آخرین اخبار :
  • منتشر شده در چهارشنبه, 23 مهر 1399 11:16
«خبرشمال» از تمایل امروزی آدم‌ها به قطع صدا و خاموش کردن دنیای خارج می‌نویسد؛

سـرهـای تــوخـالـی

 
 
 
 
 
ماه‌بانو صالح‌نژاد /

اشاره: سال‌های زیادی نمی‌گذرد از زمانی که ما یاد گرفته‌ایم می‌توانیم جهان بیرون را خاموش سازیم و تنها به صدای قلبمان گوش دهیم، شاید هنوز خیلی‌ها به باور یا نیازش نرسیده باشند. گزینه‌ای و انتخابی که 70سال پیش توسط در یک شرکت رادیویی اختراع شد، در کنار سه دکمه‌ دیگر روشن، خاموش، کانال بعد و قبل که به نظر مهم‌تر بودند. بسیاری که در زندگی بر سکوت و آرام گرفتن تاکید داشتند، به‌خاطر همین دکمه‌ قطع صدا جذب محصولات این شرکت شدند چراکه به شنوندگانش این امکان را می‌داد تا صدای تبلیغات طولانی و آزاردهنده را قطع کنند. شما چه صداهایی را آزاردهنده می‌شناسید و دکمه قطع صدایش را می‌زنید؟ این‌روزها صداهای ناخواسته چنان نزدیک شده‌اند که گزینه‌های قطع صدا مدام به ما نزدیکتر می‌شوند تا نجاتمان دهند.
آن‌قدر در هر زمان و مکان بی‌ربط و نابایدی شروع کردند در گوش ما خواندن هرگونه حرفی که ما نمی‌خواستیم بشنویم و آن‌ها زنده بودند و نان می‌خوردند به شنیدن ما، تا کم‌کم شروع به درک پتانسیل قطعی کامل صدا نه تنها برای وسایلمان بلکه در زندگی واقعی‌ کردیم.
شرکت تاکسیرانی «اوبر» یا یک‌جورهایی همان «اسنپ» خودمان، تازگی‌ها اقدام به آزمایش مجموعه‌ای جدید برای کاربران سرویس کرد که یکی از آن‌ها را باید در اسنپ‌ها تصور کنید و از تصورش حتی لذت ببرید، به‌خصوص اگر شما هم یک خانم هستید؛ فعال کردن دکمه‌‌ قطعی صدای راننده در صورت عدم تمایل شما به شنیدن صدای او.
«تمایل به سکوت» تعبیری است که اوبر برای این گزینه به کار برده و حتی می‌توانید آن را به یک «گفت‌وگوی شاد» با راننده‌ خوش‌شانس تغییر دهید. این یعنی رویای انتخاب این‌که به چه کسی و چه چیزی گوش دهیم به‌صورت تقریبی محقق شده است. از یک راننده اسنپ که راه می‌افتد از دانشگاهی در جاده ساری و تا خود سر چهارراه بیست‌متری پیام نور می‌خواهد برایم بگوید از این‌که شغل اصلی‌اش چیز دیگر است و اصلا این‌جا زندگی نمی‌کند، می‌پرسم نظرش درباره این گزینه «اوبر» چیست؛ «راستشو بخوای از نظر من این کار توهین به آدمه، مثل این‌که به کسی بگیم خفه شو!» و یک‌جورهایی می‌فهمد که چه می‌خواستم به او بگویم و مسقیم نگفتم.
شرکت اوبر توضیح داده که این دکمه در واکنش به نگرانی‌های مشتریانی است که به علت عدم تمایل به گفت‌وگو با غریبه‌ها، رانندگان به آن‌ها امتیاز پایینی می‌دهند و در ضمن رانندگان اغلب به همین خاطر از وارد بحث شدن با مسافران می‌ترسند (در سیستم اوبر، علاوه بر رانندگان، مشتریان هم امتیاز می‌گیرند). تصور کنید اگر این امتیاز در اسنپ وجود داشت و به اجبار باید مشتری باادب خوبی می‌بودیم و به داستان‌های مهاجرت دروغین راننده گوش می‌دادیم.
نگاهی واقعی و بی‌تعارف به روزگار و رفتارمان بیاندازیم؛ کدام از ما وسوسه نمی‌شود تا صدای آزاردهنده‌ یک همکار، صدای کودکی جیغ جیغو یا کافه‌چی خیلی خودمانی را قطع کند؟ دکمه‌ قطع صدا، نوید باغی بدون مار را می‌دهد. دنیایی که در آن می‌توانید رضایت یا نارضایتی از سکوت را اعلام کنید و این گواهی بر وجود مسیری قاطع است.
6سال پیش بود که شبکه اجتماعی توییتر کلید قطع صدا را عرضه کرد که به نظر بارزترین مشخصه‌ شبکه‌ اجتماعی است، نوعی بی‌اعتنایی و عدم توجه به صحبت‌های طرف مقابل. به جای بلاک کردن کسی و واکنشی که کاری توهین‌آمیز تلقی شود و دیگران هم متوجه این کارتان می‌شوند، می‌توانید محتاطانه صدایشان را قطع کنید و جوری که متوجه نشوند، حوصله‌شان را نداشته باشید.
اینستاگرام هم سال گذشته و با الهام از دینامیک‌های اجتماعی پیچیده امروز، دکمه‌ قطع صدای خود را اضافه کرد. حال شما می‌توانید از خیر دیدن سلفی‌های چندش‌آور و پر ازمصنوعیت دوستان‌تان بدون این که ناراحت‌شان کنید، بگذرید. من برای دوستانی که به چیزهای مهمی در زندگی می‌رسند و شاد هستند، خوشحالم اما اینستاگرام این امکان را فراهم کرده که گله کنم و بگویم چرا من نیستم؟! من انتظار دارم برای لحظه‌ای هم که شده در خیال واهی خودخواسته‌ام زندگی کنم.
به نظر می‌رسد ما داریم هرچه بیشتر به سمت پرسونا محور بودن پیش می‌رویم. ما همگی تظاهر می‌کنیم همان چیزی هستیم که مردم می‌خواهند ببینند و بشنوند. ما همگی در رسانه‌های اجتماعی چنین وانمود می‌کنیم. دکمه‌ قطعی اوبر نوعی خوش‌اقبالی است تا آن پرسوناها را برای چند دقیقه آرام کنیم. بشر در گروه‌های کوچک شکارچی و گردآورنده، تکامل یافته است،  جایی که همه یکدیگر را می‌شناسند. ما عادت نکرده‌ایم همیشه با غریبه‌ها در تعامل باشیم. این کار از نظر مردم به طرز باورنکردنی خسته کننده است. حداقل در تاکسی این فرصت را دارید تا در آرامش و سکوت بنشینید.
البته هر وضعیت خوشایندی می‌تواند روی دیگری برای تماشا و ناخوش شدن داشته باشد. نکته‌ آزاردهنده درباره‌ دکمه‌ی قطعی صدای یک تاکسی این است که هرگونه روابط انسانی را قطع می‌کند؛ این روش قطعی صدا، اتوماتیک بوده که شاید ما روزی با آن صحبت کرده‌ایم. برای آدم‌های زیادی سخت نیست بفهمند که کسی مایل به گفت‌وگو هست یا خیر. شما می‌پرسید اسمتان چیست و کجا تشریف می‌برید؟ و لحن جواب دادن مشتری نشان می‌دهد که مایل به گفت‌وگوست یا نه.
اصلا تا حال به این سیستم‌های «آی‌باد» یا هدفون بدون سیم و قطع‌کننده صدا نگاه دقیق و انسانی انداخته‌اید؟ این گریز از صداهای بیرونی، شکلی از قطعی صداست. با نگاهی به اطراف اداره‌ای که در آن این کلمات را تایپ می‌کنم می‌بینم که تقریبا نیمی از همکارانم گوشی یا هدفن زده‌اند و هر قدر جوان‌تر باشند، احتمال این که متصل شوند به یک صدای جانبی و ما را فراموش کنند، بیشتر است. بیشتر گرایش به سمت خصوصی‌سازی فضای شنیداری است. این مساله اغلب در مطالعات صوتی که ما گوشی نداریم، صادق است. ما کنترلی بر آن‌چه می‌شنویم نداریم و گوشی‌ها در دسترس‌ترین ابزاری هستند که از آن‌ها برای فرار کمک می‌گیریم.
برایمان مسلم شده که محیط شنوایی ما بسیار پر از سر و صداست، حتی خانه‌مان که ماکروفر و ماشین‌ لباسشویی مدام بیب بیب می‌کنند و در برخی موارد عجیب اهل خانه با ما حرف می‌زنند، اما اکثر مردم صدای دنیا را قطع نمی‌کنند چون برایشان کاری طاقت‌فرسا و گیج‌کننده است. از نظر بسیاری از مردم، این صداها کسل کننده‌اند و خیلی‌ها چنین می‌پندارند که برخی از صداها حتی ارزش شنیدن هم ندارند. آواز صبحگاهی پرندگان نیز دیگر مثل سابق دلنشین نیست. صدای مته‌، کامیون‌ها و آهنگ ضایع شش و هشتی از ماشین‌ها یا اماکن عمومی به گوش می‌رسد، اعصاب خردکن است.
سیستم شنوایی را با بینایی مقایسه کنید. هنگامی که به یک شی نگاه می‌کنید، گویی آن را در دنیای بیرون مجسم می‌کنید. در حالی که از نظر ما صداها از جایی درون سرمان ساطع می‌شوند. به همین دلیل، آنها تحمیلی یا اضافی به نظر می‌رسند.
در بهترین حالت می‌توان گفت که هدفن‌ها وسیله‌ای برای کنترل محیط هستند. خیلی جالب بود وقتی که کاربران اسپاتیفای(نرم‌افزار پخش آهنگ و نوا) در پایان سال گذشته بهترین آهنگ‌هایشان را به اشتراک گذاشتند و در آهنگ‌هایی با عنوان امواج یا صدای باران، شنوندگان خواهان بلاک کردن هر نوع عامل آزاردهنده بودند. بدترین حالت اما این است که جوانان به موسیقی گوش می‌دهند و فکر می‌کنند که می‌توانند به این شکل تمرکز کرده و عملکردشان را بهبود بخشند. یافته‌های حاصل از هزاران مطالعه نشان می‌دهد که موسیقی با این که لذت بخش است اما به طرز باورنکردنی برای تمرکز بد است.
خود من هم زیاد با گوشی مخالف نیستم و فکر می‌کنم که می‌تواند به طرز شگفت انگیزی مفید باشد و زندگی شنیداری ما را تبدیل به فضایی پرهیجان و در عین حال رام و مفید کند اما فکر می‌کنم که می‌توان با گوش سپردن به صدای محیط به نکات مهمی از زندگی آدم‌ها رسید، دست‌کم هر چند وقتی به یک‌‎بار.
 یک شیوه‌، تمرکز بر رژیم صدایی شما و محیط‌تان است. آیا می‌توانید پنج صدا را در زندگی روزمره‌تان جدا کنید؟ صداهایی که از آن‌ها خوشتان می‌آید و از شنیدن‌شان لذت می‌برید، صداهایی که زندگی‌تان را تبدیل به جایی بهتر می‌کنند؟ صدای شرشر آب در سینک ظرفشویی پس از بستن آن، تلق تلق هم زدن محتوای لیوان با قاشقک فلزی، آواز پرندگان یا تمرین ساز همسایه بغلی، زوزه‌ باد این شب‌های پاییزی لابه‌لای درختان کوچه‌های حتی دور، انعکاس صدای عابران روی پل... توجه کردن به صداهایی خاص و تمرین‌هایی از این قبیل، ما را بر آن می‌دارد که نگاهمان را نسبت به صداهای محیط عوض کنیم و بفهمیم مایل به شنیدن کدام صداها در زندگی‌مان هستیم.
به راننده دلخور اسنپ می‌گویم این‌روزها قیمت دلار دیگر سر به فلک کشیده و خیال مهاجرت را باید از سر بیرون کنیم، برایم از دورانی که مسافر دنیا بوده، می‌گوید...

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی