• منتشر شده در چهارشنبه, 31 ارديبهشت 1399 11:19
ارزیابی «خبرشمال» از بیانیه عجیب و غریبی که به اسم «جنبش اساتید بسیجی مازندران» علیه تصویب منطقه آزاد تجاری مازندران به شورای نگهبان ارسال شده؛

بعد از خواندن، بسوزان!

 
 
 
 

هومن حکیمی /


اشاره: دیروز کمی قبل از اینکه بیانیه «جنبش اساتید بسیجی مازندران» که در آن سعی شده کلیت منطقه آزاد تجاری و جزییات آن در مازندران را با استناد به یک نمای کلی موجه اما بسیار دارای حب و بغض و ایراد، زیر سوال ببرد، به دستم برسد، با همکارم درباره اهمیت «مجید حسین‌زادگان» برای مازندران صحبت می‌کردیم و اینکه حسین‌زادگان را باید فراتر از کارهای موثری که در این نزدیک به دو سال استاندار بودنش برای مازندران انجام داده، ارزیابی کرد...

ما در مملکتی زندگی می‌کنیم که دست‌کم در قانون اساسی‌اش به صراحت قید شده که آزادی بیان و اظهار نظر در چهارچوب قانون، منعی ندارد. من سعی کرده‌ام تا جایی که از دستم برمی‌آید، آدم قانون‌مداری باشم، پس فرض می‌کنم که آزادی بیان را کامل داریم! بنابراین کاملا موافقم که در فضایی منصفانه و مشخص و با هویت، هر مسأله‌ای، موافق و مخالفی داشته باشد و درباره‌اش نظر بدهند و بحث کنند اما...

فرض کنید کسی یا کسانی چنین نظری درباره سینما داشته باشند: «سینما یک صنعت – هنر غربی‌ست که در دلش می‌تواند فاجعه فرهنگی و اخلاقی به وجود بیاورد و فرهنگ منحط غربی و آمریکایی را وارد کشور ما کند...» و از این جور نظرها و ادعاها! حالا این کس یا کسان، در ادامه بگویند: «... بنابراین نباید سینما داشته باشیم چون ممکن است دچار فلان و بهمان بشویم»!
 الان اما خوشبختانه سینما داریم که اگرچه مثل هر چیز دیگری در کشور ما دچار ایرادهایی هم هست (که می‌شود راجع‌به آنها و دلایلش هم مفصل بحث کرد) اما برآیندش مثبت و حتی باعث افتخار چپ و راست ما در جهان هم شده است!

نظر من این است (به همکارم هم گفتم) که دستآورد «مجید حسین‌زادگان» استاندار، برای مازندران، ورای کارهایی بوده که انجام داده در این مدت. یعنی درست است که می‌شود برنامه‌ها و فعالیت‌هایش را مثلا در زمان بحران سیل یا همین دوران کرونا و ایجاد ارتباط با کشورهای همسایه جهت سرمایه‌گذاری و مراودات اقتصادی یا احیای جدی «ان جی او» ها و... مورد بررسی قرار داد و درباره‌اش به شکل مفصل با منتقدان و تاییدکنندگانش، صحبت کرد (برای رسیدن به نتایج پایدار) اما برای درک بهترکاری که او برای «من» و «تو» و «ما» مازندرانی انجام داده، بهتر است دوربین نگاه و حواس و توجه‌مان را ببریم بالاتر، خیلی بالاتر؛ یک نمای «اکستریم لانگ شات»...

 «جنبش اساتید بسیج مازندران» که البته اگر دقیق‌تر و ورای این عنوان خالی، بشناسمشان، حتما برایشان احترام بیشتری قائلم، در نامه یا بیانیه‌ای که نوشته و مستقیما (!) برای دبیر محترم شورای نگهبان ارسال کرده، تصویب منطقه آزاد تجاری مازندران توسط مجلس را با دلایلی که ذکر کرده و در بندهایی پنج گانه هم آورده (نمی‌دانم چرا این دوست یا دوستان اصرار داشته‌اند که به جای دوم و سوم و.... پنجم، از ثانیا و ثالثا و... خامسا در نامه و بیانیه‌شان استفاده کنند؟! شاید فکر کرده‌اند که زبان عزیزان شورای نگهبان، عربی‌ست!) را یک اتفاق منفی دانسته و به مواردی اشاره و گاه به آنها استناد کرده که همان‌طور که در ابتدای مطلبم نوشتم، دارای یک نمای کلی مثلا موجه اما در واقع سرشار از بغض و ایراد و بدون تخصص است.
به طور مثال درباره معافیت مالیاتی گمرکاتی این دست مناطق گفته و اشاره کرده که نافی درآمد مثلا دولت و غیره از بخش مالیات است یا کلا منطقه آزاد تجاری را موجب افزایش قاچاق کالا دانسته یا آن را عاملی در جهت ترویج زندگی «لوکس»(!)؛ «لاکچری» برشمرده و حتی متاسفانه بخش‌هایی از فرمایشات درست مقام معظم رهبری را در متن آورده که اگرچه هشدارهای درستی بوده‌اند اما به هیچ وجه ایشان، کلیت منطقه آزاد تجاری را نه تنها نامناسب ندانسته‌اند بلکه به درستی بر استفاده درست از این ظرفیت تاکید کرده‌اند که هر دوست‌دار توسعه و هر کسی که دلش برای پیشرفت این کشور می‌تپد، این فرمایشات و تاکیدها را می‌پذیرد، و آوردن این بخش‌های مجزا از کلیت فرمایشات رهبری، درواقع شبیه فرار رو به جلوی صاحبان این بیانیه است.
ضمن اینکه این دوست یا دوستان منتقد که نویسنده این بیانیه یک‌طرفه بوده‌اند، در کمال شگفتی، کلیت منطقه آزاد تجاری را چنان زیر سوال برده‌اند که انگار مثلا، منطقه آزاد تجاری انزلی، در سیاره مریخ مشغول به فعالیت و زندگی کردن است!
جالب اینجاست که من ( به‌عنوان نویسنده این یادداشت) سال‌ها در گیلان زندگی کرده‌ام و از نزدیک شاهد بودم که منطقه آزاد انزلی، چطور توانسته تاثیر مثبتی در این بخش از شمال کشور بر جای بگذارد؛ هرچند طبیعی‌ست که با توجه به کلیت فضای اقتصادی کشور در این سال‌ها، کمی فاصله گرفته از چیزی که بود و باید باشد. من حتی بعد از خواندن این دلایل عجیب و غریب صاحب بیانیه، با یکی دو نفر از دوستانم که در گیلان و بندرانزلی ساکن هستند تماس گرفتم، که برآیند این تماس‌ها، نشان می‌داد، اغلب اهالی گیلان و استان‌های حتی همجوار، منطقه آزاد را عامل پویایی اقتصاد و مسایل مهم در دیگر حوزه‌ها می‌دانند...
آن نمای دوربین «اکستریم لانگ شات» را که کمی قبل نوشتم، فراموش نکنید! دوربین که دور می‌شود از سطح و به بالا می‌رود، تازه متوجه می‌شویم که «مجید حسین‌زادگان»، مهم‌ترین کاری که برای مازندران انجام داده این بوده که نگاه بیرون از استان نسبت به ما را تغییر داده است، نگاهی که مثلا تا قبل از حضور مهندس «اسلامی» اصفهانی در مازندران، به خاطر مدیریت‌های ساکن و بدون برنامه قبلی و قبلی‌تر و... (البته با احترام به آنهایی که در این میانه تلاش کردند که اوضاع بهتر شود) مازندران را  و ما را دست‌کم می‌گرفت و از اینجا مشتی آدم و مدیر متصور بود که فقط به دنبال این هستند که زیر پای هم را خالی کنند و هرگز برای رسیدن به یک هدف بالاتر جمعی، حاضر نیستند دور یک میز به شکل واقعی بنشینند و تصمیم
مشترک بگیرند.
الان هم البته  معتقد نیستم که این معضل به شکل کامل برطرف شده، چرا که آن‌قدر در استان ما ریشه دوانده و تبدیل به ناهنجاری شده که از بین رفتنش به زمان بیشتر و عزم جدی‌تر نیاز دارد اما امروز، با مدیریت حسین‌زادگان، احترام به کلیت مازندران، احترام به توانمندی مازندران، احترام به مدیریت مازندران، احترام به تلاش و سخت‌کوشی مازندران، احترام به نوآوری مدیریتی مازندران و... در چهره و رفتار مسوولان کلان کشوری و دیگر استان‌ها قابل مشاهده است.
 خب با احترام به همه نگاه‌ها و سلیقه‌ها، اگر این را یک دستآورد بزرگ و باارزش ندانیم، پس بهتر است که سرمان به همان بیانیه‌نویسی و زیر پاها را خالی کردن و.... مشغول باشد!

منطقه آزاد تجاری، قرار نیست یک روزه و یک شبه، کن فیکون کند. قرار نیست ناگهان باعث شود که حدود 40 سال کم‌کاری مسوولان جبران شود. قرار نیست زیرساخت‌هایی را که باید سال‌ها پیش فکری به حالشان می‌شد (نمی‌دانم چرا این جنبش محترم اساتید بسیجی مازندران، تا به حال واکنشی نشان نمی‌دادند!) به یک‌باره ایجاد کند و قرار نیست (کسی هم این ادعا را نکرده)که به زودی توسعه اقتصادی مازندران را به شکوفایی نهایی برساند اما اگر از آن اکستریم لانگ شات هم بگذریم، منطقه آزاد تجاری مازندران که با درایت استاندار جوان و پیگیری‌اش و حمایت خیلی‌های دیگر، به این نقطه رسیده است، یک گام بزرگ و اتفاقی مهم برای رسیدن به آن توسعه‌ای‌ست که 40 سال حرفش را زدیم ولی کاری برای انجام شدنش نکردیم!

من نقد کردن و مورد نقد واقع شدن را خیلی دوست دارم. دلم می‌خواهد آدم‌ها بیایند و نوشته‌های من را از اول تا آخر نقد کنند و حتی برای قبول و دوست نداشتن‌شان، ده‌ها دلیل بیاورند. دوست دارم به من بگویند که با من در فلان نقطه و بهمان جا، مخالفند و ... اما حتما دلم می‌خواهد که قبل از اینها، هم آداب نقد را بدانند و هم هدفشان از نقد کردن، بهتر شدن باشد و گرنه هر کسی که اندکی از نوشتن، سر در می‌آورد، می‌تواند توی خانه‌اش بنشیند، تخمه بشکند و در همان حال یک انجمنی، هیأتی، گروهی را تشکیل بدهد و علیه این و آن، به زمین و زمان و حتی کهکشان‌های دیگر نامه و بیانیه بفرستد! نامه‌ها و بیانیه‌هایی که چون از سر کینه و حسرت نوشته شده، حتی اگر به دلیل حرفه آدم، باید خوانده بشوند، هیچ تاثیر مثبتی به همراه نخواهند داشت، جز اینکه تلاش دوستداران واقعی مازندران را دچار لحظه‌ای وقفه و آن نمای زیبای اکستریم لانگ شات را برای ثانیه‌ای مخدوش کنند. دوربین اما به زودی تصویر زیبایش را باز هم خواهد گرفت و تلاش، دوباره ادامه خواهد داشت و قطار، دوباره حرکت خواهد کرد؛ این‌جور نامه‌ها و بیانیه‌ها اما سوزانده خواهند شد!

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی