آخرین اخبار :
  • منتشر شده در چهارشنبه, 11 تیر 1399 14:22
«خبرشمال» از اهمیت اندیشه‌های انتقادی در اجتماع معاصر می‌نویسد؛

نقد می‌کنم پس هستم

 
 
 
 

ماه‌بانو صالح‌نژاد /


اشاره: «کارزارنت»، صفحه‌ای در اینستاگرام است که به‌صورت رسمی درباره مسایل مختلف اجتماعی، اقتصادی و گاهی سیاسی، مردم همیشه معترض و بسیاری وقت‌ها منفعل ایرانی را دعوت به امضای حمایت از کارزار بازنگری قوانین می‌کند. بازخوانی یا بازنگری که در اندیشه مدرن، نقشی اساسی دارد و گاهی حتی اهمیتی ندارد که این بازنگری و کنش منتقدانه در کدام قلمرو صورت می‌گیرد. مهم نفس کارزار و کوششی است که صَرف بررسی موقعیت‌هایی با خاصیت تالیف‌گری در نحوه نگاه و حضور در جهان اجتماعی می‌شود. به نظر می‌رسد تنها از این راه است که آدمی می‌تواند درکی روشن از تجارب زیسته خود داشته باشد. آدمی که تمایل دارد دست رد به سینه وضع موجود ‌بزند. وضعی که مانع بزرگی در سهیم شدن امکانات، قدرت و ثروتی متعلق به همگان در جامعه است.
هرقدر بیشتر به اطرافیان خود زل می‌زنیم، هرقدر آدم‌های بیشتری را دعوت می‌کنیم به بازدید از کارزارنت، همان‌ها که حتی به بهانه تمسخر تتلو را تماشا می‌کنند، می‌بینیم که تمایل انکار آدم‌ها در جامعه مدرن بیش از این‌هاست. چرا که با انحلال بنیان‌های متافیزیکی و خیال جهانی دیگر برای جبران کمبودها و بی‌عدالتی‌ها بر زمین، ظاهرا راهی جز این باقی نمی‌ماند که به هستی اجتماعی روی بیاورند و نفی و انکار برآمده از بی‌بنیانی خود را به آنجا سرایت دهند. پس هر اندازه هم که زندگی اجتماعی‌ آدمی با غفلت درآمیخته شود، یا پروژه‌هایی جهت رام و مطیع ساختن آدمی طراحی شود، باز هم این انسان ناامید از بهشت و جهنم طغیان‌گر است و سرکش.
 اگرچه این نفس سرکش آدم‌ها ممکن است با قهرمانی‌ها و دلاوری‌های اساطیری و افسانه‌ای جور شود، اما از همه ‌آن‌ها فراتر می‌رود. دلیل فراتر رفتنش هم این است که این آدم برعکس هر قهرمان که تکیه‌گاهی برای خود تراشیده، تنهاست و نمی‌تواند سرش را بر هیچ شانه‌ای بگذارد. مگر می‌شود آدمیزادی که اساس تعاریفش مبتنی بر نفی وضع موجود و نقدِ هست‌هاست، زمانی بر سرکشی‌هایش نقطه پایانی بگذارد!؟ اصلا حال و اساس وضعیت وجودی‌اش بر نقد و نفی آن‌چه که هست استوار است. انسان و جامعه مدرن، منتقد هستی اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خود است. به واسطه سرشت انتقادی و نفی‌کننده وضع موجود، از نظرش همواره چیزی از هستی خود و جهانش تحریف شده است. این یعنی با انسان و جامعه تفکیک‌ناپذیر از نحوه بودنی مواجه‌ایم که اصالتش در «نه» گفتن به هر آن‌چیزی است که به قصد تحریف، تعریفش می‌کند و ویژگی‌هایش را می‌سازد. پس هم انسان مدرن و هم جامعه او، آگاه یا ناخودآگاه از فرهنگ و هنری تبعیت می‌کند که هنوز «نه» پیشینی مدرن را حفظ کرده است. همان «نه»‌ای که چهار قرن است این اجازه را داده تا تمامی کدهای رسمی در قلمرو عمومی و خصوصا حقوقی را که خطاب به کنشگرش، متفاوت نیست و او و تفاوت‌هایش را در نظر نداشته و با رمزگشایی از کدها و افشای قدرت‌محوری‌شان که تنها به سود جمعیت کوچکی است، زیرورو کند و در برابر بی‌اعتنایی خشونت‌آمیز قلمرو رسمی که عملا برخاسته از انحصارگرایی‌اش است، چهره خود را آشکار سازد. خودی بری از سرکوب و در معرض دید همگان…
فقط از راه حضور و دیده شدن است که می‌توان از عادت‌های پیشین، خشونت‌زدایی کرد تا پدیده‌های متفاوت در چارچوب تفاهم و مسالمت امکان حیات ‌یابند. تاریخ گواه است که تمامیِ هستی‌های متفاوت، تفاوت‌شان تنها ‌زمانی بر شک و ترس همگان فایق می‌آید که در معرض دیده شدن قرار گیرند و این دیگربودگی به عادت تبدیل شود. عادتی که با زمان گره خورده است و از گذرش مشروعیت می‌گیرد. پس هر امر نوظهوری در ذات خود بازنگری‌ در وضعی از اوضاع زمانه است. مدرنیته در هر دوره‌ای با مرور خود همراه است و هربار کنشگران جدیدی را به مخاطبان خود می‌افزاید. کنشگرانی که با بازخوانی وضعی از اوضاع اجتماعی و فرهنگی زمانه، گوشه‌هایی که تا آن زمان پنهان بوده‌اند، از تفاوت‌های وجودی خاص خود را که احتمالا بسیاری‌شان محصول سازوکار خود مدرنیته هستند، پدیدار می‌سازند. بدین ترتیب بخشی دیگر از سرکوب‌شدگان قلمروهای رسمی از کوره‌راه‌های زیرزمینی و حاشیه‌ بودن بیرون می‌آیند و خود را  به امکان حضور در عرصه عمومی می‌رسانند.
یکی از عمده تفاوت‌های انسان و جامعه مدرن با انسان یا جامعه سنتی در همین طلب حضور تفاوت و متفاوت ‌بودن است. این‌که حتی در وضعیت روزمره‌گی و از خودبیگانه و نه حتما روشن‌فکری و روشنگری، انسان و جامعه درصدد بازنگری خود و مطالبه آن چیزی‌ست که به دلیل عدم رسمیت در عرصه عمومی یا به بیانی فقدان عادت‌واره‌هایی که متضمن حمایت‌ رسمی است، فارغ از سرکوب نبوده است. یعنی به لحاظ ساختاری با وضعیت بسیار پیچیده و خاصی مواجه‌ایم که سرمایه‌داری در دوران رونق و شکوفایی‌اش، آگاهانه یا ناآگاهانه، نه تنها به خوبی آن‌را درک کرد، بلکه از آن زمان تا به امروز، از این نحوه وجودی و زیستیِ بازنگرانه، بهره‌ها برده است. سرمایه‌داری توانست در این سرشت بازنگرانه، دستکاری کند و آن‌را به سمت بازارهای خود سوق دهد. احتمالا در نخستین سال‌های نمود همین شرایط بود که برخی از متفکرانِ آن دوره، چه خودِ آن وضعیت و چه تک‌تک محصولاتش را مصادیقی ضد فرهنگ اعلام کردند.
اکنون انسان مدرن، جامعه خود را به صورت بازار بزرگی از کالاهای مصرفیِ متنوع تجربه می‌کند که هر لحظه در حال نو شدنی دیگرباره است. این یعنی ماهیت وجودیِ قلمرو روزمره، صرف حفاظت و پاسداری از تنوع کالاهای سرمایه‌داری‌ست؛ کالاهایی کم دوام و غیرقابل اعتماد. حمایت از تنوعی که عامل الزامی حفاظت از تمایزات فرهنگی در قلمرو عمومی است. انسان و جامعه مدرن، با همه ابتذالی که پیدا کرده است، سرکش و رام نشدنی‌تر از هر زمانی دیده می‌شود. همان انسان و جامعه دستکاری‌شده‌ای که بخش بسیار بزرگی از انرژی بازنگرانه و انتقادی‌اش، پیشاپیش به سوی بازارهای سرمایه‌داری تنظیم شده است و حالا برای نخستین‌بار در چنین فضایی به حضور در کارزاری دعوت می‌شود که نیاز دیده شدن، کنش‌گری و نه گفتن او را بدون هزینه برای کالاهای بیهوده ارضا می‌کند.
خصلت حق‌به‌جانب بودن بازنگرانه‌ای که جامعه مدرن را می‌سازد، فقط مربوط به قلمروهای اندیشه نیست بلکه در کلیه قلمروها، چه به‌صورت از خود بیگانه و چه در وضعیت آگاهی انتقادی، حضوری دایمی دارد و دست‌اندرکار بازتولید نحوه‌ بازنگری است. بیان ساده‌اش این‌که اگر نفیِ آنچه که هست و فراتر رفتن از وضع موجود، سنگ بنای مدرنیته باشد، توقف این وضعیت در حکم مرگ و نیستی آن است.
پ.ن. دنبال کردن صفحه اینستاگرام @karzarnet برای ادامه هستی مدرن بدون سودرسانی به نظام سرمایه توصیه می‌شود.

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی