آخرین اخبار :
  • منتشر شده در پنج شنبه, 03 بهمن 1398 07:07
ارزیابی «خبرشمال» از انتقادات یک استاد دانشگاه در خصوص رواج «تکرارنویسی» در رسانه‌ها؛

رزمندگانِ بی تیر و تفنگ

 
 
 
 

یک عضو هیأت علمی دانشگاه در مازندران با تاکید براینکه رسانه‌ها باید از شعارزدگی پرهیز کنند از وجود آنچه که با عنوان  تسلسل و تکرارنویسی از آن نام برد  در رسانه‌ها انتقاد کرد.
 صادقعلی رنجبر روز گذشته  در نشست هسته اندیشه‌ورز در ساری، تکرارنویسی و تسلسل را از جمله چالش‌های حوزه رسانه بیان کرد و خواستار برنامه‌ریزی برای حل مشکلات فراروی شد.
وی ورود نیروهای تازه نفس را در سیستم رسانه‌ای کم دانست و گفت: رسانه‌ها تا حدی قربانی شرایط اخیر نظیر بازنشستگی و فاصله گرفتن برخی از افراد پیشکسوت هستند.
این استاد دانشگاه  نداشتن موضوع مناسب برای پرداختن را از جمله چالش‌ها بیان کرد و گفت: باید زمینه‌های اقناع افکار عمومی را در همه سطوح فراهم کنیم.
رنجبر با اظهار اینکه هدف از معرفی و موضوع‌دهی باید اقناع افکار عمومی در همه سطوح باشد، تصریح کرد: باید درگیری‌های ساختاری بیشتر از دغدغه‌های رسانه‌ای محسوب می‌شود.
این استاد دانشگاه با تاکید براینکه باید یک دگردیسی را در حوزه بسیج رسانه شاهد باشیم، تصریح کرد: دهه فجر فرصت بسیار خوبی برای معرفی و بازنشر اندیشه‌ها است  و اساساً این دهه فجر باید بر  پاسخگویی و رفع ابهامات  متمرکز  باشد.
وی با اظهار اینکه در فضای رسانه‌ای به جای انفعال باید فعالیت مناسب داشته باشیم، عنوان کرد: باید از ظرفیت‌های مختلف برای تولید محتوای مناسب در حوزه رسانه استفاده کرد.
هر خواننده‌ای اگر این چند سطر را بخواند درخصوص اصحاب رسانه قضاوت خوبی نخواهد داشت و به آنان امتیاز لازم را نخواهد داد به‌ویژه این‌که گوینده این متن و کسی که این سخنان را باور دارد، خود سال‌ها است که در حوزه رسانه، صاحب تألیف و تحلیل است.
نکته بعدی این‌که اگر فردی خارج از بدنه رسانه، چنین برداشتی از خبرنگاران و تحلیل‌نویسان رسانه‌ای داشته باشد جای تعجب نیست اما چنین یک‌سویه‌نگری از دکتر رنجبر که این فضا را به‌خوبی می‌شناسد بسیار عجیب است.
در پشت این انتقادات، حقایق تلخی نیز وجود دارد که استاد رنجبر از کنار آن گذشتند و یا شاید هم از آنان خبری ندارند. وی در فرازی از سخنان خود صراحتاً گفتند که بازنشستگی نیروهای برجسته در این وضعیت موثر است و ما از وی میپرسیم چر رغبتی در نیروهای مفید برای ورود به این فضا وجود ندارد و غالباً جوانانی‌که در برخی مواقع
نه دغدغه اجتماعی و سیاسی دارند و نه قلمی تحلیل‌گرا دارند و صرفاً برای این‌که شغلی با درآمدی حداقلی داشته باشند، به این مسیر آمدند و همین مسائل موجبات أُفت کیفیت تحلیل‌های رسانه‌ای و به تعبیر ایشان، «تکرارنویسی» را فراهم ساخت اما  مقصر این وضعیت چه کسی است؟
این استاد دانشگاه همچنین از فقر موضوع و همچنین انفعال به جای فعالیت در رسانه‌ها انتقاد کرد و ما در این نوشتار ذکر چند نکته را ضروری می‌دانیم:
نکته اول این‌که در چندسال اخیر معیار گزینش مدیران، از «معیارهای فنی - تخصصی» به «معیارهای سیاسی و باندی» تغییر جهت داد و همین موضوع موجب شد غالب مدیران که با استفاده از رانت و ویژه‌خواری به سِمَت خود رسیدند و از ماندن در کرسی قدرت مطمئن و به لابی‌های حمایت‌گر پشت‌گرم بودند هراسی از انتقادات رسانه‌ها ندارند و در پشت پرده نیز اقدام به تقسیم‌بندی اهالی رسانه به خودی و غیرخودی و همسو و غیرهمسو کردند. روابط عمومی‌ها نیز مأموریت یافتند به نوعی رسانه‌های غیرهمسو را بایکوت کنند و نتیجه این رویکرد این شد که صدای منتقدان رسانه‌ای به جایی نرسید.
نکته بعدی این‌که فشار اقتصادی سنگین و کمرشکن چند سال اخیر، شاید برای برخی مشاغل و برخی مدیران اثری نداشت اما برای اهالی رسانه و خبرنگاران که همواره در شمار حداقلی‌بگیران بودند در این فشار تورم نابود شدند و اگر افزایش قیمت کاغذ را هم به دردسرهای اهالی رسانه اضافه کنیم متوجه اوضاع نامطلوب رسانه خواهیم شد، بدیهی است اگر در این شرایط و در فشار و استرس شدید، موفق به یافتن موضوعات مورد نظر این استاد نشدند و یا با مدیران مدارا کردند تا برخی فاکتورهایشان نقد شود، گناه اصلی را باید متوجه کسانی دانست که این شرایط ناجور را برای خبرنگاران و اهالی رسانه، ایجاد کردند.  
نکته بعدی که بر آن تأکید دارم این است که از اهالی رسانه با عنوان افسران جنگ نرم یاد می‌شود و آنان را همانند رزمندگانی میدانند که در میدان جنگ فرهنگی، در مقابل دشمنان ایستادند و این حرف نیز البته سخن درستی است اما حقیقتی که نادیده و ناگفته ماند این است این سربازان مهمات لازم را ندارند و در مقایسه با فعالان رسانه‌ای دشمن که تا بُن دندان مجهز هستند،  همانند رزمندگانی هستند که تیری در تیردان ندارند و تفنگ‌شان هم زنگار گرفته است.
پایان سخن این‌که در یکی از نبردهای تاریخی، سپاهی شکست خورد، یکی از افراد پس از نبرد رو به یکی از سواران کرد و پرسید شما که در خط مقدم بودید چرا شکست خوردید؟
سوارکار پاسخ داد: چندماه بود که مستمری و حقوق ما را نداده بودند و برای رفتن به این نبرد نیز اسب همسایه را قرض کردم و شمشیری به‌طور نسیه خریدم و زره خود را که چاک چاک بود پینه زدم و به نبرد آمدم و در تمام طول جنگ، حواسم به این بود که مبادا اسب عاریتی، آسیب ببیند و مبادا خودم زنده از نبرد بازنگردم و پول شمشیری که نسیه خریدم، وبال گردن روحم شود. حقیقت این است که سربازی که آرامش خاطر ندارد، توقع پیروزی از وی نباید داشت و اهالی رسانه نیز در شمار همان سربازانی هستند در جبهه فرهنگی که آرامش خاطر ندارند.
اگر به همین سمت و با همین بی‌توجهی پیش برویم دیری نخواهد پایید که بسیاری از همین تعداد پیشکسوت نیز این «تنگه أحد» را ترک کنند و این محور استراتژیک کاملاً رها بماند و دشمنان که برعکس ما، این محور را جدی گرفتند و صاحب «امپراتوری رسانه‌ای» هستند به آسانی، ما را شکست دهند.
عدل و انصاف حکم می‌کند اگر کاستی‌ها و  کوتاهی‌های اصحاب رسانه را می‌بینیم باید شرایطی که به آنان به ارث رسیده را ببینیم و با توجه به این شرایط، کار آنان را قضاوت کنیم.
باور ما این است که اهالی رسانه در میدان جنگ، با دستان خالی و با چوب و سنگ در مقابل دشمنان ایستاده‌اند اما هنوز سنگر را رها نکردند و این فداکاری و ایثارگری شایسته قدردانی است.

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی