آخرین اخبار :
  • منتشر شده در چهارشنبه, 07 اسفند 1398 10:35
پراکنده‌نویسی‌های «خبرشمال» به بهانه این روزهای پراضطرب؛

استوری مضحک «هم‌وطن، مراقب هم باشیم»!

 
 
 
 

هومن حکیمی /

داخل تاکسی نشسته‌ام. راننده محترم، با هر بار برای گرفتن کرایه تاکسی از مسافر‌ها، انگار که دچار اضطراب می‌شود، همزمان با گرفتن اسکناس، خودش را جمع می‌کند. همه جا صحبت از آلودگی و سرایت «کرونا» است.
به یاد زمانی می‌افتم که در مرکز مازندران، قرار بود کرایه تاکسی‌ها با «ساری‌کارت» پرداخت شود اما خیلی از رانندگان محترم و مسافران، ممانعت می‌کردند...


مازندران به تبعیت از کل جهان و کشور، با کرونا ویروس درگیر شده است. مازندران همیشه یکی از مقاصد گردشگری بوده است. مازندران این روزها دچار هجوم مسافرانی شده که با تعطیلی مدارس و برخی نهادها، دارند به سمتش روانه می‌شوند. مازندران، همیشه در زمینه پذیرش مسافر و گردشگر دچار دردسر می‌شود... .
اینها ولی فقط بخشی از مشکل این روزهای مازندران است که خودش در ایجادشان مقصر بوده است. اینکه از این همه گردشگر، تنها زباله و ترافیک و همهمه و... نصیب مردم استان می‌شود و هنوز سازوکار حرفه‌ای گردشگرپذیری در این استان پهناور جدی گرفته نشده، اما با این همه، مازندران گناه دارد.
مازندران گناه دارد که گردشگران و مسافران، حتی در این وضعیت بحرانی، فکر و توجه نمی‌کنند که سفر به دیگر شهرها، امکان تسریع و تکثیر خطر را به همراه دارد. مازندران گناه دارد که اغلب استان‌های دیگر، اینجا را به‌مثابه حیاط خلوت درنظر می‌گیرند و فکر می‌کنند، ما چون یک منطقه و استان زیبا و سرسبز و مهمان‌دوستیم، پس حق دارند هر بلایی که دلشان می‌خواهد؛ خواسته یا ناخواسته، بر سرمان بیاورند...

انتخابات مجلس یازدهم که برگزار و نتیجه‌اش مشخص شد، چند نفر در فضای مجازی، خیلی احساسی و خط‌گرفته و شتاب‌زده به مدیریت کلان استان خرده گرفتند که؛ فلانی، چرا فلان نامزد انتخابات در ساری، انتخاب نشد و فلانی دوم شد؟ و تو در این ماجرا مقصری!
خب، استاندار مازندران با همین‌ها و همین حرف‌ها و ادعاهای مضحک مواجه است که وقتش را می‌گیرند و باعث می‌شوند انرژی مازندران صرف آدم‌ها و مسایل بیهوده‌ای شود که نه منطقی پشتشان خوابیده و نه نگاه درستی در ادعاهاشان وجود دارد.
یکی باید به این منتقدهای مضحکی که حتی دیگر مغرض هم نیستند (چون بلاهت‌بار رفتار می‌کنند) بگوید که سهمتان اگر در کند شدن توسعه مازندران بیشتر از کرونا نباشد، خیلی هم کمتر نیست...

استانی که تکلیفش با خودش معلوم نباشد و خودی‌هایش برای مردم و مسوولان اینجا، دردسرهای ابلهانه درست کنند، چرا نباید با بی‌فرهنگی برخی که اهل مازندران نیستند مواجه شود؟ چرا دچار تعجب می‌شویم وقتی اهالی تهران و دیگر شهرها، در موقع حساس تکثیر کرونا، شال و کلاه می‌کنند و به مازندران می‌آیند؟ چرا ناراحت می‌شویم که ماسک و وسایل بهداشتی برای مقابله با این ویروس مرموز، بین نمایندگان مجلس توزیع می‌شود اما اینجا برای تهیه یک پد الکلی یا ماسک، با برچسب «تمام شد» مواجه می‌شویم؟ چرا عصبانی می‌شویم که حالا که انتخابات در مازندران با کمترین حاشیه به پایان رسیده (من خودم اصلا با دو نماینده‌ای که از ساری وارد مجلس یازدهم می‌شوند، موافق نیستم ولی این، ربطی به مسأله کلی‌تر ندارد) عده‌ای وقت مدیریت استان و ما را با توهمات ذهنی‌شان می‌گیرند؟
به این چراها اگر خوب فکر کنیم، هم دلمان برای مازندران می‌سوزد و هم برای خودمان افسوس خواهیم خورد...


شهرهای مازندران، از این وضعیت مرموز، دچار التهاب و اضطرابند. بیمارستان‌ها شبیه کلبه‌های وحشت شده‌اند. آرایشگاه‌ها، فروشگاه‌ها، زندان‌ها... هم و مجموعه این وضعیت، نیاز به این دارد که تدبیری اندیشیده شود و همه مسوولان تصمیم درستی بگیرند. نکته ولی اینجاست که سهم مردم؛ سهم من و تو، در این میان خیلی مهم‌تر است.
ما همچنان به خودمان رحم نمی‌کنیم. همچنان درگیر منیت‌ها هستیم و یک خودبرتربینی آشکار در وجودمان زبانه می‌کشد. برای همین هم هست که اگر به 10 عدد ماسک احتیاج داریم، 500 عدد می‌خریم. بعد استوری می‌گذاریم که «هم‌وطن، مراقب همدیگر باشیم!»؛ همین‌قدر مضحک و مشمئزکننده و زجرآور.
آن آقا یا خانمی که در این وضعیت، استاندار مازندران را به چیزی متهم می‌کند که وجود خارجی ندارد، آن بزرگواری که دست خانواده‌اش را می‌گیرد و در بمباران کرونا، به مازندران می‌آید، آن نهادی که می‌گوید وسایل پیشگیری و مراقبت بهداشتی تمام شد، آن کسی که ماسک احتکار می‌کند، آن همسایه بی‌شعوری که تاب تحمل شنیدن یک انتقاد محترمانه را ندارد و در جواب، بی‌احترامی می‌کند...، با هم مجموعه‌ای را می‌سازند که آخرش می‌شود، ناامیدی، دوری از همدیگر و کمرنگ شدن اعتماد اجتماعی. و بعد از این است که فاجعه، تازه شروع می‌شود... .

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی