کرد و بعدش خبر از مادرش آمد که حتی فرصت عزاداری نداشت و نگران این بود که همسر قاتلش پس از برگشتن از زندان چه بلایی به سر خودش خواهد آورد. زنی که به‌خاطر خون دخترکش تلاش می‌کرد و اما می‌دانست که در این کشور، تنها به دلیل مرد بودن، شانس برنده شدن شوهر قاتلش بیشتر از اوست. این ماجرا با تمام ویژگی‌های سمپاتیکی که سبب خبری شدنش در جامعه بود، می‌توانست شروع یک تحول بزرگ در قوانین مرتبط با زنان در این کشور باشد اما چه شد که امروز دیگر حرفی از آن زده نمی‌شود؟!
مساله تنها مشکلی قضایی و مربوط به دادگستری‌های سراسر کشور نیست. مساله این‌که در دادگاه مدنی، مسایل خانواده، آسیب دیدن و حتی کشته شدن زن و هر چیز دیگر که از نظر قانونی، ضعف کشور ما را در حمایت از زنان علنی کند، هم نیست. مساله حرف‌هایی‌ست که در ذهن فرد به فرد این جامعه می‌چرخد و برایش هیچ برنامه‌ای اگر نبود، خدا را شکر می‌کردیم. افرادی و نهادهایی در جامعه ما هستند که به‌صورت برنامه‌ریزی‌‎شده و فعال، افکار ضد زن را گسترش می‌دهند و در برابرش چه می‌کنیم ما؟ هیچ؟ تماشا؟
در همین شمال کشور که مردمانش ادعا دارند در مقایسه یا مردم کوهستان یا کویر، بسیار لطیف‌تر و روشن‌تر می‌اندیشند، در همین خیابان‌های شهرهای مازندران، در ساری و بابل و قائم‌شهر، بر سر زنانی که در کوچه‌ای خلوت و تنها قدم برمی‌دارند، چه می‌آید؟ چرا هیچ زنی جرات ندارد از پل‌های هوایی بگذرد و ترجیح می‌دهد جانش به خطر بیافتد؟ چرا زنان بسیاری در مصیبت اعتیاد و خشونت و بیماری روانی یک مرد زندگی می‌کنند و اما جرات جدا شدن ندارند؟ چرا ما هنوز یاد نگرفته‌ایم با زنی که در همسایگی ما و یا حتی دور از ما، تنها زندگی می‌کند، چه حمایتی نشان بدهیم به‌جای تهمت‌‌ها و فشارهای همیشگی؟
ما نه تنها قانون‌گذارانی با دغدغه‌ رعایت حقوق انسانی زنان نداریم، که حتی در فضای دانشگاهی و در میان باسوادترین قشرمان هم، جریان فکری درستی در این زمینه نمی‌بینیم. اگر رشته علوم انسانی را ادامه دهید، در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا با رشته‌ای به نام «مطالعات زنان» روبه‌رو می‌شوید که حرف از روان، حقوق، جامعه‌شناسی و رشد زنان می‌زند و اما این رشته و محصلان و حتی تحصیل‌کرده‌هایش چنان در میان کلیت فضای اکادمیک تنها مانده‌اند و حمایت نمی‌شوند، که عملا وجود این رشته با نبودن و خوانده نشدنش تفاوتی نداشته باشد.
جدا از مباحثی که در مورد سرشت علمی «مطالعات زنان» پی گرفته‌ام و مطرح خواهم کرد، مساله جدی دیگری که گریبان‌گیر فعالان آکادمیک حقوق زنان و دانشجویان رشته مطالعات زنان است، جایگاه علمی دانشجویان و فارغ‌التحصیلان این رشته در حوزه پژوهش و تدریس است. در تمام سال‌هایی که آنان دانشجوی کارشناسی، ارشد و دکترای مطالعات زنان و یا فارغ‌التحصیل آن باشند، بارها با این حرف مردم مواجه می‌شوند که دانشجویان این رشته به دلیل اینکه دروس مختلف با واحدهای کم را می‌خوانند، سواد لازم و کافی را در حوزه‌های مختلف زن مانند روان‌شناسی زن، حقوق زن، جامعه‌شناسی زن و … ندارند و به همین دلیل با بی‌مهری تقریبا تمامی این علوم مواجه می‌شوند.
ظاهرا تنها رشته «مطالعات زنان» است که به صورت بچه سرراهی با آن برخورد می‌شود. موضوع «زن»، «فمینیسم» و «جنسیت» از موضوعات داغ و پرطرفدار اکثریت رشته‌های علوم انسانی است و می‌توان به این مفاهیم از زاویه علوم مختلف نگاه و آن‌ها را موشکافی و بررسی کرد. امروز بی‌شک در دوره‌ای زندگی‌هایمان را می‌گذرانیم که فضای میان‌رشته‌ای علوم مخصوصا در علوم انسانی جایگاه ویژه‌ای دارد و پیوستگی مفهومی میان رشته‌ها و علم‌ها، آنها را روز به‌ روز نزدیک‌تر و وابسته‌تر می‌کند.
مساله مهم در این یادداشت تحقیق بر روی این مفاهیم در جایگاه پژوهشگر بودن و مدرس بودن «مطالعات زنان» است. گویی فارغ‌التحصیلان این رشته خودشان کفایت علمی برای چرخاندن چرخ این رشته را در جایگاه‌های علمی ندارد و این مسوولیت به متولیان رشته‌های دیگر واگذار شده است.
جایگاه واقعی علمی فردی که «مطالعات زنان» خوانده است، در سیستم آکادمیکی ایران کجاست؟ آیا گروه‌های مختلف علوم انسانی مانند فلسفه، ادیان، علوم سیاسی، ادبیات، جامعه‌شناسی و غیره موافق هستند کسی را که فارغ‌التحصیل رشته «مطالعات زنان» است، جذب کنند؟ من زنانی را می‌شناسم که در دانشگاه‌های معتبر این رشته را تحصیل کرده‌اند و تا به حال به چنین موردی برنخورده‌ام و نمی‌دانم در آینده اتفاق خواهد افتاد یا نه. شاید منطقی و اصولی است که اتفاق هم نیفتد؛ اما عکس آن کاملا صادق است و وجود دارد.
آیا لزوما داشتن پایان‌نامه‌ای در حوزه زنان می‌تواند برای مدرس تمام وقت بودن رشته «مطالعات زنان» کفایت کند؟ اگر این‌گونه است، پس دانشجوی «مطالعات زنان» که مثلا به موضوع زن از نگاه علوم سیاسی، ادبیات، فلسفه و یا ادیان پرداخته است، باید بتواند وارد گروه علوم سیاسی، ادبیات، فلسفه و ادیان شود. این طرد روز به‌روز دانشجویان و فارغ‌التحصیلان رشته «مطالعات زنان» از صحنه دانشگاهی کشور و کم‌دانش دانستن آنها و جایگزینی افرادی که در رشته‌های دیگر تحصیل کرده‌اند، سرانجامی جز دلسردی دانش‌آموختگان این رشته ندارد.
شاید زمانی این رشته فارغ‌التحصلان زیادی نداشت که بتوانند پژوهشگر و مدرس این رشته باشند، اما اکنون بعد از حدود بیست سال از گذشت ورود این رشته به داخل کشور، هستند افرادی که می‌توانند با مدرک این رشته فعالیت علمی داشته باشند. اما چرا بهتر آن است که رشته تحصیلی با حوزه فعالیت نزدیک باشد؟
هر کسی با توجه به رشته دانشگاهی‌اش وارد حوزه‌ای از اندیشه می‌شود که ساختار ذهن او را سمت ‌و سویی خاص جهت می‌دهد، چراکه در آن حوزه تحصیل می‌کند و می‌خواند و می‌نویسد. بنابراین دنیای اطراف و مسایل مربوط به آن را با اولویت آن ساختار ذهنی می‌بیند. مثلا برای کسی که جامعه‌شناسی خوانده است، ابعاد جامعه‌شناختی مسایل دارای اهمیت زیادی است. برای کسی که روان‌شناختی خوانده است، ابعاد روان‌شناختی جهان و برای کسی که فلسفه خوانده است، ابعاد فلسفی آن. برای کسی که اخلاق خوانده است، ابعاد اخلاقی جامعه و چه‌بسا جنسیت و زن هم در این مسایل هیچ موضوعیتی نداشته باشند.
این امر طبیعی است، چون بیشترین دانش فرد در این حوزه است و اتفاقا برای این نگاه خاص به جهان است که افراد رشته‌های مختلف را برمی‌گزینند و نگاه‌های دیگر در اولیت‌های بعدی فرد قرار می‌گیرند. برای کسی که «مطالعات زنان» خوانده است، محوریت زنانه مسایل در اهمیت زیادی قرار می‌گیرد. در خانواده و جامعه و مسایل مربوط به آن‌ها، نگاهی پرسشگر حول مسایل زنان دارد. حال این نگاه می‌تواند در مورد حقوق زن، جامعه‌شناسی زن، روان‌شناسی زن، فلسفه زن و زن در ادیان باشد.
نکته دیگر این است که پژوهشگر «مطالعات زنان» بودن نیاز جدی به آشنایی به روش‌های تحقیق مختلف کمی و کیفی و میدانی و … دارد، این در حالی است که عمده پژوهش‌های دانش‌آموختگان رشته‌هایی مانند ادبیات، فلسفه و ادیان و الهیات کتابخانه‌ای است و تنوع روشی در آن وجود ندارد. دست‌کم از این جهت اینگونه تک‌رشته‌ای‌ها بر «مطالعات زنان» برتری ندارند. دلیل دیگر این می‌تواند باشد که «مطالعات زنان» نیازمند درک چند‌رشته‌ای است که هرچند خود این درک در این رشته کاملا نهادینه نشده است، اما کمابیش دانشجویان این رشته با دروس مختلفی که می‌خوانند با این رویکرد آشنا می‌شوند.
رشته «مطالعات زنان» با مسایلی در سرفصل و ارتباط بین دروس مشکلاتی دارد که ممکن است تا سال‌های آینده هم راه حلی اساسی برای آ‌نها اندیشیده نشود، اما این مسایل نباید موجب کنار گذاشتن فارغ‌التحصیلان این رشته از رشته خودشان و جایگزین کردن افرادی با رشته‌های نامرتبط در «مطالعات زنان» شود.
اگر فرض بر این است که این رشته دارای مشکلات مبنایی و اساسی است که قادر نیست محقق حوزه زنان و جنسیت و فمینیسم تربیت کند، باید به طور جدی به حل مسایل پایه‌ای آن پرداخت، نه اینکه با برتر شمردن رشته‌های دیگر نسبت به آن مشکلات را همچنان سال‌ها پابرجا گذاشت. اتفاقا نداشتن تجربه زیسته در این رشته خود باعث ایجاد مشکلاتی می‌شود. درک این مشکلات از سوی کسی که سال‌ها در این رشته تحصیل کرده است، ملموس‌تر است تا از سوی کسی که در فضای رشته دیگری فارغ‌التحصیل شده است. به نظر من دغدغه‌مندی و شناخت کافی از مسایل این رشته باید از اولویت‌های پژوهشگر و مدرس این رشته باشد.
شاید بتوان گفت «مطالعات زنان» به دلیل اینکه واحدهای زیادی در حوزه روان‌شناسی و یا حقوق نمی‌گذراند، نمی‌تواند مشاور روان‌شناختی و مشاور حقوقی شود، اما نمی‌توان گفت که دانش‌آموخته «مطالعات زنان» دست‌کم در رشته خودش و در حوزه «زن»، «فمینیسم»، «جنسیت» توانایی پژوهشگر یا مدرس شدن ندارد. اگر افرادی در رشته‌هایی که در آن دروسی نظیر نظریه‌های فمینیستی، تاریخ تحولات خانواده و نظریه‌های آن، جامعه‌شناسی جنسیت، روان‌شناسی جنسیت، جنسیت و فلسفه، زن در ادیان و مکاتب فلسفی، نقش زن در توسعه، تاریخ تحولات اجتماعی زنان در ایران، دیدگاه متفکران اسلامی در مورد زنان، زن در تاریخ اسلام، حقوق زن در خانواده، قواعد فقه خانواده، جهانی شدن و زن، جرم‌شناسی زنان، روش تحقیق کمی و کیفی نخوانده‌اند، می‌توانند مدرس و پژوهشگر این رشته باشند، قطعا خود دانشجویان و دانش‌آموختگان «مطالعات زنان»‌ نیز با گذراندن این دروس می‌توانند.
باید به این نکته هم اشاره کرد که در این یادداشت منظور از مدرس و پژوهشگر بودن به صورت رسمی و آکادمی و دانشگاهی است، در غیر این صورت که هر کس می‌تواند در هر حوزه‌ای که دانش و تبحر و مطالعه دارد به صورت آزاد پژوهشگر و مدرس باشد.
آیا این یک تصادف و بدون هیچ برنامه‌ریزی‌ست که هر مسیری به سوی حمایت از حقوق زنان، خیلی زود سد می‌شود و یا بر سر راه، راهزنانی می‌نشینند به محال شدن پیش رفتن در آن مسیر؟ آیا این تنها از ندانستن‌هاست و واقعا در فضای جامعه ما، از خیابان تا راهروهای دانشکده‌ها، از سر نادانی‌ست که همه‌چیز علیه زنان تمام می‌شود؟ آیا در قرن ما، راهی حتی برای آگاهی بخشیدن به عموم مردم در مسایل ابتدایی رعایت حقوق انسانی زن نیست؟ یا دستی در کار است که نمی‌خواهد زن به حقوقش نزدیک شود و در این جامعه به‌صورت مستقل و بی حضور هیچ مردی، بتواند آرام زندگی کند؟
پاسخ همه این پرسش‌ها با
خود شماست.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی