آخرین اخبار :
  • منتشر شده در یکشنبه, 27 بهمن 1398 12:23
ارزیابی «خبرشمال» از جشنواره فجر در ساری؛

گفتن تمام نگفته‌های «سپهر»

 
 
 
 

ماه‌بانو صالح‌نژاد/


اشاره: وقتی یک اتفاق کشوری به اشل شهرستانی درمی‌آید، به‌جای کوتاه آمدن از بسیاری کیفیت‌ها به‌خاطر کمبود کمیت، باید بیشتر و بهتر در فکر کیفیت این برگزاری بود. وقتی قرار شد سی‌وهشتمین جشنواره فجر در شهرستان ساری برگزار شود، بر ما عیان بود که برگزاری نشست خبری با سازندگان و بازیگران فیلم‌ها ممکن نیست، چراکه این عزیزان جایی که فرصت قیل‌وقال و داد و هوار و اهانت به همدیگر برایشان نباشد، نه که نروند، سخت می‌روند و باید برای جذابیت و ساخت فضای جشنواره فکرهای بهتر از این اهانت‌بازارها کرد.

«گفتیم و نشد»ها
حرف جشنواره فجر که شد، به همراهی همکاران فرهنگی و هنری‌هامان هرچه ایده که می‌شد از ذهن‌هامان بتراوشانیم ارایه کردیم؛ هرچه باشد مدیرکل فرهنگ و ارشاد استان مازندران، «عباس زارع» است که فرهنگ و هنری‌های پر از ایده را تنها نمی‌گذارد و نباید در ایده‌پردازی تنهایش گذاشت، گرچه یعضی کارها را به‌جای این‌که از او بخرند، می‌خواهند به او بفروشند و کار خراب می‌شود.
این را شاید نباید این‌همه به‌صراحت در این متن بگویم اما می‌گویم که بعضی‌ها فعالیت فرهنگی را دکان و بازاری دوسر سود می‌بینند؛ همه‌جای دنیا وقتی نهادی با یک بخش خصوصی برای اجرای برنامه و درآمدزایی و جذب مخاطب همکاری می‌کند، مبلغی دریافت می‌کنند اما این‌جا عزیزان برای برگزاری نمایشگاه یا کارگاه یا هر «گاه» دیگر و کسب درآمد و مخاطب از مدیر ارشاد مبلغی طلب می‌کنند و همین طلب نابه‌جا کار را برای این مدیرسخت کرده و مجبور است خیلی ایده‌ها را در حد ایده نگاه دارد. جالب است که دوستان هم ترجیح‌شان بر عملی نشدن ایده‌هاست، به‌جای کنار آمدن با مدیر و کاهش یا حذف قیمت خون پدر هنر
 و فرهنگشان!
عوامل بودجه و چنین موانعی بر سر راه مدیرکل و همچنین عدم همکاری عزیزان اهل فرهنگ و هنر سینما، ما را از گفتن ایده‌ها به گفتن
 «کاش» می‌رساند.

«کاش می‌شد»ها
با همه این توضیح‌ها و درک موانع و مشکلات اجرای برنامه در شهر ساری، با اضافه کردن یک میان‌تیتر همراه کاش، از اصل ایده‌هامان می‌گوییم که هرچه در دل جشنواره فروتر رفتیم، کمبود اجرای چنین ایده‌هایی بیشتر احساس شد؛
صداو سیمای استان، که از همان ابتدا گفتیم در تبلیغ و اطلاع‌رسانی زمان اکران فیلم‌ها، همکاری و همراهی‌اش از اوجب واجبات است. نه که فقط تبلیغ زمان اکران‌ها را بکند، که گزارش هرروزه از احوال اکران‌ها و کارشناسی فیلم‌های پرفروش و نقد فیلم‌های کم‌فروش کند و اصلا به مردم از زبان مردم گزارشی تحویل دهد، که جای همه این همکاری خیالی
 خالی ماند.
پس از جلسات نقد، که هر روز میان سانس‌ها می‌نشستیم و بین همکاران و رفقا به بحث و بررسی فیلم‌ها می‌گذراندیم، به خودمان می‌آمدیم که با به بحث گذاشتن فیلم، انگار از دریچه نگاه چند نفر فیلم را به تماشا نشستیم و درکش کرده‌ایم و چقدر حیف که چنین فرصتی از عموم تماشاچیان گرفته شده و چقدر جای جلسات عمومی نقد و بررسی فیلم‌ها خالی بود.
رسانه‌ای شدن اکران‌ها، که نفهمیدیم چرا این‌همه در این کار دست تنها مانده بود «خبرشمال»؟! ما افتخار این را داشتیم که هر روز به همراه تیم تصویربرداری در اکران فیلم‌ها شرکت کنیم و جز یکی دو نوشته رسانه‌ای دیگر، خبری از نقد و بررسی و نگاه فرهنگی و رسانه‌ای به فیلم‌های جشنواره در نشریات استان نبود و چرایش را هنوز
 هم نمی‌دانیم.
و خیلی «کاش‌ می‌شد»های دیگر که در فرصت این نوشته حقیر نمی‌گنجد، چراکه می‌خواهیم برویم سراغ چهره‌هایی که باید می‌بودند و کاش بودند و نبودند.

«کاش می‌آمدند»ها
مازندران چهره هنری و هنر هفتمی کم ندارد؛ به‌خصوص در زمینه سینمای مستند که «وطن‌دوست» و «خیر» و نام‌های این‌چنینی دارد و اما در جشنواره امسال چقدر جای هنرمندان مازنی خالی بود و به چشم‌مان آمد. بچه‌های سینمایی استان پس کجایند که در بزرگ‌ترین جشنواره فیلم کشور حضور نمی‌یابند و نه تصویر و نه کلامی ثبت نمی‌کنند؟!
 این غیبت و خالی گذاشتن این میدان مهم «توسعه فرهنگی» نه فقط از سوی چهره‌های هنری و سینمایی صورت گرفت، سالن سینما سپهر ساری با نبود چهره‌های رسانه مثل خبرنگاران و تصویرپردازان خبری و حتی مسوولان استان دلگیرتر و از دست ‌رفته‌تر  شد. هرکسی «حاج مجید حسین‌زادگان» نمی‌شود برای مردم استان مازندران، که در منصب استانداری و با آن‌همه مشغله، همراه همسر محترم وارد سالن شود و برود با خریدن بلیط، برای سازندگان و اکران‌کنندگان فیلم آبرو و انگیزه بخرد و عین خیالش نباشد که هیچ‌یک از مدیران هم‌پایه‌اش پایش را در این سالن نگذاشته است. «عباس زارع» هم تا روز آخر سینما سپهر را در اکران جشنواره و تحمل بی‌مهری دیگر مدیران کل تنها نگذاشت و همراه و هم‌دل بود اما بر سر این‌همه مدیران و مدعیان تلاش در راستای اهداف نظام که همین «توسعه فرهنگی» از ریشه‌پروران‌ترین این اهداف است، چه آمد که سالن سپهر رنگ رخسارشان را لحظه‌ای ندید؟!!

«نبود که ببینیم»ها
این‌همه از خودمان گفتیم و به خودمان، اما باید جانب عدل را نگاه داریم و این را هم بگوییم که اگر سپهر جان مثل هر سال سرحال و پرشور و شر نبود، یک دلیل دیگر هم دارد که وضع ناجور فیلم‌های جشنواره است. در سال گذشته نام فیلم‌های بی‌کیفیت چون «بمب: یک عاشقانه» و «مغزهای کوچک زنگ‌زده» و اسم‌های سازندگان باکیفیت مثل «هومن سیدی» کمک می‌کرد بی‌کیفیتی خیلی کارهای آدم‌های بی‌کفایت به چشم نیاید و مردم راهی سینما شوند که جشنواره امسال از چنین نام‌ها و کفایتی خالی بود و حیف.
جشنواره فجر، شاید «کن» و «ونیز» و «برلین» نباشد که از همه‌جای دنیا خبرش را بگیرند، اما از دل همین جشنواره فیلم‌هایی به کن و برلین و آکادمی شهرهای دیگر جهان رفته که همه محو تماشایشان شدند و هوای دل این جشنواره ملی را باید به حرمت همان فیلم‌ها و سازندگان و دست‌اندرکاران‌شان داشته باشیم؛ چه اگر فیلم‌نامه‌ای می‌نویسی یا صحنه می‌پردازی یا بازیگری، چه یک نام که انتظار حضورت در سالن را می‌کشند این مردم، چه خبر حضور دیگران را بازتاب می‌دهی و چه از دل مردم به تماشا می‌آیی، هوای سینمایی که بهترین‌های جهان در تمام این ویرگول‌ها را در خود نشانده و هنوز هم در حافظه تاریخش نگاه می‌دارد، داشته باش.

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی