آخرین اخبار :
  • منتشر شده در چهارشنبه, 23 مهر 1399 11:10
یادداشت «خبرشمال» درباره اهمیت شناخت و درک کافی از شرایط برای ارایه راه‌حل؛

درخت‌ها سر خم نمی‌کنند

 
 
 
 

هومن حکیمی /


اشاره:
اعضای خانواده‌ام می‌گویند، خیلی سال‌ها پیش، چیزی در حدود بین مرحله نوزادی و کودکی که تازه قدرت تکلم پیدا کرده بودم، به ماشین - اتومبیل - می‌گفتم؛ «هنه‌گُ»! چرایش را نه آنها و نه من هیچ‌وقت متوجه نشدیم. کودکی است دیگر، خیلی به مناسبات و قواعد تن نمی‌دهد و به‌نوعی هنگامه‌ ساختارشکنی است. یعنی ذهن بی‌آلایش کودک بدون آنکه خودش بداند، سعی می‌کند بدون پیش فرض دست به خلق چیزهای جدیدی بزند، درحالی‌که خودش هم نمی‌داند دارد چه کار می‌کند... .
1
امروز که سال‌ها از آن دوران گذشته است، اگر من؛ یعنی یک انسان بالغ، همان اصطلاح را برای نامیدن اتومبیل به کار ببرم، برای بار اول احتمالا اطرافیانم یا شنونده‌ها، آن را یک شوخی بی‌مزه و لوس می‌پندارند و درصورت ادامه دادن تکرار این واژه تصور خواهند کرد که به جنون دچار شده‌ام. یعنی ذهن ما بر اثر مناسبات و اصول و در گذر زمان قاعده‌مند شده است، بنابراین در این دوران، ساختارشکنی، اختراع، ایجاد - یا هر اسم دیگری برای اطلاق منظور مورد نظر – نیاز به تفکر، بررسی، مطالعه و ارایه مانیفست؛ آن هم بر اساس قواعد و ساختار و پیش فرض‌ها دارد. یعنی نمی‌شود که از فردا کسی بدون مقدمه و دلبخواهی به جای کلمه «درخت» بگوید «سالوادور» و انتظار داشته باشد همه متوجه بشوند که منظورش همان درخت خودمان است! نمی‌شود که ساختار جدیدی را بنا کرد، بدون توجه به ساختارهای قبلی و قدیمی‌تر.

2
بارها اتفاق افتاده که مدیر یا مسوولی می‌رود، و شخص دیگری جایش را می‌گیرد. کمی می‌گذرد، متوجه می‌شویم که در حوزه‌ مدیریتی موردنظر یا اتفاقات جدید و مثبتی که منجر به رشد بشود، روی نداده یا وضع از قبل هم بدتر شده است. با کمی بررسی متوجه می‌شویم که مسوول جدید بدون توجه به مجموعه تصمیمات و رویدادهای زمان مدیریت سابق، به طور کل طرز تفکر متفاوتی را در مجموعه ایجاد کرده است - تغییر نیروها، تغییر ساختارها، تغییر روش‌ها و... - بدون توجه به این نکته که ظرفیت‌های زمانی و مکانی جدید را درست درک کرده باشد و بدون توجه به اینکه هر تغییر بنیادی نیاز به شناخت گذشته و حال و حتی آینده دارد. بنابراین مدتی می‌گذرد، مدیر جدیدتری می‌آید، اتفاق مثبتی رخ نمی‌دهد. آزمون و خطاهای ظاهری اتفاق می‌افتد، اما نتیجه‌ای به ارمغان نمی‌آورد.

3
اتفاقاتی نظیر، مجلس ناکارآمد، رسانه‌نماهای بی‌کارکرد و هوچی‌گر، فیش‌های حقوقی عجیب و غریب، اختلاس‌های مدیریتی، توسعه‌نیافتگی و... البته که دلایل و ریشه‌های بسیار و مختلفی دارند، اما اگر برای لحظه‌ای و از زاویه‌ای دیگر به آنها نگاه کنیم، ردپای ذهنیتی کودکانه و ساختارشکن را در دلشان خواهیم یافت، با این تفاوت که این ذهنیت دیگر مانند زمان کودکی ناآگاهانه و خالصانه نیست، بلکه مبتنی بر سو ‌استفاده از ساختارهای ناکارآمدی است که در مباحث مدیریتی ما موجود است و به تدریج تبدیل به بستر مناسبی شده‌اند برای ساختارشکنی‌های نابه‌هنجار، برای تبدیل شدن «درخت»ها به «سالوادور»ها به گونه‌ای که ذهن جامعه به مرور پیش فرض‌های سنتی و نهادینه شده را فراموش کند و به ساختارها و قواعد جدید نابه‌هنجار خو کند. مسآله‌ای که به نظر امروز در مرحله هشدار به سر می‌برد - اگر نخواهیم از کلمه «بحران» استفاده کنیم - و نیاز مبرمی دارد به اینکه از منظر اجتماعی، روان‌شناسی و سیاسی نسبت به آن توجه و دقت مضاعفی صورت ‌بگیرد. قبلا از اهمیت مبحث «سرمایه اجتماعی» و نقش موثر اعتماد بر آن گفتیم و اعتماد، پارامتری است که اگر از بین برود، آسیب‌های فراوان و عمیقی در ساختارها و ذهنیت‌ها به وجود خواهد آمد.

4
پیشنهاد تماشای فیلم «چهارشنبه 19 اردیبهشت» به خانواده‌ای که به تازگی فرزند خود را از دست داده است، کار نابخردانه و خطرناکی است و حتما باعث افزایش آشفتگی روحی و روانی آن خانواده داغدار خواهد شد. همان‌قدر نابخردانه که اگر من برای خریدن اتومبیل به نمایشگاهی مراجعه کنم، به صاحب نمایشگاه بگویم؛ «آقا! این هنه‌گُ سفیده قیمت و مدلش چنده؟». ارایه پیشنهاد برای تغییر ساختارها، برای افزایش سرعت و روند توسعه و برای بهبود شرایط نیاز به تفکر، تعمق و دانش کافی دارد، وگرنه نه تنها سنگ روی سنگ بند نمی‌شود بلکه هم «درخت»ها به مرور از بین می‌روند و هم «سالوادور»ها نیامده محو می‌شوند.

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی