آخرین اخبار :
  • منتشر شده در سه شنبه, 01 مهر 1399 09:54
چند نکته نسبتا طنز در باب چند خبر جذاب نسبتا طنز در چند پاراگراف نسبتا طنز «خبرشمال»؛

انگار افتادیم توی گروه مرگ!

 
 
 
 

سرویس سیاسی /


اشاره: عزیز من! چرا شانتاژ می‌کنی؟! حالا این یک‌شنبه نشد، یک‌شنبه بعدی! چیزی که زیاد داریم زمانه! چی؟ شانتاژ چیه؟ خب من چه می‌دونم! همینجوری جایی شنیده بودم خوشم اومد الان دارم ازش استفاده می‌کنم! نه که حالا اینجا هر کی هر چی میگه پشتش کلی تحقیق و تفحص و آگاهی خوابیده؛ اَد به ما که رسید سند و دلیل و مدرک می‌خواین؟! خلاصه اینکه همچنان «آره و اینا خیلییی بودیم» و هستیم و خواهیم بود! مشت محکمی هم اگر دارید بزنید به دهان بقیه چون که...؛ بیخیال! بریم سر اصل چند تا خبر توپ و باحال؛ بدون فوت وقت یا وفات وقت یا فوت کردن به وقت و اینها!

*نمایندگان مجلس مگه چقدر حقوق می‌گیرن بندگان خدا؟!
شنیده شد و خوانده شد (بلکه پسندیده شد!) که به هر نماینده مجلس یک خودروی دنا میدن به قیمت کارخونه با نصب در محل(!) و چند تا آپشن دیگه مثل لاستیک دور سفید و ضبط فلش‌خور و امکان دستی‌کشی و اینها و پولش رو هم ماهانه از حقوقشون کسر می‌کنن؛ البته بدون نیاز به دو تا ضامن معتبر!
یه سرچ ساده بکنیم متوجه میشیم که در این لحظه قیمت خودروی دنا، 302 میلیون تومنه که ممکنه 5 دقیقه دیگه شده باشه 312 میلیون و اینها که طبیعیه!
حالا بعضیا سوال پرسیدن که چرا اصلا قیمت خودروی وطنی باید 300 میلیون و اندی (یا «کوروس»!) باشه رو بذاریم کنار، یعنی شما شرم نمی‌کنین، حیا نمی‌کنین؟ نماینده مجلس ما باید خودروی بی‌کیفیت؛ ئه، ببخشید، خودروی تمیز ایرانی استفاده کنه درحالی‌که خیلی از مدیران، زیر «بنز» و «بی‌ام‌.و» سوار نمیشن؟ ای خاک وچوک! کجایی مرحوم «مدرس» که ببینی و اینها! بعدشم مگه این نماینده گناهی مجلس چقدر حقوق می‌گیره که ماهی چند میلیون تومنش رو بابت خودرو بده؟! چرا مردم رو در عمل انجام شده قرار می‌دین؟ واقعا چرا انجام می‌دین اما نمی‌دین انجام؟!

*الهام خانم
 بیا برگرد سر خونه و زندگیت!
بازیگر مطرح و سرشناس سینمای ایران و منطقه؛ سرکار خانم «الهام چرخنده»، اخیرا فرمایش کردن که سه ساله به همراه همسر محترمشون که روحانی هستند در کربلا زندگی می‌کنند و به خاطر کرونا، نمی‌تونن تشریف برگردن(!) به داخل کشور و حماسه‌های صوتی و تصویری جدیدی بیافرینند!
خب الان مشخص شد که چرا وضع تولیدات صداوسیما و ایضا سینمای کشور رو به خاموشی گراییده و «نفس نفس توو سینه‌ام/ عطر نفس‌های شماست...» و نیز «بیا کنارم سروناز بی‌تاب...» یا «امان از راه بی‌عابر/ امان از شهر بی‌شاعر...» و حتی احتمالا «یه دیواره یه دیواره یه دیواره» (واقعا چرا فقط یک دیواره همچنان؟!) و قطعا «داشتم فراموشت می‌کردم اما باز دوباره دیدمت...» و غیره و ذلک، چون بعد رفتن سرکار خانم «الهام چرخنده»، دیگه حالی به آدم می‌مونه نه والا؟ احوالی به آدم می‌مونه نه بلّا! و طبیعتا اینه فووودوال ما...!
البته بعضیا هم میگن چیزی که عوض داره گله نداره بنابراین؛ سمیّه تو برو، الهام تو برگرد!

*این شبی که میگن
 شب نیست!
آقا، قفلی زدین الان روی یک‌شنبه؟! یعنی هر یک‌شنبه‌ای که یک‌شنبه نیست؛ هست؟! یک‌شنبه می‌تونه هفته بعد باشه یا ماه بعد یا حتی یه یک‌شنبه در سال 1400 و اینها!
شما اینقدر که پیگیر یک‌شنبه هستین اگه به پدر و مادر خویش احترام می‌گذاشتید و لعنت بر کسی که در این مکان آشغال بریزد رو رعایت می‌کردین و تلاش می‌کردین که مثل بعضی‌ها دکل نفتی غیب کنین، الان وضع و روزتون این‌جوری نبود! اینه که بهتره تا دیرتر از این نشده، اظهار ندامت کنید و برگردین به آغوش دوشنبه و سه‌شنبه و...، بلکه فرجی حاصل شد و تخم‌مرغ شد شونه‌ای 20 هزار تومن!
اینقدرم قفل نکنید روی یه چیزی، خوب نیست! به قول شاعر؛ این شبی که میگن شب نیس/ اگه شبه مثه اون شب نیست...!
*قول دادینا اما
«درب خودرو باز است»!
نمایندگان مجلس مازندران همیشه قول دادن که در هیچ انتصابی در استان دخالت نمی‌کنن و فوق فوقش نظارت کنن!
این مسأله البته چیزی از ارزش‌های تأخیر در فرآیند انتصاب مدیرکل جدید ورزش و جوانان مازندران کم که نمی‌کنه هیچ، زیاد هم می‌کنه!
شما تصور کن نماینده محترم مجلسی رو که سوار بر خودروی دنا اهدایی شده و روزی سه بار؛ صبح ظهر شب، با خودش تکرار می‌کنه؛ در هیچ انتصابی دخالت نمی‌کنم! بعدش اما اون خانومه هست که توی خودروها هر چند وقت یک‌بار حرف می‌زنه، یک‌هو فرمایش می‌کنه که «درب خودرو باز است» و این‌جوری به نماینده محترم گرا میده که گاهی باید دخالت
هم کرد!

*ایراد اساسی سریال
«بریکینگ بد»!
توی سریال فاخر و ارزشی «بریکینگ بد» یه معلم شیمی ساده بدبخت حقیر در آمریکای ملعون، تبدیل میشه به بزرگ‌ترین تولیدکننده مواد مخدر ینگه دنیا و مکزیک و کلی ماجرای دیگه!
حالا کاری نداریم که معتادا کرونا نمی‌گیرن ولی خوشحال و خرسندیم که معلمان عزیز ما در کشور، مثل این «والت» («والتر») مادرمرده، مجبور نیستند کار ناشایستی بکنن که چرخ زندگی‌شون بهتر
 بچرخه!
ضمن اینکه من واقعا درک نمی‌کنم این «والت»، چرا باید همچین خانم زشت و روی اعصابی رو به‌عنوان همسرش انتخاب کنه که آخرشم تنها و خسته و داغان بمونه؟! واقعا آیا در آمریکا یک همسر مناسب برای این آقا معلم پیدا نمی‌شد؟!
*حرف آخر
گاهی فکر می‌کنم ما توی گروه مرگیم! یک طرف کرونا، اون طرف قیمت دلار و سکه و تخم‌مرغ، سمت چپ نرسیده به تقاطع اول کوچه ابریشم نرسیدن واکسن آنفولانزا، سمت راست بعد از پیچ سوم پشت کوچه اقاقی چربی و فشار خون و استرس، وسط هم که الهلال هست با 15 تا بازیکن و سرمربی کرونایی!
حالا باز خوبه بالاخره قراره یه یک‌شنبه‌ای از راه برسه که مشکلات‌مون از بین بره وگرنه واقعا معلوم نبود چه اتفاقی می‌افتاد!

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی